تقدیم به بهار

من اینجامو بازم کمیاب میشی


نباشم تازه تو بی تاب میشی

شبا وقتی که میخوابی عزیزم  

نمیدونی چقدر جذاب میشی

شبا وقتی که میخوابی بیدارم


نفسهاتو تا صبح من میشمارم


نگات که مال من بوده همیشه

چشاتو وقتی خوابن دوست دارم


نمیدونم میشه بد شم


میشه رفتن رو بلد شم


نمیدونم میشه یا نه

میشه از تو رد شم

برای تو

عکس عاشقانه

بَــــرای تـ ـــو...بَــــرای چــِــشم هـ ـ ـایــَــتــــــــ...   

بــَـرای مـــ َــن...بـَــرای دَردهــ ـــایـَــم...   

بــَــرای مــ ـ ــــا...بــَــرای این هــَـمه تــَـنـهــ ــایی،،

ای کـــــاش خـــُ ــــدا کــــاری کــُــنـَـد......@

دل سوخته

 

این دل دیوانه ام آتش گرفت

                                 هستی و کاشانه ام آتش گرفت

این دل دیوانه ام را فریاد هاست

                                 با غم وبا رنج و غصه آشناست

من چه کردم با که بد کرده ام

                                 راه سرسبز که را سد کرده ام

دل برای غفلم جان داده است

                                هر قدم هر لحظه تاوان داده است

گویمت اینک ای دل صاحب جنون

                                 زیرورو کن زندگی را از درون

این دل غمگین نصیحت را شنید

                                 سوی باغ آرزوهایش دوید

جاده

تو جاده ای که انتهاش معلوم نیست

 اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره

 بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه  

باختن

چرا مرا به شهربازی آوردی؟

من اصلا بازی کردن بلد نیستم...

باختن که به رخ کشیدن ندارد!!

خدا!

به من نخند...

انتظار

موهایی که برای آمدنت آراسته بودم

سفید شدند...

حکمم را بده

انتظار یا فراموشی...؟

هی وای من

چند ساعتی با هم بودیم!

من به تو نگاه میکردم...

و تو...به ساعتت!

تو قرار داشتی و من بیقراری...

مشکلات یاهو مسنجر

[تصویر: 16a.gif]

دلایل مختلف پاک شدن آفلاینهای دریافتی در یاهو مسنجر

و حل این مشکل

ادامه نوشته

میبوسمت...

يك روز مي بوسمت!
فوقش خدا منو ميبره جهنم!
فوقش ميشم ابليس!
اون وقت تو هم به خاطر اينكه ابليس تو رو بوسيده جهنمي ميشي!
جهنم كه اومدي اونجا پيدات ميكنم و هر روز مي بوسمت!
واي خدا چه بهشتي ميشه جهنم!

آمدنت...

با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی

تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد

با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم

آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم

با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد

دوستت دارم...

روزگــــار ؛
نبودنت را برایم دیكتـــه می كند !
و نمره ی من باز می شود صفر . . .
هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام

برخیز...

رها از عشق...

 رها کردم

تا او خود را در یابد

و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی

اما من انقدر او را دوست دارم

که او را رها میخواهم برای همیشه

رها از تمامی بندهاوزنجیرها

هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود

چرا که من خود اینگونه خواستم

و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم

اما او .......

در بند خود گرفتار بود ....

ای کاش از خود رها شود

همانگونه که من با او از بند خود رها شدم

بمیرمممممممممم ؟

چت روم 2روزه

میخواهم مدتی بخوابم! نمی دانم چند روز؟


شاید روزی بیدارشوم و دنیا به شکل دیگری باشد و قلب آدم ها…

بی کسی

Click to view full size image

هم قطار دیگران هستم ولى
با خودم هر روز و شب بیگانه ام
سالها در حسرت این بوده ام

حس کنم دستى به روى شانه ام

بى کسى مهمان هر روز من است
میزبانى مى کنم از روى جبر

مى دوم در حسرتى پوچ و سراب
مى چکد اشک از دو چشمم همچو ابر

مى هراساند مرا چنگال طرد
خانه ام هر لحظه جولانگاه مرگ
در سرم صدها سوال بى جواب
از هجوم رعد و کولاک و تگرگ

در دلم تدفین عشق عادت شده
دیگر از بى حاصلى ها خسته ام
گوشه اى در دایره گردان پوچ
در سکوت مبهمى پر بسته ام

زندگى هرگز براى من نبود
خالى از حیرانى و اندوه و درد
کاش این غم جان من را مى گرفت
جان سنگین و عقیم و سخت و سرد

دوستت دارم...

.:: تنهایی عاشق ::.

زیبایی عشق به سکوت است

پس بدان با سکوتم دوستت دارم

دل تنها...

.:: تنهایی - عاشق ::.

مچاله کن..بشکن...خط بزن..خلاصه راحت باش...

ارث پدرت نیست................دل تنهای من است

باور عشق...

صدا بزن مرا مهم نیست به چه نامی...

فقط (میم) مالکیت را آخرش بگذار....

می خواهم باور کنم مال تو هستم ...

خوب است نمی آیی

سخت است ولی مولا خوب است نمی آیی
دلتنگ توام اما خوب است نمی آیی

یک کوفه جفا و غم ، یک شام پر از محنت

آیی تو ، شوی تنها خوب است نمی آیی

یک جمعه فقط ندبه ، یک هفته فراموشی

بود تو شود رویا خوب است نمی آیی

یک نیمه شعبان را در ذکر تو می مانیم

فرداش روی از یاد خوب است نمی آیی

لاف غم عشق تو ، ذکر همه مردم

بنگر به دل آنها ، خوب است نمی آیی

با این همه درد و غم میسوزی و میسازی

ای منتقم زهرا(س) خوب است نمی آیی

از تو

از تو میگذرم بی آنکه 

دیگر تو را ببینم ،

از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را

 از تو بر دوش بکشم ،

نمیخواهم دیگر طعمی را

از عشق بچشم.

از تو میگذرم  تویی که گذشتی

از همه چیز ،

این را هم فراموش میکنم ، جای من

در اینجا نیست!

محکم باش

مـحکــم باش

وقتی خیلی نرم شوی ؛

همه خـَمـَت می کنند !

حتی کسی که انتظار نداری ...

تنهایی ...

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم...

تنهائی را دوست دارم چون نیست بی وفا...

تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام...

تنهائی را دوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست...

تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست...

تنهائی را دوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست...

وهیچکس اشکهایم را نمیبیند...

اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم... ازتنهائی بیزارم...

چون تنهائی یادآور لحظات تلخ بی تو مردنم است...


تخریب عشق...

میدانستم عاشق بارانی ،

آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،

تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد

این اشکهای من است که بر روی تو می بارد

آسمان با دیدن چشمهای من می نالد

عشق همین است و راه آن نفسگیر

باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،

دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی

خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی

عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی

در حسرت چشمانت ...

 

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،

تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم ،

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...

حلالت کردم...

عذاب وجدان نگیر من حلالت کردم

برو و دستاشو بگیر من حلالت کردم

تو خیانت کردی من حلالت کردم

بهش عادت کردی من حلالت کردم

من حلالت کردم من حلالت کردم

دستات تو دسته اونه

خدا می دونه دارم می شم دیونه

از دست این زمونه دلم خونه

قلبم شکسته خدا چرا عشقم شد از من جدا

دارم می میرم من بی صدا



 

دلتنگتم...

 

http://s1.picofile.com/file/7519032254/24mvx8g.jpg

چه کاری با دلم کردی که از دنیا دیگه سیرم
که دائم بغض تو سینم ، دارم این گوشه می میرم

یهو چی شد که دل کندی ، بگو چی شد که رنجیدی
چجوری عاشقم بودی که اشکامو نمی دیدی

یه چیزی خوب بگو دیگه ، چرا ساکت شدی بازم
دارم داغون می شم اما ، نمی فهمی گل نازم

ببین عکسا رو آوردم، ببینی بلکه برگردی
چرا بی معرفت آخه، تو اینجوری باهام سردی

چقدر بی رحم با قلبم ، خدایا مردم از غصه
دارم دق می کنم اما ، ازم حالی نمی پرسه

چجوری می تونی بد شی ، بری و بیخیالم شی
یه حسی تو دلم میگه ،یه روزی عاشقم می شی

ترس بی تو بودن...

 
قصه ی من و غم تو قصه ی گل و تگرگه

ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگه

ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن

سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده ی من

همیشه میون قابه خالی درهای بسته

طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته

کاش میشد چشام ببینن طرح اندام تو داره

زنده میشه جون میگیره پا توی اتاق میذاره

کاش میشد صدای پاهات بپیچه تو گوش دالون

طرف دالون بگرده سر آفتابگردونامون

کاش میشد دوباره باغچه پُر گل های تو واشه

غنچه ی سفید مریم با نوازش تو پاشه

کاش میشد اما نمیشه ، نمیشه بیای بیای دوباره

نمیشه دستات تو گلدون گلای مریم بذاره

کاش میشد اما نمیشه این مرام روزگاره

رفتنت همیشگی بود ، دیگه برگشتن نداره ...

 

وای به حال دگران

http://www.iranfunmag.com/wp-content/uploads/dfdfsf.jpg

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی                تو بمان با دگران وای به حال دگران

دانه ی بلوط ...

                    
 
                                                  دانه ی بلوطی در جایی فرو افتاد
 
                                            و عقابی آن را برداشت و آن وادی را ترک گفت
 
                                                        آن را به آشیانه ی خود برد
 
                                                  تا منقار جوجگان خود را با آن تیز کند
 
                                                 لانه رها شد دست خوش طوفان گردید
 
                                             آن دانه ی بلوط در زیر گل و لای ها مدفون شد
 
                                                         اما باد شمال آن را همچون
 
                                                    دانه ی شنی بر روی این صخره افکند
 
                                                         آن دانه در غلتید و این بار
 
                                                   در پای همان صخره رویید و کهن شد
 
 
                                                    و اینک خود سدی بر مسیر باد است .
 

بدون تو

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/


به تنهایی و بدون تو روزگار میگذرانم ؛


ناراحت نباش ، این روزها همه کمکم میکنند باور کنم :


تنهایی خوب است ...

همیشه ...

 

همیشه جادوگر قصه های احساس راست نمی گوید. گاهی حقیقت چیزی ست

که باید به تنهای دنبالش رفت ونپرسید خیال گونه رویاهای کودکی چه معنایی دارد .

باید آنقدر خوب بود که راه راست و درست را بی هیچ چون و چرا یی پیدا کرد و

 همچون فانوس روشن

شبنم های خاموش به جست و جوی زیبایی رفت

بی آنکه از غول چراغ جادو هراسی به دل راه داد.

نباید حتی مرگ را پایان آرزو دانست که قلب ماوایی برای باور جاودانه عاشقانه است.

زندگی همیشه جاری به جریان سیال خود ادامه می دهد و فصل دیگری برای دست های کوچکی

که نهال عمرشان جوانه زده است آغاز می کند.

دوباره گلدان تشنه ی جسم خود را آبیاری کن ‌‌!!!

هوای تازه در راه است .....

 

حرف عشق ...

 

 
من میگم منو شکستن ، چشم فانوسمو بستن

تو میگی خدا بزرگه ماهو میده به شب من

من میگم آخه دلم بود اونکه افتاده به خاکت

تو میگی سرت سلامت آینه ها زلال و پاکه

اینه که فاصله هارو نمیشه با گریه پُر کرد

یکیمون بهار سرخوش یکیمون پاییز پُر درد

من میگم فاصله مرگه بین دستای تو تا من

تو میگی زندگی اینه حاصل عشق تو با من

من میگم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم ؟

تو میگی فرقی نداره من که چیزی نمیبازم

من میگم اینجارو باختی عمری که رفته نمیاد

تو میگی غصه همین بود تو یه برگی توی این باد

رفتن

او ک میرود نمیفهمد اما او ک بدرقه میکند خوب میداند کاسه آب معجزه نمیکند...

سکوت چیست ....

سکوت چیست ،چیست ،چیست ای یگانه ترین یار ؟

سکوت چیست به جز حرف های ناگفته

من از گفتن می مانم ،اما زبان گنجشکان

زبان زندگی جمله های جاری جشن طبیعت است

زبان گنجشکان یعنی بهار،برگ بهار

زبان گنجشکان یعنی نسیم ،عطرنسیم

آسمان



اگر آسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی

اگر دنیایت تغییری نمی کند و هیچ پایانی در نظرت وجود ندارد

اگر در جست و جوی آفتابی اما تنها شب را می بینی

اگر همه ی اطرافیانت لبخند می زنند و تنها کاری که تو می توانی کنی اخم کردن است

اگر از همه ی اینها خسته شده ای به عجایب این زمین نگاه کن

به زیبایی یک گل همچون مخمل است در دست

به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که به آرامی بر روی زبانت آب می شود

به یاد آر سخنان زیبایی را که در آغوش عزیزترینت گفتی

نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی به آرامی بر صورتت بوسه می زند

خوبی درونت را جست و جو کن !

ابرها را از آسمان زندگیت دور کن

امروز را فراموش کن و به آینده بیندیش آن گاه میتوانی زندگی را شروع کنی.

 

گرمای عشقت

تنهایی ام را کســی شریک نیست

مطمئن باش

دستِ احتــــیاج به سمت ِتــــو که هیـــچ

به سمت ِ خودم هم دراز نخواهم کرد...

شایـــد کــه تنهایی هایم

از تنهایی دق کنــــد..!!!

 

جدایی...

برگـَـــرد...

یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتی

نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم

که برای بُردنَش بر می گردی

عاشقی دیوانه...

دخمل خوف

 /بهار که می شود دلمان کمی تنگ می شود/

/یادی از گذشته کمی تسکین دردمان می شود/

/در هوای تازه کم کم غم هویدا می شود/

/ بودن کنار تو در سال کم و کمتر می شود/

/بهم ریخته و خسته از این تکرارها می شود/

/وقتی دلی در بهار دلتنگ یار می شود/

/ داغ دل تازه و اشک بی اختیار می شود/

/یاد اَن بودن کنارت ،غم فراوان می شود/

 /یک  بهارست و بهار خزانی می شود/

/گویی این دل مرده و تنهای تنها می شود /

/در بهار سر سبز،این دل سرابی می شود/

/اشک می ریزد دل و این دل هوایی می شود/

/مرده این دل اَری تنها و غمگین می شود/

/زین پس از داغ نگارش خاکستر می شود/

آغاز کسی باش که پایان تو باشد...

داستان های کوتاه و خواندنی 

زیر باران در سیاهی شب قدم زنان،پرسه زدم در تنهایی و اشک ریختم برای

 نبودنت چه سکوت مبهمی بود در میان شر شر باران...گاه خیال می کنم 

هستی و دیوانه وار به دنبالت می گردم،باران صورتم را خیس

و چشمانم را باز می کندخوب می نگرم

اَه چه خیال زیباییست با تو بودن زیر باران!!!

سرنوشت درد ...

داستان

در سکوت شب به خاطرت فریاد زدم

شبی دل خویش را به دریا زدم

به شوق دیدنت در افکار خام خود

دلم را به چشمان تو پیوند زدم

همیشه کشیدم دلم را به دنبال تو

منی که بی پروا به چشمان تو زل زدم

همیشه دلم پیش تو خوار بود

همیشه دلم در تمنای تو بی تاب بود

دلا خسته از تنهایی و بی کسی

به دنبال چشمان تو مبتلا بود

همیشه دلم غرق افکار توست

همیشه دلم در تمنای توست

عکس خدا در اشک عاشق است

قطره، دلش دریا می خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته بود.

هر بار خدا می گفت: (( از قطره تا دریا راهی ست طولانی.

راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست.))

قطره عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد

و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به

 آسمان رفت. و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت

 تا روزی که خدا گفت: (( امروز روز توست. روز دریا شدن.))

خدا قطره را به دریا رساند قطره طعم دریا را چشید.

طعم دریا شدن را. اما.....روزی قطره به خدا گفت:

(( از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر هم هست؟))

خدا گفت: (( هست.))

قطره گفت: (( پس من آنرا میخواهم. بزرگترین را. بی نهایت را.))

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: (( اینجا بی نهایت است.))

آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد.

 اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت.

 آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب

 عاشق عبور کرد و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید،

خدا گفت: (( حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است.))

از الفبای زندگی چه می‌دانیم ؟(حتما بخوانید)

از اشتیاقی که برای رسیدن به نهایت آرزو‌ها داریم وبراساس آن تلاش بی وقفه‌ای

رادرمسیر پرفرازونشیب زندگی بکارمی‌بندیم تاآن رادریابیم؟ دانسته‌های خود رااز

الفبای زندگی بنویسیم تا به خاطرمان باشد که عمری راصرف چه می‌کنیم…

 

  الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها 

  ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم 

   پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات 

  ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها 

  ث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها 

  ج: جسارت برای ادامه زیستن 

  چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه 

  ح: حق شناسی برای تزکیه نفس 

  خ: خودداری برای تمرین استقامت 

  د: دور اندیشی برای تحول تاریخ 

  ذ: ذکر گویی برای اخلاص عمل 

  ر: رضایت مندی برای احساس شعف 

  ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها 

  ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد ها 

  س: سخاوت برای گشایش کارها 

  ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج 

  ص: صداقت برای بقای دوستی 

  ض: ضمانت برای پایبندی به عهد 

  ط: طاقت برای تحمل شکست 

  ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف 

  ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها 

  غ: غیرت برای بقای انسانیت 

  ف: فداکاری برای قلب های دردمند 

  ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل 

  ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق 

 گ: گذشت برای پالایش احساس 

  ل: لیاقت برای تحقق امیدها 

  م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک 

  ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها 

  و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی 

  ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها 

  ی: یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

با تو بودن را می خواهم

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.

عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.

با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.

همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.

همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.

و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.

با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.

عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.

با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.

همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.

همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.

و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.

همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،

از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های

نفسگیر زندگی.اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،

آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.

ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،

عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.

با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ،

طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.

و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.

با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.

با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.

با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.

پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.

وقتی تو نیستی

وقتی تونیستی...

شادی کلام نامفهومی ست !

و " دوستت می‌دارم " رازی‌ ست

که در میان حنجره‌ ام دق می‌کند

و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم ؟

اینجا که ساعت وآیینه و هوا ... به تو معتادند ...

دلتنگ

چقدر کوچک است آن هنگام که در گذر یک ثانیه


در بلندای دالان نگاهت سخت دلتنگت می شوم

پاپوش

غمگین نباش...!
مردم این شهر خیلی خــــــــــــــوبند

وقتی ببینند کفش نداری،

برات پاپوش درست میکنن...!

بی تو

 

فکر میکنی آیا می شوی فراموشم؟

حرف های زیبایت مانده است در گوشم

این سکوت معنایش معنی رضایت نیست

حرف ها به لب دارم گرچه سرد و خاموشم

بی تو هر کجا هستم خون دل حلالم باد

جام می حرامم باد گرچه می نمی نوشم

در دلم چه غوغاهاست در سرم چه سوداهاست

ساکت و صبور اما مثل باده در جوشم

کوله بار اندوهت گرچه سخت سنگین است

صادقانه می گویم خوش نشسته بر دوشم

هق هق

جسارت مـــی خـواهــد!!!

نــزدیــک شدن بــه افــکار دختــری...

کــه روزهـــا...

مــردانه بـــا زندگـی مــی جنـگد ...

امــا شـــب هــا...

بالــشــش از هـق هق هـای دختـرانه خیـس اســـت ... !

بعد رفتنت

یه قایق شکسته بودم توی رودخونه شناور  یه مسافر غریبه که نداره یار و یاور

ضربه های موج وحشی روی قلب چوبی من  نتونست حتی یه ذره کم کنه از خوبی من

تا یه روز صدای پاتو روی قامتم شنیدم   اون روز واسه اولین بار مزه عشقو چشیدم

مخمل دستای سردت مرهم درد های من شد   صدای پاک و زلالت همدم شبهای من شد

میون اسیر رفتن تو وجودم خونه کردی   وقتی رسیدی به مقصد رفتنو بهونه کردی

بعد رفتنت عزیزم دل من شکست و جون داد   زندگی بدجوری عشقو تو چشای من نشون داد

اینجا زمین است

اینجـــآ زَمیـــن اَســـتــ

رَســمــِ آدمهــآیَشــ عَجیــبــ اَســتــ

اینجــآ گـُـم کــه بِشـَـوی

بـِـه جــآی اینــکه دُنبــآلتــ بِگـَـردَند

فرآموشـَـتــ می کُننـَـد

عآشـِـق کــه بِشـَـوی

بــه جــآی اینــکه دَرکــَتــ کُنــند مُتَهَمَــتــ می کُننــَد

فَرهَنــگــِ لُغــتــِ اینجــآ چیــزی از

عِشــــــق و اِحســــــآس وغــُــــرور سـَـرَش نِمی شـَـوَد

زیــآد کــه خــوبــ بآشــی زیــآدی می شـَـوی

زیــآد کــه دَمِ دَســتــ بآشــی تِکــــــرآری می شـَـوی

زیــآد کــه بِخَنــدی بَرچَســبـِـ دیوآنـِـگی میخـُـوری

و زیــآد کــه اَشــکــ بِریــزی... عآشــِــــقی..!!

اینجــآ بآیــد

فـَـقـَــــــط ...

بــرآی دیگــرآن نَـفــَــــس بِکِشــی...!

دنیای منی از شادمهر

درگیر رویای توام، منو دوباره خواب کن دنیا اگه تنهام گذاشت، تو منو انتخاب کن

دلت از آرزوی من، انگار بی خبر نبود حتی تو تصمیمای من،چشمات بی اثر نبود

خواستم بهت چیزی نگم، تا با چشام خواهش کنم درارو بستم روت، تا احساس آرامش کنم

باور نمی کنم ولی، انگار غرور من شکست اگه دلت میخواد بری، اصرار من بی فایدست

هر کاری می کنه دلم، تا بغضمو پنهون کنه چی میتونه فکر تو رو، از سر من بیرون کنه


یا داغ رو دلم بزار، یا که از عشقت کم نکن تمام تو سهم منه، به کم قانعم نکن

تو مرا خوب نگر

یاد سهراب بخیر،آنکه تا لحظه ی مرگ با پریشان حالی گفت:.

 تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر بشود یا نشود مرا غمی نیست...

اما ''نفسم‏'‏‏'‏ میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست!

دوستت دارم

باران....

به پاکی آسمان قسم که می توان به تکه سنگی دل بست و بر سخاوت ابرهای زندگی امیدوار شد.

اگر بغض هایت در درونت انباشته شده است ،

باور داشته باش که خداوند آنها را خواهد شنید وعمارتی

نو برایت خواهد ساخت.

اگر گاهی زمانه بر تو سخت می گیرد بر این باور باش که زنذدگی کردن آسان  تر از آن است

که باید ها در آن آن ها جای بگیرد.

اگر روزی باران ،مهربانی تو را احساس کرد بر آن دل ببند وبه انتظار مهرش باش.

اگر دستان نیازمندی تو را خواند، التماس اش را اجابت کن تا خداوند اجابت کند تو را.....

به او ایمان داشته باش و به رحمتش امیدوار باش .

مهربانی اش روزی بر تو می بارد که کشتزار و جودت

سر سبز ترین سرزمین جهان است .

زندگی!!!

زندگی بازی ست پر از سرو صدا که برد و باخت مثل موج دریا در آن فریاد می زند.

زندگی مانند رود پر آبی است که هر از گاه پر از تلاطم می شود

وآب تمام جاهای خالی آن را پر میکند و گاهی آنقدر خشک می شود که ماهی های آن هم

جان خود را به سرنوشت می سپارند.

چه سر نوشت غریبی ست زندگی !

و هرکس در این زندگی نفشی دارد که سر نوشت آن را بازیچه ی خود قرار داده است.

و ما در کجای این زندگی قرار داریم ؟!

نخ سیگار

میگن یه نخ سیگار آدمو آروم میکنه...!!!

من موندم این همه آدم قد یه سیگار هم نیستن...؟

واقعیت

سیلی واقعیت رو درست اون زمانی میخوریم...که وسط زیباترین رویا هستیم...!!! 

گفته بودم

گفته بودم لب تر کنی برات میمیرم...

اما...

 نه در این حد که لبهایت...

 با لب دیگری تر شود...!!!

درد

همه ی دردم این بود...

عشقش بودم...!!  

یه وقتایی که عشقش نبود...!!

وای از تنهایی ...

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم
، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند
به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم

التماس نکن دیگر نمی مانم ...

ماندم و باور نکردی ، ماندی و در حقم بی محبتی کردی ، رفتی و شکستم
دوباره آمدی و من شکسته لحظه ای شکفتم ، دوباره پرپرم کردی ، ریشه ام را از جا کندی و راحتم کردی….راه خودت را برو ، کاری به کار دلم نداشته باش
بیش از این مرا خسته نکن ، مرا بازیچه آن قلب نامهربانت نکن
دیگه طاقت ندارم ، صبرم تمام شده و دیگر نای اشک ریختن ندارم
ماندم و باور نکردی ، ماندی و در حقم بی محبتی کردی ، رفتی و شکستم
دوباره آمدی و من شکسته لحظه ای شکفتم ، دوباره پرپرم کردی ، ریشه ام را از جا کندی و راحتم کردی….
نه خودت را میخواهم ، نه خاطره هایت را ، برو که عشقت را گذاشتم زیر پا
گرچه هنوز برای دلم عزیزی ، گرچه گهگاهی هوس بودنت را میکنم ، به سراغم نیا که دوباره دلم را نفرین میکنم
راه خودت را برو ، بی خیال من شو ، نه قلبم به درد تو میخورد نه احساسم ،اگر بازی را شروع کنم دوباره میبازم
دیگر عشقت برایم رنگ و رویی ندارد ، آغوشت را باز نکن که جز هوس لذتی ندارد…
نه افسوس گذشته را میخورم ، نه حسرت آینده را ، دلم میسوزد که چرا قلبم را فدا کردم در این راه
راهی که مال من و تو نبود ، اگر هم خودم خواستم ، جنس تو از عشق نبود ، اگر عاشقت شدم اشتباه از قلب ساده ام بود…
بعد از اینهمه بی وفایی هایت ، دیگر به دنبال چه هستی ، با چه زبانی بگویم ، تو آن کسی که من میخواهم نیستی ، نیستی که دلم را آرام کنی ، نیستی که در هوای سرد دلتنگی ها مرا گرم کنی..
نه دیگر بودنت را نمیخواهم ، التماس نکن که دیگر نمیمانم!

حس و حالم

 برای کسی که مفهوم پرواز را نمیفهمد،هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی...!!!

خیال...

یک نگاه خیره ،صد علامت سؤال

حرفای یخ زده ،چشم های گیج و لال

در سکوت سرد شهر ،روی سیم های برق

دسته ای کلاغ پیر گرم کار قیل قال

در کنار پنجره روی میز کار

می نویسم از زمان،می نویسم از زوال

می نویسم از خودم، می نویسم از خدا

می نویسم آه آه خسته ام من از خیال

خسته ام من از زمین ، خواب دیده ام به من

دست های آسمان هدیه می دهد دو بال

تا که پر زنم شبی رو به سوی شهر خواب

شهر حرف های سبز در زمینه ی خیال .

نرفتن

11883304125102.gif

كسانی كه شما دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن وجود داشته باشد
هرگز رهـــــــــــــــــــــــایتان نخواهند كرد،آنها یك

دلیل برای مــــــــــــــــــــاندن خواهند یافت.

اما من تو را نفس می کشم!

boy9d2kyrmt4qux8w4q.jpg

شاید تو…

سکوت میان کلامم باشی!

دیده نمیشوی

اما من تو را احساس می کنم!

شاید تو ….

هیاهوی قلبم باشی!


شنیده نمیشوی

اما من تو را نفس می کشم!

تو

تـــو که می خندی

گوشه های لبت

به بهشت می رساند مرا

و ترانه قلبت دنیا را

به لبخندی آغشته می کند

که یک لحظه به دنیا می آید…

گذشت

گذشت لحظه های با تو بودن

و در پاییز عشقمان نامی از دوست داشتن باقی نماند

چقدر زود گذر بود قصه من و تو

و در آنروز که دست بی رحم تقدیر 

درو کرد گندمزار دلهایمان را

و تهی شد همه جا از عطر گل عشق

و در کوچ پرنده های غمگین

در آن کویر آرزو

شاعری دل شکسته و تنها می نوشت

شعری به یاد با هم بودن ها

شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها

قطره اشکی به یاد با هم بودن ها

تنهایی

آسمان...

شب‌ها، پرنده‌هایش می‌روند؛


روزها، ستاره‌هایش؛


ببین، آسمان هم که باشی؛


باز تنهایی

بین دستای من و تو، فاصله خیلی زیاده!

بین دستای من و تو، فاصله خیلی زیاده!
تو روی ابرا سواری، من روی زمین پیاده!
یادته به من می گفتی؟ اوج می گیریم توی پرواز
اما از دلم گذشتی، با غریبه خوندی آواز…

قطره قطره اشک های من، می چکید به روی سازم
وقتی که با سر می گفتی، نمی خوام باهات بسازم
حالا نیستی تا ببینی بی تو هر لحظه شکستم
توی این پیچ و خم راه بریدم خسته ی خسته ام
میون جاده ی تردید توی خلوت تو سیاهی
بی حضور عاشق تو، گم شدم تو این دو راهی

یه طرف پر از ستاره، میگن عاشق شو دوباره
چه کنم؟ دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره!

میدونم پشیمونی ...

با این که رفتی از پیشم تو هنوزم عاشقمی
می دونم پشیمونی هنوزم تویِ فکرمی
هنوز دوسَم می داریُ دلداده یِ عشقمونی
دلت برام تنگ شده وُ دلباخته و پشیمونی…
می دونم پشیمونی…
با این که رفتی از پیشم تو هنوزم عاشقمی
می دونم پشیمونی هنوزم تویِ فکرمی
هنوز دوسَم می داریُ دلداده یِ عشقمونی
دلت برام تنگ شده وُ دلباخته و پشیمونی

.
.
.
…غرورُ بشکنُ برگرد برگرد هنوزم دیر نیست
هنوزم این دلِ خسته عاشقِ وُ دلگیر نیست…

آرام باش ...

آرام باش، ما تا همیشه مال همیم، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من، تو تا ابد در قلبمی، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم، جایی که همیشه آرزویش را داشتی، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت، تشنه ام برای بوسیدن لب هایت
بگذار لب هایت را بر روی لبانم، حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم، آرزو میکنم لحظه مرگم همین جا باشد، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپش های قلبت شاد است، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است

آرامم، میدانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم
همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق، بی خیال همه چیز، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده
عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم، از اینکه در آغوشمی خوشحالم

امید ....

 

عکس هایی از زیبائی های بی نظیر طلوع و غروب خورشید / www.irannaz.com

به زمین می افتم.پایم میسوزد .درد اشکم را سرازیر می کند ومن دستم را به جایی تکیه می دهم

و می ایستم و یاد میگیرم که هر بار افتادن شروعی است برای محکم و استوار شدن .

و تحمل و رنج و اندوه دعوتنامه ای ست برای بازگشت شادی ها.

به تماشای غروب ایستاده ام وغرق در رنگ های افق .

دلم گرفته اما می دانم خداحافظی خورشید مقدمه ای است برای طلوعی روشن و روزی با نشاط.

می نویسم و لبخند می زنم و باور میکنم که هر پایانی سر آغاز شروعی دوباره است.

شروعی سبز و پر نور.

داغ تنهایی ...

هنوز داغم نمیفهمم دوباره پشت پا خوردم
بهم میگفت دوسم داره، گذاشت و رفت و جا خوردم
مثل یه آدم گیجم، به یه نقطه شدم خیره
ازم دلخور نبود اما، چرا نگفت داره میره

چقدر ساکت برید از من، ندیدم که معطل شه
معمای عجیبی بود، چقدر خوبه اگه حل شه
نه اشکش رو در آوردم، نه از عشقم فراری بود
یعنی هر چی بهم میگفت، تمومش سر کاری بود
نمیدونم با کی رفته، شاید تنها سفر کرده
هنوز هیچ چیزی معلموم نیست، شاید دوباره برگرده
حالا موندم با تنهایی، شبا گریه و بیداری
فقط یک گوشه میشینم ندارم حس هیچ کاری
هنوز داغم نمیفهمم دوباره پشت پا خوردم
بهم میگفت دوسم داره، گذاشت و رفت و جا خوردم
مثل یه آدم گیجم، به یه نقطه شدم خیره
ازم دلخور نبود اما، چرا نگفت داره میره
چقدر ساکت برید از من، ندیدم که معطل شه
معمای عجیبی بود، چقدر خوبه اگه حل شه
نه اشکش رو در آوردم، نه از عشقم فراری بود
یعنی هر چی بهم میگفت، تمومش سر کاری بود

او رفت ...

چه بی صدا رفت
چه آرام و بی ریا رفت
او رفت ، اما از قلبم هیچگاه نرفت.
روزها رفتند، اما یاد او از خاطره ها نرفتند .
خورشید رفت ، غروب آمد ، اما نام او از دلم نرفت و مهرش همیشه در کنج دلم ماند.
او هست اما نیست ، او در قلب من است اما در کنارم نیست.
او رفت ، سهم من از رفتن او قطره های بی گناه اشکهای من بود.
او رفت اما هنوز قصه پا برجاست ، زندگی تمام نشده ، صدایش همیشه برایم آشناست.
او رفت ، اما من هنوز هستم ، او هست ، زیرا من نیمه ی دیگری از او هستم.
ما یکی هستیم ، او رفت اما هنوز به عشق هم زنده هستیم ، او نیست ، اما به عشق هم عاشق هستیم.
دسته گلی از گلهای نرگس چیده ام ، به یادت در طاغچه ی اتاق گذاشته ام ، عطر تو همیشه در اتاقم پیچیده ، یاد تو هنوز از خاطر گلها بیرون نرفته.
آن زمان که تو بودی ، دنیا برایم بهشت بود ، این تقدیر و سرنوشت بود که تو رفتی ، اما هنوز هم دنیا برایم زیباست ، زیرا یاد تو همیشه در دلهاست.
او رفت ،
چه بی صدا رفت ،
چه آرام و بی ریا رفت…

جاذبه آغوشت !!

وقتی مرا بغــــــــل میکنی

چنان جاذبه ی آغوشـــــت

به جاذبه زمین غلبـــــه میکند

که روحم به پــــرواز در می آید…

در حسرت نگاهت

میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم
نگذار که با حسرت یک لحظه گرفتن دستهایت بمیرم.
میترسم بمیرم و نتوانم به تو ثابت کنم که عاشقت هستم ،
میترسم روزی بیایی و بگویی که من لایقت نیستم.
مرا در حسرت عشقت نگذار ، بگذار تا زنده ام تو را حس کنم ،
تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم.
میترسم بمیرم و نتوانم لبهایت را ببوسم ، نمیخواهم در حسرت طعم شیرین لبهایت بسوزم.
دنیا بی وفاست ، می ترسم این دنیای بی وفا مرا از تو بگیرد، میترسم همین روزها قلبم آرام بمیرد.
بگذار در این دو روز دنیا به اندازه ی یک دنیا نگاهت کنم ، بگذار به اندازه ی یک عمر تو را در آغوش بگیرم و با تو درد دل کنم.
میترسم همین لحظه ، همین فردا ، همین روزها لحظه ی مرگم فرا رسد.
یک مرگ پر از حسرت ، یک مرگ پر از آرزو و امید.
تنها حسرت و آرزوی من در آن لحظه تویی و حضورت در کنارم است.
تنها حسرت من در آن لحظه نگاه به چشمهای زیباست است.
در این دو روز دنیا بیا در کنارم ، از عشق بگو برایم ، گرچه سیر نمیشوم از لحظه های با تو بودن، اما هیچگاه نمیمانم در حسرت عشقت.

بازیچه آدمها !!!

آدمــها کنــارت هستند . . . تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !
از پیشــت میروند یک روز . . . کدام روز ؟ وقتی کســی جایت آمد !
دوستــت دارند . . . تا چه موقع ؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه ! نه . . . ! فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. . . و این است بازی باهــم بودن .

دیگر از من چه میخواهی؟!

قلبم را به بازی گرفتی و بعد رهایم کردی ، غرورم را شکستی ، اشکهایم را درآوردی، یک عالمه غم و غصه در دلم نشاندی ، مرا نا امید از زندگی کردی.
دیگر از من چه میخواهی ای عشق؟
تو رهایم کردی اما هنوز هم یاد و خاطره هایت در قلبم مانده است ، به آْنها نیز بگو مرا رها کنند . خسته شدم از نوشتن کلام دروغین عشق.
خسته شدم از عشق نوشتن ! از نوشتن کلمه ای که در این زمانه وجود ندارد !
دیگر از من چه میخواهی ای عشق؟
فراموشم کن ، هم یاد و خاطره های با هم بودنمان و هم نام مرا.
نمی دانم چرا از عشق می نویسم ، از کلمه ای که بی هویت است.
اما آنچه دلم میگوید همین است : نفرین بر عشق.
دلم دیگر از عشق و عاشقی بیزار است و دیگر حوصله به غم نشستن و یا دلتنگی و درد دوری یا انتظار را ندارد.
میخواهم تنهای تنها باشم و با رویاهای تنهایی ام زندگی کنم.
نه غمی در دل داشته باشم و نه دردی ! نه از فرداهای بی عشق بودن هراسان باشم و نه ثانیه های پر ارزش زندگی را با یاد و خاطره های عشق به هدر دهم.
میخواهم تنهای تنها باشم ، آنقدر تنها باشم که دیگر تنهاتر از من کسی نباشد.
به جای اینکه به ساعت بنگرم تا لحظه دیدار با عشق فرا رسد ، در گوشه ای مینشینم و به آسمان آبی و لحظه غروب و طلوع خورشید می نگرم.
تنهایی با اینکه پر از درد است ، اما درد عاشقی پر درد تر از درد تنهاییست.

دو راهی

هنوز صدای قدم هایت را پشت سرم می شنوم
که همچون غریبه ای مرا بی تفاوت دنبال می کنی
ومن این چنین پیش خود می پندارم که هنوز …
با گام هایت مسیر مرا دنبال می کنی ولی افسوس
مرگ بر دوراهی ها ، لعنت بر هرچه بیراهه است
آری به اولین دوراهی که رسیدیم دیگر صدای قدم هایت نیامد
تو رفته بودی همه گفتند که تو عابری بیش نبودی …

ولی من میگویم دوراهی ها تو را ازمن ربودند
لعنت بر دوراهی ها

دستان تو

گــاهی وقــتها مجبوری احمق باشی!!

روی کـاغــذ مینویــســم

دستهـــای تو...

و روی ان دســـت مــِیکشم...!!!

هیس

هیــــــــــــــــــــــس...!

ســـــاکت...

یه کف مرتب به افتخارش.....!!!

چه با احــــساس منو گذاشتو رفــــت...

صداقت عشق

 

Love can touch us one time
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم

And last for a lifetime
و این عشق می تواند برای همیشه باشد

And never let go till we re gone
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد

Love was when I loved you
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم

One true time. I hold too
دوران صداقت، و من تو را داشتم

In my life we ll always go on
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید

محکم مانده ام

محکم تراز آنم که تنها برای نبودنم،

 انچه را که اسمش را غرور گذاشته ام به زمین بکوبم.

احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی.

شجاعت

شجاعت میخواهد وفادار احساسی باشی که

میدانی شکست میدهد

      روزی نفس های دلت را...

جدایی

 

می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !
دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !
و تو… حتى نگاه هم نمی کنى …!

خیلی سخته دلت هوای یه نفر رو بکنه
ولی نتونی بگی
خیلی سخته دلت بخواد صداش رو بشنوی
ولی نتونی زنگ بزنی.

قلاب

  قلابت رابدون طعمه بینداز

   اینجا پراست از ماهیانی که

  از زندگی سیرند

سرنوشت

      به سرنوشت بگوییم:

        اسباب بازی هایت بی جان نیستند

      آدمند،میشکنند،آرامتر

خسته ام

خسته ام یکم...

دیگه از حرفای تکراری گفتن خستم...

دوست دارم ارامش داشته باشم ولی انگار یه طوفان بزرگ تو راهه

این ماه وحشتناک ترین ماهه...

نیاز دارم به دعا...

نیاز دارم به ارامش...

کمکم کن خدااااا...

بهترین دوست ......

فکر میکنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی از واژه ی یک " دوست" است

که تا کنون شنیده ام .

دوستان.......

تورا دوست میدارند اما معشوق تو نیستنمد

مراقب تو هستند اما از اقوام تو نیستند

آن ها آماذه اند در درد تو شریک باشند ؛ اما از بستگان خونی تو نیستند

آن ها.......... دوستان هستند

یک دوست واقعی همانند پدر سخت سرزنشت می کنند

همانند مادر غم تو را می خورند

مثل یک خواهر سر به سرت میذارند

مثل یک برادر ادای تو را در میارند

ودر آخر اینکه بیش تر از یک معشوق دوستت میدارد.

 

اینایی که

اینایی که تو خونه دلشون میگیره...

اینایی که تا دیر وقت بیدارن...

همونایی که شبا بیدارنو صبحا خواب...

اینایی که همراه اولو ایرانسل بهشون اس میده شیرجه میزنن رو گوشی...

اینایی که زود جواب زنگ میدن...

اینایی که بیشتر وقتا انلاینن...

اینایی که بی خودو بی جهت ادد لیستشون زیاده..

اینا تنهان..

اگه از تنهایی درشون نمیارین حداقلکاری به کارشون نداشته باشین...