تنهایی

تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد
یک بار قسمت کردم، چندین برابر شد
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
تنهایی خوبه
چون اونی که اون بالاست هم تنهاست...
فرشته

ادم میتونه بد باشه مگه فرشته هم بده؟
یه شب تو دستای منه فردا ولی جای دیگس
میگن که راست نگفتی که تا اخرش مال منی
چشمای رنگ عسلت دنبال چشمای دیگس
اخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟
ادم میتونه بد باشه مگه فرشته هم بده؟
فراموش

می خواستـــــ امتحانــــ کنــــه کـــه میتونــــه
فرامـــوشمـــم کنــــه یـــا نه.
برگشتـــــ...
گفتمــــ دیدیـــــ نمــــی تونــــی...
گفتــــــ : شمـــــا؟!
ساده

دلمان خوش است که مینویسیم
و دیگــران می خـواننــد
و عــده ای می گـوینــد
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند
و بعضــی مـی خنــدنـد
دلمــان خـوش اســت
به لــذت هــای کــوتـاه
به دروغ هــایی که از راســت
بـودن قشنــگ تـرند
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند
یـا کســی عاشقمــان شــود
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم
دلمــان خـوش می شــود
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم
و چــه ســــاده می شـکــنیم
همــــه چیـــز را ...
تاسف

دیگر قادر نیست بگوید : جبران می کنم ...
چه قدر خوب است که انسان ،
قبل از رسیدن به این زمان تاسف انگیز ،
چیزی برای جبران کردن ، باقی نگذاشته باشد ... !
درک

درک کردن سخت نیست ...
نمی خواهند درک کنند ...
مبهم می مانی میان غم هایت ...
من هم مانده ام با کوله باری از حرف های نا گفته ....
سنگینی اش گاهی کمرم را خم ...
و تلخی اش گاهی وجودم را زهر میسازد ...
اما میسازم ...
تا سوختن راهی نیست ...
دور از همه میرم به نا کجا آباد

آن هنگام که با بخار احساس وجودم روی جام دلت نوشتم دوستت دارم آیا دلت به حالم گریست؟!
نه جدی راستش بگو گریه هم کردی؟
فکر نکنم به اندازه ی یک شب من که بالشت رو با ریختن اشک خیس کردم گریه کرده باشی ![]()
دلم گرفته با اسید هم باز نمیشه ![]()
فعلا تا آپ بعد ![]()
![]()
بودن یا نبودن
بعضی از آدم ها ، کلا آزار دهنده اند
وقتی هستند با بودنشان
و وقتی هم نیستند ، با نبودنشان تو را می آزارند . . .
خواب

وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ
خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد
تــ ـو را می آورد !
از میانــ فرسنگــــ ها
فاصلـ ـ ـهـ ...!
عشق من

واسه من کسی نمیشه مثل تو
نمیشه بیاد دوباره مثل تو
بیا پیش من نترس از عاشقی
دل من کسی نداره مثل تو
دنیامو بهم میریزی با چشات
نفسم میگیره میمیرم برات
کسی بیشتر از من عاشق تو نیست
تو بخوای ماهو میارم زیر پات
میدونی هیچکی برام تو نمیشه
تو نباشی عشق من نو نمیشه
فکرت از سرم نمیره به خدا
آخه عاشقی که بی تو نمیشه
واسه من کسی نمیشـه مثــل تــو
دل مــن کســی نداره مثـل تو
باران را دیده اید ؟

همه باران را دیده اند ، اما ..
اما کیست که آن را شنیده باشد ؟
کیست که درد ها و غم هایش را بداند ؟!
چه کسی باران را لمس کرده است ...؟
برای این که باران را بفهمی باید بارانی شوی ، باید خیس شوی !
باید با صدایش قدم برداری تا غم صدایش را دریابی ....
چند متن های زیبا
ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود................
ای روزگار

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم

فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شیرینی نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم
عشق هستی و نیستی
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است
![]()
این لحظه آخر گفتی با من سردی راحت میشه فهمید که بر نمی گردی
داری دروغ میگی میخوای بری دیگه این قصه رو داره رد پاهات میگه
بدون من صبح هت دور میشی از خونه این بی محلی هات من و میسوزونه
تموم عکسها رو نگفتی و بردی دل من و خیلی اینجوری آزردی
کاش لااقل عکست اینجا کنارم بود سنگ و صبورم این شبای تارم بود
عطری که دوست داشتم اونم که برداشتی اما غمت این بود که تو دلم کاشتی
![]()
عده ای عشق را به چشم تسلیم شدن یا از دست دادن آزادی خود می نگرند.ممکن است این نظریه درست یا اشتباه باشد اما بستگی به این داردکه شخص آزادی رادر چه چیزی بداند.
عشق کسب آزادی های ویژه ای را اطمینان می دهد:آزادی عصبانی شدن اتفاقی ودر مواقعی به طور کامل منفجرشدن بدون ترس از اینکه نشانه ای دایم اززخم آن بر جای بماند.آزادی کامل نبودن حتی تا آن اندازه که ازخودمان یک احمق بسازیم بدون ترس از اینکه احترام خود را ازدست بدهیم.عشق آزادی تغییر و شکوفاشدن و همچنین لغزش و ناکام شدن را بدون ترس ازاینکه هنگام نیاز تنهابمانیم به ما می دهد.ممکن است این موارد همچون سایر آزادی ها بدیهی پنداشته شود،اما نباید مانند آنها هر شش ماه یک بار مورد بررسی و تأمل قرارگیرد،بل بجاست که روزانه بدانها توجه شود واز آنها مراقبت به عمل آید.
عشقی که سکون ایجاد کند عشق نیست.عشق وقتی عشق است که آزاد سازد...
آزادی چیزی نیست مگر فرصت بهتر شدن
آلبر
![]()
هرگزدستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري*
هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي*
هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي*
درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد*
هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري*
هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه*
به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني*
قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري*
و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده
![]()
دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا:گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظما ست
قاضی شهر عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!
![]()
يادمه بچه بوديم تو گذشته هاي دور
اون زمون كه قلب ما پر بود از شادي و شور
روزي که تورو ديدم موهاتو بافتهبودي
با گل سپيد ياس يه روبند ساخته بودي
روزي که تورو ديدم موهاتو بافتهبودي
با گل سپيد ياس يه روبند ساخته بودي
بعد از اون روز قشنگ از خداراضي شدم
از دم صبح تا غروب با تو هم بازي شدم
چه روزاي خوبي بود ولي افسوسزود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت
چه روزاي خوبي بود وليافسوس زود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت
يادمه روي درخت دوتا دل كنده بوديم
سال بعد از اون كوچه ما ديگه رفته بوديم
شايد اون دلاديگه خشکيده رو ساقه ها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها
شايد اون دلا ديگهخشکيده رو ساقه ها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها
غریبه ...
![]()
بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم کمی صبر کن گوش به من کن
گفتی نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر از چلچه ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسلئه ای نیست
![]()
حس غریبی ست دوست داشتن
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....
وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد
ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده
به بازی اش میگیریم .....
هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !
هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....
تقصیر از ما نیست ...
تمامی قصه های عاشقانه
این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!
![]()
خواستم اسمتو گل بذارم،ترسیدم پژمرده شوی!
خواستم اسمتو خورشید بذارم،
ترسیدم غروب كنی!
اسمتو گذاشتم نفسم، كه اگه نباشی:نباشم*
كاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود
كاش بودی تا فقط باور كنی بی تو هركز زندكی زیبا نبود.
شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد
خبری ازدل پر دردگل یاس نداشت،
باید این گونه نوشت
هرگلی هم باشی
چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبار است.
خواستم اسمت روبذارم گل گفتم پژمرده میشی خواستم
بذارم خورشید گفتم غروب میكنی خواستم بذارم
ماه گفتم روزا تنها میمونم گذاشتم نفس که هروقت رفتی منم برم
![]()
تو تاریکی شب نشسته بود دم پنجره و سیگار می کشید،دلش می خواست عمیق ترین پُک دنیا رو به سیگارش بزنه،انگار می خواست تمام حرصشو سر این سیگار بیچاره خالی کنه.مخصوصآ چراغها را روشن نکرده بود،فکر می کرد تو تاریکی بهتر می تونه فکر بکنه،بارها و بارها صدای پشتِ تلفن رو مرور کرده بود:
![]()
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
![]()
خودت ميدوني ميدونم دليله رفتنت چي بود
اما مي تونستي نري چرا ميگي قسمت نبود
اگه قسمت نبود چرا تو موندي
خدا مارو چرا به هم رسوندي
اگه ميدونستي يه روزي ميري
چرا روزا رو تا اينجا کشوندي
چي بودم چي شدم به خاطره تو
ولي پشت دلم رو خالي کردي
حالا اسمت مياد گريه ام ميگيره
نميدوني که با دلم چه کردي
اگه در حق تو خوبي نکردم
بدون که خالي بود دستاي سردم
ولي من در عوض هر چي که بودم
با احساسات تو بازي نکردم
اگر چه مي دونم دوستم نداري
به هر در ميزنم تنهام نذاري
اگر پاي کسي هم در ميونه
بذار اسمت اقلان رو بمونه
دم اخر بذار دست توي دستام
بذار بهت بگم دردم چي بوده
فقط لطفي کن و حرفامو بشنو
شايد ديگه نگي قسمت نبوده
اگر تصميم رفتن و گرفتي
ببخش اگه پشيمونت نکردم
اره من واسه تو کم بودم اما
با احسا سات تو بازي نکردم
![]()
رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات
می خوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت
گل و پرپر می کنم سر مزارت
تا ابد بارونیه چشمای یارت
ولی افسوس تو رفتی در دل خاک
از تو یادگاریه چشمای نمناک
پاییز غدیب و بی رحم اونهمه برگ مگه کم بود
گله منرو چرا چیدی گله من دنیای من بود
گلمو ازم گرفتی تکوتنهام زیر بارون
حالا که نیستی کنارم می زارم سر به بیابون
هنوزم بارون می باره تو میای انگار کنارم
خودتم بهتر میدونی لحظه هام رنگی ندارن
پاییز غریب و بی رحم اونهمه برگ مگه کم بود
گله منرو چرا چیدی گله من دنیای من بود...!
![]()
عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
![]()
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم
بدون تو عاشقی برایم عذاب است ...
میدانی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت ...
انتظار ......
انتظار ......
شش حرف و چهار نقطه ...!
کلمه کوتاهیه
اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی
تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد
تنهایی ،
چشم براه بودن ،
غم ،
غصه ،
نا امیدی ،
شکنجه روحی ،
دلتنگی ،
صبوری ،
اشک بیصدا ،
هق هق شبونه ،
افسردگی ،
پشیمونی ،
بی خبری ،
دلواپسی و ...
برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد وخیلی راحت روی کاغذ نوشته میشهباید چه زجرو سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی شون رو فهمید و درست درکشون کرد ...
متنفرم از هر چیزی که زمان رو به یاد من میاره ...
و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار ...
از انتظار متنفرم
![]()
پیرمرد و قشنگ ترین دختر دنیا

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!
نگاه کن مرا
نگاه کن مرا ... که چگونه طلوع می کند مهرِ تو در شب سرد و ساکتم
و چگونه صدای تو ... می برد مرا ... به دیار قشنگ خواب
نگاه کن مرا ... که چگونه با تو خوشحالم
نگاه کن مرا ... دستانم را بگیر ...
و ...
بسپار شانه های مهربان خود به نوازش گیسوان من
تا حل شویم در نگاه هم ..
تا نماند دگر من .. یا .. که تو .. تا ما شویم در کنار هم
چهل حدیث درباره ازدواج
چهل حدیث درباره ازدواج
پیشگفتار
ولی متاسفانه در جامعه امروزی ما روز بروز بر تشریفات، سنگینی مهریهها، اسرافها و تجملگراییها افزوده میشود! که تحمل پیآمدهای آن برای عموم افراد جامعه دشوار و چه بسا برای بعضی غیر ممکن میباشد، و پدر و مادران هم هیچ توجهی به این امر مهم نمیکنند. بلکه بعضی از پدران و مادران با رقابتهای غلط، فرزندان خود به ویژه دختران جوان خود را به سوی بدبختی سوق میدهند. دختری که هنوز در سنین نوجوانی بسر میبرد و در اول راه است، مادران با توقعات زیاد، آن هم نا معقول و غیر ممکن، باعث تباه شدن دو انسانی که به هم پناه میآورند، میشوند. مادران بجای اینکه دختران خود را به سازگاری، ساده زیستی و ارزشهای انسانی راهنمایی کنند، تشریفات و زرق و برق ظاهری را در چشم فرزند جوان خود بزرگ جلوه میدهند.
جای بسی تاسف است که پردههای ضخیم غفلت و نادانی چشم و گوش و دل برخی افراد ظاهر بین را چنان بسته است که همه ارزشها و سعادت و عاقبت و عافیت و راحتی فرزندان خود را در سایه پول، تجمل و ژست و خوش تیپ بودن و حسن قیافه میجویند! شگفتا که اینان راه شقاوت میپویند!.
ما بهترین راه و روش زندگی را در کلام و عمل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان پاکش مییابیم و احکام اسلام را روشنترین آینه زندگی سعادتمند میبینیم پس بهتر آن است که به آیین اسلام روی آوریم و سیره رهبران آسمانی آن را سرمشق زندگی خود سازیم تا شاید از فتنههای روزگار در امان باشیم.
مقاله ای که در پیش روی شما عزیزان قرار دارد حاوی چهل حدیث نورانی و راهگشا از پیشوایان معصوم علیهم السلام است. مترجم بنابر وظیفه خود، این مجموعه را گزینش، تنظیم و ترجمه کرده و تحت عنوان چهل حدیث «ازدواج» به همه جوانانی که در اول راه زندگیاند، تقدیم مینماید.
و ما هر راه دیگری را که نشان دهیم به روشنی راه آن پیامآوران سعادت ابدی بشر نخواهد بود. و مردم ما به خوبی این حقیقت را میدانند و به حرف هیچ حکیم و دانایی به اندازه سخن پیشوایان معصوم خود، دل نبستهاند و نخواهند بست و ایمان دارند که:
«کلامکم نور و امرکم رشد...».
قال الله تعالی: و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امآئکم ان یکونوا فقرآء یغنهم الله من فضله و الله واسع علیم.
پروردگار متعال میفرماید:
مردان بی زن و زنان بی شوهر، بردگان و کنیزان صالح را تزویج کنید. چنانچه آنان فقیر باشند، خداوند از فضل خود غنی و بی نیازشان میسازد. که خداوند رحمتش وسیع و به احوال بندگان خود آگاه است.
«سوره نور، آیه 32»
