
اگه که باورم کنی تنها تو رو دوستت دارم شب میشه
وای که چقدر خوب میشه قلب من آشوب میشه
اگه که باورم کنی داد میزنم که ای خدا
حالا دیگه یواشکی دل به دلش راه میدی
کاشکی که الان به منم اون دل زیباش بدی
قول میدهم اوستا کریم پا به دلش نه نکوبم
تو این زمونه که فقط دستا به سوی خودته
منم فقط همین میخوام که اون برای من باشه
چشم و امید و گوش من برای دیدنت بشه
چاره ی هر ندیدنی ره به دیار عاشقاست
اون که به من برسونی فصل شکار لحظه هاست
حالا که قهرم ای خدا باز به سرم زد بی گدار
حرفم و باور نداره در میاره قلب و ز جای
بزرگی کن بهش بگو دوستش دارم والا بخدا
قهر نکنه بفهمه که توی زندگیم فقط اونه
فقط اونه که میتونه من رو به رویا ببره
فقط اونه که میتونه آرامش دلم بشه
سینه ی غم با غصه رو پس بزنه
پس ای خدا جوری بهش بگو که من دیوونشم
که هی نگه برو بابا اینا همش افسانه هس
منتظرم که باز بیای چشم و دلم رو شاد کنی
منم به پاس زحمتت دائم تو را
کنم
((دوستان این شعرکه در بالا هست توی مدت ۳ مین نوشتم
اگه بد هست ببخشید چون صبر نداشتم برا قافیه بندی و تنظیم و به کاربردن کلمات بهتر))
با اجازه 
