مرا میفهمد

آنکه ویران شده از یار . مرا میفهمد
آنکه تنها شده بسیار . مرا میفهمد
چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام
که فقط ریزش آوار مرا میفهمد!!!

آنکه ویران شده از یار . مرا میفهمد
آنکه تنها شده بسیار . مرا میفهمد
چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام
که فقط ریزش آوار مرا میفهمد!!!

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است
نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده
به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد.
بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم
و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم
تا بدانی ای خوبم دوستت دارم!!!

به او بگویید دوستش دارم،
به او که صدای پایش را میشنوم،
به او که لحن کلامش را میشناسم ،
به او که عمق نگاهش را میفهمم،
به او که .....

اگه تونستي برف رو سياه کني !!!
پر کلاغو سفيد کني !!!
آتيشو بوس کني !!!
تويه آب يه نفسه عميق بکشي !!!
اون وقت منم ميتونم تورو فراموش کنم !!!

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر ِ مزارم و
گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به
خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت...
ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ،برات ميارم
و عاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي !!!

عاشقت بودم كه گفتي عاشقان ديوانه اند
عاقبت عاشق شدي ديدي كه خود ديوانه اي !!!

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره
ولي تو بخند تا من برات بميرم !!!

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است.
عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است.
عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است.

دنیا جای کوچکی ست
باور کن، خیلی کوچک
هر جا که ایستاده ای نام مرا صدا کن!
و دل بسپار به صدای قلبت
من به تو خواهم گفت که،
چقدر دوستت دارم
چقدر باورت دارم
باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست / اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست .

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه . . .
محکم بغلت کنه . . .
بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . .
بعد آروم تو گوشت بگه
.
.
.
«دیوونه من که باهاتم»

آهای ِ روزگار !!
برایم مشخـــص کن
اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی
می خواهـــم رقصــم را با سازت
هماهنگ کنم ... !!

این پیاده رو های بارانی دستهای گرم تو را کم دارند...!

تو می خواستی بشی " سنگ صبورم " ...
تو شدی "سنگ" و من هنوز "صبورم!!!

اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی.
چون تلخترین شیرینی روزگاره!!!

خدایا؟
کمی بیا جلوتر ...
میخواهم در گوشت چیزی بگویم ...
این یک اعتراف است ...
من بی او دوام نمی آورم ...
حتی تا صبح فردا ...!!!

گفتند ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﭼﻴﺴﺖ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﺍﺳﺖ

دستانم تشنه ی دستان توست
شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم
با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم
زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت!!!

عــزیـــزم !
من برای مرگ خود یک بهانه میخواهم … یک بهانه پوچ عاشقانه میخواهم!
از غمی که میدانی با تو بودنم مرگ است وبي تو بودنم هرگز!
گر بهانه این باشد، من بهانه میگیرم …
عاشقانه میمیرم!

فـــــــــــرهنـــــــــگ لـــــــــغـتهــا
نـیــــــــــــاز بــــــــه ویــــــــــــرایـــــــش دارنــــــــــد
بـــــــــرای مــــــــــعنی دلـتـــــــــــنـگی
احتــــــــیـاج بــه ایــنـــــــــهــمـه کـلــــــــــمه نـــــــــــیـســت,
دلتنـــــــــــگی یــــــــــــعنـــی
تــــــــــــــو . . .
شیشه ای میشکند
یک نفر میپرسد
که چرا
شیشه شکست؟
یک نفر میگوید:
شاید این رفع بلاست
دیگری میپرسد
شیشه پنجره را باد شکست؟
دل من سخت شکست
هیچ کس هیچ نگفت
غصه ام را نشنید
از خودم میپرسم"
ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود.

کـاش مـی فـهـمیـدی
قـهـر میـکنم
تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی
بـمون...
نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى
هـر طور راحـتـى!!

دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
که می خواهـيـم و نمی توانـيـم
که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !
بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم ..............

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی...![]()
دوباره گریه ام میگیره انگار تو آغوش منی...![]()
روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه...![]()
با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه...![]()
بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم...![]()
اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم...![]()
قول بده وقتی تنها میشم باز هم بیای کنار من...![]()
شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من...![]()
دوباره از یاد چشات زمزمه ی نبودنم...![]()
ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم...![]()
خاک سر مزار من نشونی از نبودنت...![]()
دستهای نامردم شهر چرا ازم ربودنت...![]()
به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من...![]()
غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من...![]()
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...![]()
دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم...![]()
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...![]()
رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم...![]()
.jpg)
کاش می دانستی چقدر دلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز
کاش می دانستی چقدر دلم هوای با تو بودن کرده
کاش می دانستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته
کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت
گرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده
کاش می دانستی چقدر دلواپس تو ام
کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام
و چقدر به حضور سبزت محتاجم
و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر می کنم
تو هم به من فکر می کنی؟
منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس
یا مثل من اگه کسی به فکره دردایه تو نیس
خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری
ببخش که هرشب از تو یه فکر و خیالم میگذری
ببخش اگه هرجا میری دلم برات شور میزنه
تا برنگردی پیش من دلواپسی ماله منه
ببخش اگه هردفعه من تو آشتی پیش قدم میشم
مغرورم اما پیشه تو تازه خوده خودم میشم
از سر شوق عشق اشکی که رویه گونمه
ببخش میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمه
وقتی تورو میبینم نگام همش سمته تو
تموم آرزوی من دیدنه لبخنده تو
اگه دلتو میزنه حرفای پر محبتم
دلخور نشو از دسته من بزن به پای غیرتم
صحبته رفتن که میشه بی اعتنایی میکنم
ببخش اگه محبتو از تو گدایی میکنم
وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم
ببخش اگه به یاد تو پلکامو روهم میذارم
هر شب تو رویای منی،چیکارکنم؟دوستدارم
وقتی یکم تو خودمم اون لحظه های بی کسی
خودم میفهمم عزیزم که واسه من دلواپسی
وقتی میبینی چشام دوباره بارونی شده
چه مهربون میشی گلم وقتی میپرسی:چی شده
پراز غروره دله من ولی تو بی افاده ای
تعارف نمیکنم گلم تو خیلی صاف و ساده ای
هرجوری که حساب کنم بازم تو از من خیلی بهتری
♥♥دلت شکست فدات بشم♥♥
♥♥♥قسم به جونه تو خودم با اشکام جوش میدم اون دله مهربونتو♥♥♥

کســــی چه میـــــداند که
امـــــروز چند بار فــــــرو ریختم
از دیدن کســــی که
تنهــــــا لباسش شبیه تــــــــو بود...

من بودم ، تو و یک عالمه حرف
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !
کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی، یک آه چقدر وزن دارد!!

مــن کیـــَم؟ کسـی میـدونـه؟
مــن همون دیـوونـه ایـَم که هیچ وقـت عـوض نمیشـه.
همـونـی که همـه باهـاش خوشـحالن امـا کسـی باهـاش نمـی مـونـه.
همـونی که هـِق هـِق همـه رو به جـون و دل
گــوش میده امـاخـودش بُغضـاش رو زیر بالـش میـترکـونـه...
همـونـی که همه فک میکنن سخته...
سنگه اما با هر تلنگرمیشـکنـه.. همـونـی که مواظـبه کسـی
ناراحـت نشـه اما همـه ناراحتـش میـکنن...
همـونـی که تکـیه گاه خوبیه اما واسش تکیـه گاهـی نیست..جـــز خُــــداش..
همونی که کـُـلی حرف داره اماهمیشه ســـاکــته...
آره مـــن همــونــم !

میدونی که خیلی وقته میتونم هـــــــا کنم
سرخی اسم قشنگت رو توی قلبم جا کنم
میدونی که هرچی هست و اون همه خاطره ها
توی سرمای زمستون روی دوشم حمل کنم
نمیتونم بیخیال شم از تو راحت ساده رد شم
نمیتونم چشم ببندم بی صبوری جایی گم شم
با تو هستم با تو ای زیباترین هدیه به نام زندگی
سخت هست باور کنم باید که از خال تو پاک شم
طاقتم زیاده اما حوصله زمن بریده
دوری از تو بخدا این روزا قلبم دریده
هی میخوام بهت بگم دوستت دارم
با همه دیوونگی هام باز بگم عاشقتم
*****************************************

گاهی حــــرف ها وزن ندارد …
ریتم ندارد …
آهنگ ندارد …
اما خوب گوش کن …
درد دارند …

درخت رو ببینید کجا قرار گرفته .........
این ۲ نفر که می بینید هنگام شوخی جانشون رو از دست دادن...

غمگینم.....
مثل عکسی در اعلامیه
تــــــــــــــــرحیم...!!
که
لبخندش دیگران را میگریاند....!!

احساسم را نمیفروشم
حتی به بالاترین بها .....!!
ولی.....
انگونه که بخواهم خرج میکنم برای انهایی که لایق هستند...!!


در انتخابهایت در زندگیت
دقت کن...!!
شاید نقطه های روشن
چشم گرگ باشد..!!


بند دلم را به بند
کفشهایت گره زده بودم....
که هر کجارفتی دلم
را با خودت ببری....
غافل از این که....
تو پابرهنه میروی
و بیخبر....!!!!

درک کردن سخت نیست ...
نمی خواهند درک کنند ...
مبهم می مانی میان غم هایت ...
من هم مانده ام با کوله باری از حرف های نا گفته ....
سنگینی اش گاهی کمرم را خم ...
و تلخی اش گاهی وجودم را زهر میسازد ...
اما میسازم ...
تا سوختن راهی نیست ...

به یاد آوریم :
که تعیین کنندگان وقت دروغ گویان اند ..
* این همان دینی ست که حداقل نامش را به دوش می کشیم ..
ته مانده ی اعتقاداتمان از اوست ..
آن اعماق وجودمان به آن پناه می بریم ..
کلید داریم و نمی چرخانیم ش ..
نشانه داریم و چشم دوخته ایم به تاریکی ..
* و خیلی چیزهای دیگر .
این حقیقت را نمی شود انکار کرد
وقتی تجربه ای را چشیده ای تا آخرین لحظه ای که نفس می کشی
تو همین کسی که دقیقن فقط همآن یک تجربه را چشیده ای
و هیچ احد الناسی جز تو آن را نچشیده
و یگانه بودن دقیقن همین جاست که معنی می شود
انسان در درک هر لحظه ای و اگر بشود لحظه را به کوچک ترین واحد ش تقسیم کرد
در درک همان ، بی همتاست ..
و این همان چیزی ست که چه تلخ و چه شیرین تو مالک آن هستی
و هیچ کس آن را نمی تواند از تو بگیرد ..
این حقیقت را هم نمی شود انکار کرد
وقتی چیزی را فهمیدی هیچ کس نمی تواند آن را از تو بگیرد
جنس ش هم هیچ فرقی نمی کند ..
* می بینی ؟ دیگر لازم نیست خودت را به در و دیوار بزنی ..
تو همین کسی هستی با جمیع تناقض هایی که چشیده ای
برگرد پشت سرت لبخند بزن و زندگی ات را بکن ..
همین .

میخوام که تو این هوای سرد .... رو شیشه ماشین یا پنجره خونه ....
ها کنمو اسم قشنگتو بنویسمو بگم :
دوستت دارم ...

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو،
به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو،
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو!

آرزوی خیلی ها بودم
از آن دست نیافتنی هایشان….
ساده اسیرت شدم که قدر ندانستی…!!!

هیچ چیز دلنشین تر از این نیست که مدام اسمت را صدا بزنم
با یک علامت سوال … “؟”
و تو با حوصله جواب بدهی جـــــــــــون ِدلــــم !؟

خسته شدم از بس تهمت شنیدم
من با هیچکس دوست نیستم
هرکه هرچی دوس داره بگه
اون بالا سری مهمه که خودش میدونه من با کسی نیستم
من به درک فقط امیدوارم که بتونن جواب خدا رو بدن و سرافکنده نباشن

اینجا زمین است !
ساعت بوقت انسانیت خواب است .
دل عجب موجود سخت جانی است !
هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد !
ولی باز هم میتپد برای دوست .
آدمهایی را دوست دارم .....
همانهایی که بدی هیچکس را باور ندارند ،
همانهایی که برای همه لبخند دارند ،
همانهایی که بوی ناب آدم میدهند ،
و من باور دارم که تو از همانهایی

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود
مراقب رفتارت باش که عادت هایت می شود
مراقب عادت هایت باش که شخصیتت می شود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

هیچ كی نمیدونه، چه داغونه دلم ،بی اون تو این خونه
هیچكی نمیدونه، یه دیونه شدم ،حالم پریشونه
چند روزه بی تابم، نمی خوابم ،مثه مرده تو مردابم
بی اون یه مجنونم،یه دیونم،دیگه حتی نمیخونم
دلم و چه آسون شكسته،اون دیگه به من دل نبسته
دل من یه گوشه نشسته،دیگه نمیتونه بسه
منو اون ارزون فروخته،به یكی چشماشو دوخته
دل من بد جوری سوخته،اون منو ارزون فروخته
.
هیچ كی نمیدونه،چه داغونم،...................

قیمتی ترین چیزها آنهایی نیستند
که در دور دست ها به دنبال آن میگردیم
گاهی تمام هستی در کنار ماست وکم سویی
چشمان ما ،مارا به بیراهه میکشد .

خداوند عشق را برای ستودن چشمان زیباییت آفرید
و گل سرخ را برای نمایش سرخی لبانت
و تاریکی شب را نشانی از سیاهی چشمانت
و زلالی دریا را با زلالی دل تو
و مرا افرید برای شناساندن عشق به من
و سکوت را آفرید برای ارامی دل عاشق من
و اینک تو را مانند پروردگار می ستایم
عشق من عاشقم باش!!!!

بـآ تَمــآمـ مد آد رنگـــے هآی دُنیــآ
بـﮧ هَـر زبآنـے کــﮧ بـدـآنے یآ نَـدـآنے
خـآلے از هَر تـَشـبیـه و اسـتـعآره و ایــهـآم
تنها یک جُـملـﮧ بَـرـآیَـت خوـآهَـم نـوشـت :
دوســـتَت دآرم . . .

شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن!
چندشم میشود از لکه ی انگشت دروغ!
آنکه میگفت که احساس مرا می فهمد،
کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت!؟؟؟
نبار باران
عاشقانه اش نکن!!!!!!
من و او ما نشــــــــــــدیم.....!!!

خواستنت حکم
پریدن را داشت با این بالهای شکسته ی من
و رازِ نهفته در نگاهت
گویا آتشِ تمام آتشکده های جهان را به جانم میریزد
به تو که می اندیشم
هفت دریا را غرق میشوم
در دلِ نهنگی
صدف تنهاییم را میشکافم
در او مچاله میشوم
و به فردایی بی فرجام می اندیشم
تا که شاید
توری صیادی دستی رهایم کند ومن
گردن آویز تو باشم

شما مجرد باشید دوس دارید کدوم یکی از این ماشین ها
ماشین شب عروسیتون باشه
ادامه ببینید

خدا را دیده ای آیا؟
تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک
میان بودن و نا بودن امید فردایی
هراسی می رباید خواب از چشمت
کسی ، خورشید و صبح و نور را
در باور روح تو میخواند
و هنگامی که ترسی گنگ میگوید، رها گردیده ، تنهایی
و شب تاریکی اش را ، بر نگاه خسته میمالد
طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح میخواند
کلام گرم محبوبی
کمی نزدیک تر از یک رگ گردن،
به گوش ات با نوای عشق می گوید :
غریب این زمین خاکی ام ، تنها نمی مانی

تو آیا دیده ای وقتی خطایی می کنی اما،
ته قلبت پشیمانی
و میخواهی از آن راهی که رفتی باز گردی
نمی دانی که در را بسته او یا نه؟
یکی با اولین کوبه، بر در، آهسته میگوید:
بیا، ای رفته ، صد بار آمده ، باز آ
که من در را نبستم، منتظر بودم که بر گردی
و هنگامی که میفهمی ، دگر تنها ی تنهایی
رفیقی، همدمی ، یاری کنارت نیست
و می ترسی که راز بی کسی را ، با کسی گویی
یکی بی آن که حتی ، لب تو بگشایی
به آغوشی ، تو را گرم محبت می کند با عشق