نماز عشق

مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی

مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب

تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی...

نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود

کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید

دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما

مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی..

فدای تو

فدای اون گل که یه روز یکی میخواد بده دستت فدای اون دیویدنت وقتی میگیره نفست
 
 فدای ذوقه موندنو فدای درد رفتنت
 
فدای پرواز کردنت فدای اون نشستنت فدای صبرو طاقتت فدای بیحوصلگیت
 
فدای بچه بودنت فدای کله زندگیت فدای عطر خنده هات فدای طعم موندنت
 
فدای دوست نداشتنات حتی فدای روندنت فدای اون اتیشی که دایم به قلبم میزنی
 
فدای انتخاب تو ای موندگار رفتنی فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمیشینه به جات
 
فدای هرچی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات فدای لحظه ای یه بار تو رویاها بوسیدنت
 
فدای لحن سلامات فدای روزه دیدنت فدای اخم ابروهات ابروهای بی حوصلت
 
فدای هرچی تو بگی حتی شکایتو گلت دنیا بهونست عزیزم فدای اسمتو خودت

فقط تو

2roze.ir

دلم میخواهد تو باشی 

خوب باشی مهربان باشی 

و همه این بودن هایت فقط برای من باشد

فقط برای من!

عشق من

2roze.ir

نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی تمام زیبایی های دنیایم

نمی خوام بشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود

و مرا عجیب  آرام میکند می دونی آن عشقی که همه میگویند تو نیستی و نخواهی بود

چرا که تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی

عاشقتم

چت 2روزه

يعني ميشود روزي برسدکه بيايي.....

مرا در آغوش بگيري....بخواهم گله کنم....

بگويي هيس.....

بگويي همه کابوس ها تموم شد....

ميخواهم امشب تا صبح "ديووانه ات" کنم.....!!

کنارتم

سیگار میکشم و دود میکنم خیال بودنت را


ریه هایم بی تقصیرند...


فقط تاوان ندانم کاری های دلم را پس میدهند !!!

عشق

5da4ac2a3b42ecbee6f38982574a2c56-425

دیوونه!
 
چرا با خودت و من اینجوری میكنی؟

هم تو عاشق منی هم من عاشق تو...

پس چرا این همه ناراحتی؟؟؟

*----- * تو فك كردی من بدون تو خیلی خوشحالم؟

نه دیوونه دوری از تو واسه من جهنمه...

رقص شاپرک

روی رقص شاپرک زیر بارون چشات

دل من میلرزه واسه بوسه رو لبات

روی اسب بالدار تویی تنها تکسوار

عشق رویایی من تویی عشق موندگار

فصل بارونه و عشق رو غبار نسترن

من و تو عاشق هم توی خواب گم شدن

شعله ی وحشی عشق بی گناه و بی صدا

یه ترانه وسوسه رنگ سرخ غروبا

با حضور آرزو لحظه های دم به دم

همقطار خاطره همیشه دنبال هم

کفش جنگلای سبز پای جاده های دور

توی تاریکی راه رنگ چشمات مثل نور

ﭘــــﺎے ﺁﻏــﻮﺵ

ﮔﺮﻣـﺎﯾـــــے ﺑـﻮﺩﻩ ﺍﻡ ﻫﻤﯿﺸــــہ

ﻭﻟـــــے
 
ﺑﯿـﻦ ﺧـﻮﺩﻣـــ♥ـــﺎﻥ ﺑﻤـﺎﻧـﺪ
 
ﺳـﺮﻣـﺎﯾــــے ﻣﯽ ﺷـﻮﻡ
 
ﻭﻗــﺘــــــے
 
ﭘــــﺎے ﺁﻏــﻮﺵ ﺗــ♥ـﻮ ﺩﺭ ﻣـــﯿـــﺎﻥ ﺑــﺎﺷــﺪ

وقتی می بینی عاشقی

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی

دریا رو آتیش میزنی ، ابرا رو بی تاب می کنی

وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی

میری تو قلب آسمون صبرو دیوونه میکنی

وقتی میبینی عاشقی دنیا رو میریزی به پاش

طلا رو قیمت میذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی میفهمی عاشقی میری سراغ پنجره

قلبتو میسپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی میفهمی عاشقی سوار رویاها میشی

میری تا جاده های دور ، اون بالاها خدا میشی

وقتی میبینی عاشقی ماهو میخوای شکار کنی

میخوای که خورشید خانومو یه شب بری بیدار کنی

وقتی میفهمی عاشقی سنگ و با شیشه میبینی

گمشدتو مال خودت واسه همیشه میبینی

وقتی میبینی عاشقی با آینه خونه میسازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی

وقتی میبینی عاشقی میخوای همه خبر بشن

گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن

وقتی میفهمی عاشقی میبینی پادشا شدی

از همه ی مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی میبینی عاشقی خودت میمونی و خودش

جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش

ای تنها هم آغوش من ...

ای تنها هم آغوش من

 بيا که احساست را برايت

 دست نخورده نگاه داشته ام و

 جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام

 بيا که می خواهم وقتی دستانت را به روی احساسم می گذاری

 از فرط لذت

قطره های اشک بر گونه هايت بدرخشد

 می خواهم با اشکهايت بر تمام احساسم بوسه زنی

 می خواهم اشکهايت تمام روحم را خيس کنند ,

 بيا که سالهاست سر به ديوار نهاده ام ,

 بيا ای تنها هم آغوش من , بيا . . . .

بيا که ديده ی من به جستجوی تو گر از دری شده نوميد

 گمان مدار هرگز

 که دری دگر زده است

عاشقی  


عاشقت خواهم ماند

عاشقت خواهم ماند

بی آنکه بدانی

دوستت خواهم داشت

بی آنکه بر لب آرم

در دل خواهم گفت

به هیچ سخنی گوش نخواهم داد

بی هیچ اندوهی در آغوشت

خواهم گریست

بی آنکه حس کنی

در تو آب خواهم شد

بی هیچ گرمایی

کنار آشیانه تو آشیانه میکنم

و فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

میپرسند برای چه زنده ای؟

و من برای زندگی تورا بهانه میکنم

 

 

عشق گاهی از درد دوری بهتر است

عاشقم کرده ولی گفته صبوری بهتر است

در قران خوانده ام یعقوب یادم داده است

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

عاشقت شدم

2roze.ir

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.

عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.

با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.

همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.

همنفست نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.

و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.

با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.

عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.

با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.

همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.

همنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.

و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.

همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،

از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من

در جاده های نفسگیر زندگی.

اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،

آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت

و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.

ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،

عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.

با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ،

 طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.

و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.

با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.

با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.

با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.

پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.

اینجا زمین است

 


اینجـــآ زَمیـــن اَســـتــ



رَســمــِ آدمهــآیَشــ عَجیــبــ اَســتــ


اینجــآ گـُـم کــه بِشـَـوی


بـِـه جــآی اینــکه دُنبــآلتــ بِگـَـردَند


فرآموشـَـتــ می کُننـَـد


عآشـِـق کــه بِشـَـوی


بــه جــآی اینــکه دَرکــَتــ کُنــند مُتَهَمَــتــ می کُننــَد


فَرهَنــگــِ لُغــتــِ اینجــآ چیــزی از


عِشــــــق و اِحســــــآس وغــُــــرور سـَـرَش نِمی شـَـوَد


زیــآد کــه خــوبــ بآشــی زیــآدی می شـَـوی


زیــآد کــه دَمِ دَســتــ بآشــی تِکــــــرآری می شـَـوی


زیــآد کــه بِخَنــدی بَرچَســبـِـ دیوآنـِـگی میخـُـوری


و زیــآد کــه اَشــکــ بِریــزی... عآشــِــــقی..!!


اینجــآ بآیــد


فـَـقـَــــــط ...
بــرآی دیگــرآن نَـفــَــــس بِکِشــی...!
 

من پذیرفتم شکست عشق را…

من پذیرفتم که عشق افسانه است…این دل درد آشنا دیوانه است…

میروم از رفتن من شاد باش…از عذاب دیدنم آزاد باش…

گرچه تو تنها تر ازمن میشوی…آرزو دارم ولی عاشق شوی…

آرزو دارم بفهمی درد را… تلخی برخورد های سرد را…

باور

به پشت درب باورت، مسافری نشسته است

مسافری که از خودش، برای تو کشیده دست

بدون آب پشت سر، به سوی قلبت آمده

مسافری که بغض او، غرور لحظه را شکست

ذغال سرخ انتظار، و بوی قلب سوخته

دری به غصه کرده باز، کسی که درب خنده بست

بدون کوله و غذا، شبی که زوزه می کشد

سکوت ضجه می زند، دقیقه ها ،همان که هست

دری که بسته تا ابد، غمی عمیق می شود

سکوت و بغض می جود، به روی سفره ی شکست

مسافر از تو پر کشید به سوی روزمرّگی

سیاه زندگی به تن ، به مرگ آرزو نشست

چشمان تو

چرا نمیکشد مرا خدای چشمهای تو

میان آب و آتشم برای چشمهای تو

قسم به ساحت غزل،دقیقه ای هزار بار

دلم عجیب می کند هوای چشمهای تو

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آینه

شبانه حرف می زنم به جای چشمهای تو

از آن شبی که دیدمت،همان یکی دو قرن پیش

نشسته ام کنار دل ،به پای چشمهای تو

سکوت گاه گاه تو ،مرا شکنجه می دهد

خدا کند که بشنوم صدای چشمهای تو

اگر که شرم میکنم بگویمت که شاعرم

ولی تمام این غزل فدای چشمهای تو

عشق تو

اشک هایم را ببین سرد است و بی جان نازنین   

 باختم خود را به چشمان تو  آسان نازنین
 
باز جریان تمام لحظه هایم با تو است

تا ته این کوچه گردی های حیران نازنین
 
کاش بودی تا ببینی در هجوم بی کسی

باز می خوانم تو را با چشم گریان نازنین
   
بی تو بودن مرگ من در وحشت تاریکی است

همچو برگی در میان خشم طوفان نازنین
 
پشت حسرت های سوزان دلی پر تاب و تب

کلبه ای اینجاست دور افتاده ، ویران نازنین
 
با دو دست شوق ، قلبم کاش میشد می نوشت

پشت پلکت قصه ای از عشق پنهان نازنین
 
ساده و بی پرده گفتم پر ز احساس وجود

دوستت دارم  ، نمی گردم پشیمان نازنین
 
با تو لبریز از غزل هایی همه پر رمز و راز

بی تو اما واژه هایم رو به پایان نازنین
 
حرف بسیاران برایم هیچ اما خود بگو

چیست من را پآکی این عشق تاوان نازنین ؟
 
دست بی منت بکش بر بال تنهایی من

می تپد قلبش ولی زخمی و بی جان نازنین
 
گرچه در فکرت اسیرم ، عاشقانه می رهم

خود شکستی بر دل من قفل زندان نازنین
 
کاش با نور تو مهتابی ترین مستی من

آسمان تیرگی می شد درخشان نازنین
 
کاش می گفتی کنون با من که هستم پیش تو

ختم می کردی تو این شعر پریشان نازنین

دوستت دارم

دست خودم نیست...

اگر می بینی عاشق تو هستم٬ دیوانه تو هستم و تمام فکر و زندگی من تو شده ای٬

به خدا بدان که این دست خودم نیست!!!

اگر می بینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است٬

و اگر می بینی همه لحظه های دور از تو بودن این همه سخت و پر از غم و غصه است٬

بدان که این دست خودم نیست!!!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را درجلو چشمانم می بینم وبه یاد تومی باشم٬

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم، دستانت را بگیرم،

بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!!!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم٬

و ستاره ای درخشان را می بینم و به یاد تو می افتم!!!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت می نشینم٬

تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی...!!!

دوستت دارم

چت روم 2روزه

همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،

یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….

دنیای زیبایی که درون آنم

ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!

یه نفر

چت روم 2روزه

چت روم 2روزه قلب من در هر زمان خواهان توستچت روم 2روزه

چت روم 2روزهاین دو چشم عاشقم مهمان توستچت روم 2روزه

چت روم 2روزهگرچه لبریز از غمی درمانده ایچت روم 2روزه

چت روم 2روزهاین نگاهم در پی در مان توستچت روم 2روزه

چت روم 2روزهدر میان ظلمت شبهای غمچت روم 2روزه

چت روم 2روزهچلچراغ قلب من چشمان توستچت روم 2روزه

چت روم 2روزهدر کنارم لحظهاای آسوده باشچت روم 2روزه

چت روم 2روزههمدم دستان من داستان توستچت روم 2روزه

یه نفر

زندگیم

چت روم 2روزه

رسیدن به تو کمتر از رسیدن به خدا نیست

گرچه دوریم از هم اما....

اما حسمان به هم نزدیک است

میرسد آن روزی که در آغوش هم جون بگیریم....

من مطمئنم...

گاه اینطور که فکر میکنم نا خودآگاه لبخند بر لبانم مینشیند

قشنگترین فکر که ذهنم را مشغول میکند،

فکر کردن به لحظه های با توست.....

آمدی

چت روم 2روزه

آمدی ، چه صادقانه آمدی ، مرا عاشق کردی ...

آمدی ، چه عاشقانه آمدی ، مرا دیوانه کردی ...

چه زیبا آمدی و لحظه های پر از غم زندگی ام را عاشقانه کردی!

دوستت دارم

چت روم 2روزه

تو با مني هر جا برم مهر تو بند جونمه

عشقت نميره از سرم تو پوست و استخونمه

يه دم اگه نبينمت يه دنيا دلتنگت ميشم

نگاه دريايي تو ابي به بروي اتيشم

واسه دلم واسه تنم واسه تموم زندگيم

از تو دوباره منع شدم

با تو تموم شد خستگيم

نمنم بارون چشام گواه عشقه پاكمه

هم ننفس قسمت من دوست دارم يه عالمه

قشنگترين خاطره هام با تو و از تو گفتنه

ارامش وجود من صداي تو شنیدنه

دوستت دارم دارم

چت روم 2روزه

از من خواستی به کسی جز تو دل نبندم ، میترسیدی روزی تو را ترک کنم

شاخه گل زیبای من ، پر پر نمیشوی هیچگاه در قلب من ،

به عشق پاکمان قسم تنها تو می مانی تا ابد در دل من

هیچگاه نمیگذارم دلتنگم شوی ، همیشه در دلت خواهم ماند ،

هیچگاه نمیگذارم دلگیر شوی همیشه در کنارت هستم ،هم با تو درد دل میکنم ،

هم میشنوم درد دلهایت را…

دوباره میرسیم به آن احساس زیبا ، همان حرف صادقانه ،

همان حرف دل بی ریا همان کلام عاشقانه ، همان احساسی که تنها نسبت به تو دارم ،

 آری عزیزم خیلی دوستت دارم


گفتی دلت میخواهد همیشه در کنارم باشی،

 آرزو داری سرت را بر روی شانه هایم بگذاری و آرام بخوابی ،

بیا عزیزم که من نیز بی قرارم ، آرزو دارم در کنارت همین شعر عاشقانه را برایت بخوانم…

زمین

چت روم 2روزه

 اینجا زمین است !

ساعت بوقت انسانیت خواب است .

دل عجب موجود سخت جانی است !

هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد !

ولی باز هم میتپد برای دوست .

آدمهایی را دوست دارم .....

همانهایی که بدی هیچکس را باور ندارند ،

همانهایی که برای همه لبخند دارند ،

همانهایی که بوی ناب آدم میدهند ،

و من باور دارم که تو از همانهایی

عاشقم باش

چت روم 2روزه

خداوند عشق را برای ستودن چشمان زیباییت آفرید

و گل سرخ را برای نمایش سرخی لبانت

و تاریکی شب را نشانی از سیاهی چشمانت

و زلالی دریا را با زلالی دل تو

و مرا افرید برای شناساندن عشق به من

و سکوت را آفرید برای ارامی دل عاشق من

و اینک تو را مانند پروردگار می ستایم

عشق من عاشقم باش!!!!

تنها تویی

تنها تویی در آسمان قلبم

که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم ، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و

مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی

تنها تویی در آسمان قلبم

تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و

عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت

تنها تویی در سرزمین احساسم

تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم ...

باز هم دوستت دارم


دوستت دارم هدیه ایست که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد...

قیمتی دارد که هر کسی توان پرداختش را ندارد...

جمله ی کوتاهیست که هر کسی لیاقت شنیدنش را ندارد



عشق تو


کنار آشیانه تو، من آشیانه میکنم

فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه میکنم.........

دنیای من


قید دنیا را میزنم اگر تو...
دنیایم شوی

دنیام میشی...؟؟
امروز شددفعه اولی که باهات اومدم بیرون
بهترین روزدنیا. . .

اشتیاق

واحد اندازه گیری فاصله متر نیست ،

 اشـــــــتیاق است ،مشـــــتاق که باشی

یک قدم هم فاصله یی دور است

عطر تو

چت 2روزه بهترین دیجی چت
ﺩﺭ ﻋَـــﻄﺮﺕ ﮐﻪ ﻣﯽ ﭘﯿﭽـﻢ ...!

ﺩﯾﻮﺍﻧـِــــﮕﯽ ﺩﺭ ﻣَــﻦ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺯﻧَــﺪ ... . . . !

ﻧﺎﻣــــــــــــــﺤﺮﻡ ﺑﻮﺩﯼ , ﺑﻪ ﺗﻨــــــــﻢ ﻧــــــﻪ

ﺑﻪ ﺩﻟــــــــﻢ

پیشم بمان

این بار که کسی آمد نمــی گویمـ بـــرو

حــتی نمی گــویمـ کس دیگـــری رامی خـــواهمـ

فقـط می گــویمـ :

ببیـــن ! من شکــستـ ه امـ !

خستـــ ه امـ !

کمی آراممـ کــــن ...

همـیـن...

می پسندم

چت روم 2روزه

می پسندم پاییز را که معافم میکند

 از پنهان کردن دردی که در صدایم میپیچد !

اشکی که در نگاهم میچرخد !

آخر همه میدانند . . .

که سرما خورده ام !!!

 همین . . . !!!

رفتی

چت روم 2روزه بهترین چت 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو فاصله ای نیست

گفتی کمی فکر خودم باشم آن وقت

جز فکر تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی خدا پشت پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل ما مسئله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هرچند تا منزل تو فاصله ای نیست

هیچکس تنهایم را حس نکرد

لحظه ویرانیم را حس نکرد

در تمام لحظه هایم هیچکس

وسعت حیرانیم را حس نکرد

انکه سامان غزل هایم از اوست

بی سر و سامانیم را حس نکرد 

ببین شقایق ها

چت روم 2روزه بهترین دیجی چت

من راز نگاهت را از اینه پرسیدم

چشمان نجیبت را از دور پرستیدم

باران شدم و چون اشک بر عشق تو باریدم

من شمع وجودم را به مهر تو بخشیدم

مثل گل نیلوفر چشم تو بهاری شد

 از پیش دلم رفتی و نفهمیدم...

مرز دل و چشم تو از افق پیداست

من سرخی گلها را در خنده ی تو دیدم

در شهر اقاقی ها تو پاک ترین عشقی!

من راز شگفتن را از باغ دلت چیدم

لبخند زدی آرام بر گونه ی غمناکم

من با گل لبخندت بر حادثه خندیدم

ای کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود

آنوقت تو را هر صبح در پنجره می دیدم

وقتی گل ارامش در باغ دلم رویید

گلبرگ وجودم را بر عشق تو پیچیدم

خورشید شدی رفتی تا اوج شکوفایی

من از عطش عشقت بر آیینه تابیدم...

تا می روی از اینجا دل خسته و طوفانیست

رفتی دگر بار از کوچ تو رنجیدم

در جاده ی پیچک ها چشمم به گلی افتاد 

احساس شکفتن را از غنچه ی گل چیدم

میخوامت

میخوام با خودت بگم ، نه با خیالت

میخوام رو در رو بگم ، خیلی میخوامت

میخوام ، آرزوی قلبمو بگم

وقتی دستات میگیرن دستای من

میخوام از حس وجودم بگمت

نمیدونی ! ؟ چقدر دوست دارمت !

میخوام در کنار ِ  تو بشینم و

صورت ِ ناز ِ تو رو ببینم و

بهت بگم تمام هستی ام تو یی

عمر و جون و نفسم بسته بهت

تو هوام واسه ی هم نفس شدن

آرزوم برای وابسته شدن

تو خودت بال و پر و روح منی

تو همیشه توی شعرای منی

میخوام با خودت بگم ، نه با خیالت

میخوام چشم تو چشم بگم خیلی میخوامت

تو دل آرام و تمنای منی

تو همه خواه ِمن دلخواه منی

عشق به تو



من ونامهربانی باتوهرگز
بدی وسرگرانی باتوهرگز

من واندوه دردسالمندی
ورنج ناتوانی باتوهرگز
.
.
.
تووپنهان عشق شاید
من وعشق نهانی باتوهرگز

تورادارم چه غم دارم عزیزم
من ودل ناگرانی باتوهرگز
.
.
.توتابامن سخن گویی ،ندارم
غم بی همزبانی باتوهرگز

همیشه سبزرنگم-چون بهارم
من ورنگ خزانی باتوهرگز
.
.
.من وپیری وافسوس زمانه
ودوری ازجوانی باتوهرگز

تورادارم زجانم دوست ترازعشق
من وعشق زبانی باتوهرگز
.
.
.
.
.

باور

 

امروز باورم شد که...

تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم را!

از من که گذشت... اما...

هرجا که هستی "خسته نباشی!!!!!!

گاهی

گاهی از انسان بودنــــــــم شرم میکنم ...
گاهی می خواهم انســــــــــان نباشم

گوسفندی باشم ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارم ...

اما دلــــــــــی را دفن نکنم ... !

گرگی باشم ، گوسفند هـــــــا را بِدَرم

اما بدانم ، کــــــــارم از روی ذات است نه از روی هوس ... !

خفاشی باشم که شبها گـــــــــردش کنم

با چشمهـــــــــای کور ، اما خوابی را پرپر نکنم ... !

کلاغی باشم که قار قار کنم

پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم ... !

چی تو چشماته

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

تو

تـــو که می خندی

گوشه های لبت

به بهشت می رساند مرا

و ترانه قلبت دنیا را

به لبخندی آغشته می کند

که یک لحظه به دنیا می آید…

آرزوی من

گاهي آرزو مي کنم...  

    کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم!!!

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي ديدن يک لحظه

 فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم!

 کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز

 چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند!

 کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم

 " آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

منتظرتم 2

تو را آرزو نخواهم کرد...

هیچ وقت !

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت...

که خودت بیایی...

با دل خودت...

نه با آرزوی من ...!

افسرده

اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي


و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است


صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان


تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق


نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين


که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !

عاشق

میگن عاشق بی قراره همیشه چشم انتظاره

برای چشمای عاشق گریه کردن افتخاره

میگن عاشق دل شکستس زبونش همیشه بستس

میگن عاشقا همیشه  کشتیشون به گل نشستس

آرزوهاشون قشنگه  دلاشون صاف و یه رنگه

نمی دونن چرا دنیا  داره با اونا می جنگه

میگن عاشقا نجیبن  تو رفاقت بی رقیبن

حقشونو نمی گیرن  توی این دنیا غریبن

زیستن

 

درون دل که پیدا نیست پر از زندان و زندانیست

تو را محکوم آن کردم نمی دانم دلیلش چیست ؟

سبب شاید همین باشد بدون تو نباید زیست .

مشغله داریم

هر چند از این دوری و چشمان قشنگت گله داریم

تا لحظه ی خوبی که بیایی، من و دل حوصله داریم

گفتی من و تو، قسمت یک پنجره باشیم قبول است

هر چند به اندازه ی پرواز و قفس، فاصله داریم

یادت که نرفته است عزیزم، اگر درد سری هست

از خنده ی آن روز، از آن کوچه، از آن یک بله داریم

دیگر همه را گردن این قسمت و تـقدیر نینداز

تـقدیر کدام است؟ ببین، ما خودمان مسئله داریم!

عیب از خودمان نیست؟ که تا پای قراری به میان است،

هی صحبت کمبود زمان می شود و مشغله داریم؟

عاشقی

http://justkhodam.persiangig.com/weblog/TIERD.JPG

عاشقی سوخته ای بی سر و سامان دیدیم


گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را

نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد


گفت بگذار من بی سر و بی سامان را

پند دلبند تو در گوش من آید هیهات


من که بر درد حریصم چه کنم درمان را

آندم که با توام

ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

ذوق

ذوقم که ميرسد به تو فعال مي شود   دور از تو خاک مي خورد و چال مي شود


در خواب ديشبم به لبت بوسه ها زدم  از داغي اش لبم پر از تبخال مي شود


اين عاشق خجالتي از شرم چشمتان   هر وقت مي رسد به شما لال مي شود


گفتي به هم رسيدنمان ساده نيست ،نه   من که دلم خوش است بهر حال مي شود


تا اين قضيه لو نرود ،نامه هاي من    فعلا به شکل يک غزل ارسال مي شود

بانوی من

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود


با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی


و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند


و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی


به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد


وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید


بانوی دریای من...


کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت


کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

شب

غم خانه عشق تو به رضوان ندهم ، یک خار تو را به صد گلستان ندهم

تو معدن عشق آرزوهای منی ، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم . . .

******

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم

و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی

 

شک

دو دلم اول خط نام خدا بنویسم  یا که رندی کنم و نام تو را بنویسم

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود  با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنیست   به خدا خود تو بگو نام که را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزاند ولی  خوشتر آن است من از قبله نما بنویسم

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد  باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم

تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگین  قصه ی درد به امید دوا بنویسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت باقیست  پست باشم که پی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس  پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

بعد یک عمر ببین دست و دلم می‌لرزد  که من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار  این دو را باز همین طور جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین کامیست  باز حتی اگر از سوگ و عزا بنویسم

با تو از حرکت دستم برکت می‌بارد  فرق هم نیست چه نفرین چه دعا بنویسم

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشای  تا درآن منظره ی روح گشا بنویسم

عشق آن روز که این لوح وقلم دستم داد  گفت هر شب غزل چشم شما بنویسم

چشم آبی

ای چشم های آبی تو . آسمانی ترین

با من همیشه باش ولی همیشه مهربان ترین

پشتم خمید از غم آن قامت بلند

یعنی شده به شوق رسیدن . کمان ترین

لالم میان این همه آدم به شوق تو

پنداشتی که من شدم ام بی زبان ترین ؟

هرچند ای عزیز تو یادم نمی کنی

هستی ولی میان دلم . جاودانترین

ای خوب تر ز خاطره های قشنگ من

هستی چرا به عاشقی ام بد گمان ترین

بسیار بی قرارم و بسیار نا توان

حالا بدان مرا ز غمت ناتوان ترین

منو با خودت ببر

خواب و از چشام بگیر مثل همیشه

بگو عمر عاشقی تموم نمی شه

منو با خودت ببر هر جا دلت خواست

چیزی از دنیا نمی خوام این آخریشه

هوای گریه

دارم هوای  گریه ٬ از  شادی  وصالش

شکر  خدای  رحمن  ٬  از  لطف  بی  مثالش

 اشکم زشورو شوق است ٬ دیگرزغصه ام نیست

غم را  کجا  توان  دید ٬ با  دیدن جمالش

 همای خوش سعادت ٬ بر  شانه ام  نشسته

از شکر این پرنده ٬ بوسم من هر دو بالش

 یارم چه هدیه خواهد ٬ جانم که قابلی نیست

قربان  روی ماهش  ٬  قربان  خط  و خالش

 از عشق می نویسم ٬ چون او ز عشق گوید

لطف  است  و مهربانی  ٬  مصداق هر کلامش

 گر خواهشی نماید ٬ با جان و  دل پذیرم

من  تا به آخر  عمر  ٬  جانم  کنم  غلامش

 با  بودن  نگارم ٬ شادم   همیشه  اما

دارم  هوای   گریه  ٬  از  شادی  وصالش

شب

تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن

با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش

بیا و با یه چشمکت اتاقمو بهم بزن

سخته برات تنهاییاتو کوک کنی

با عشق من چشای نازتو ببند ٬ برای من یه کم بزن

می خواستم از نگات بگم ٬ دوباره لغزید قلمم

قصه نویس رویاها بیا واسم قلم بزن

بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده

بقیه زندگیمو با این جواب رقم بزن

غصه و درد

بگین به فکرشم هنوز اگر چه دوستم نداره

بگین به یادشم هنوز گرچه گناهی نداره

بگین که اشکامم انگار تمومی نداره

تو دنیام فقط همونه بگین برام تا نداره

بگین که دل شکستم گوشه ی قفس نشستم

بگین که عزیزه جونه بهش بگین که مهربونه

بگین که برگرده پیشم من دارم دیونه میشم

بودنش آرومه درده نبودش هزارتا درده

زندگی بدون عشقم معنای غصه و مرگه

حالا که

...

حــــالا که تو اوج غمـــــــــم دوروبرم چــــه می کنـــی؟


چــی داری میــگی تو گوشـم؟اینکه ترکـم نمی کنی!


دلـــم می خـــواد اون واژه هــا آتیــش بگــیره رو لبـــت


هـمونجوری بسوزونــت کــه من مــی سوخــتم تو تبت


تـــو این تـــرانه هم می خـــــوام اشـــــکم و فریاد بزنم


مــی خوام که ایــن ترانــه رو برای عــشق داد بزنــــــم


حـــــالا که دیـــــدی جای مــــــن کسـی نمی تونه بیاد


برگشــــتی هی به من میــــگی اون روزا رو یـــادت بیاد!


اون روزا رو خــــوب یادمـــــه، بـــــازی تو بــــــا کـــــلمات


هــــــربار که چند روز نبــــودی من بودم وعکس چشمات


اون شـــــبها رو خوب یادمــــــه، تا دم صــــبح دل لرزه ها


تا خود صـــبح عاشق کشــــی، کشـتــن من تو لحظه ها


اون غــــروب هـــا و انتـــظار واســــه شنــــیدن صــــــدات


لحــــظه ای که گفــــتی برو و گمـــــشدن تــــوی هوات


امـــــا تو چــــــی عزیز من؟چیـــــــزی می دونی از حالم؟


مــی دونی از وقتـــــــی رفتی شکــــسته شد پر و بالم؟


مـــی دونی غم چه رنگیــــــه؟ به اون ســـــیاهی چشات

بــه اون بی رحـــــمی دلــــت، به ســــردی همون نـــگات

حــــالا که دارم میـــــــمیرم دلــــــم نمی خواد بمــــــونی 

خـــــسته شدم از عاشـــــقی، خدا خودت خوب میـــدونی

دیوونه

 گاهی بایدکسی باشد

 

که توراتنگ درآغوش بگیرد

 

وبگذارداشکهایت سرازیرشود

 

وآرام درگوشت زمزمه کند:

 

دیوونه من باهاتم

آرزو دارم ...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com
ناز کن تا روز و شب غرق تمنایت شوم

تا قیامت شاعر چشمان زیبایت شوم
از ازل زیباترین تصویر دنیا بوده ای
کاش می شد تا ابد محو تماشایت شوم
دوست دارم لحظه ای که دل به دریا می زنم
قایقم را بشکنی تا غرق دریایت شوم
ای تمام آرزو و جملگی امید من
آرزو دارم یکی از آرزو هایت شوم
ای تمام هستی من ای همه دنیای من
کاش من هم گوشه ای از کل دنیایت شوم
در تمام لحظه ها امید فردایم تویی
دوست دارم لحظه ای امید فردایت شوم
شعرهایم را اگر قابل بدانی بعد از این
قصد دارم شاعر چشمان زیبایت شوم

ساده دل

 

از من رمیده ای و من ساده دل هنوز

بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این

دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید

دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم

دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا

دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

تازه

 

وقتی کنار توام ...وقتی حس می کنم با منی تازه میفهمم چه قدر جداِِِیِمون

 سخته!!

تازه میفهمم چه قدر نبودمون دشواره و اینکه.....باور ندارم که میرم .

آغوش پر بوسه ی تو.....چه قدر آرومم میکنه!

دوباره آمدی،دوباره بوسه ،نوازش،لمس عاشقانه ی دستات،دوباره یکی

 شدن،همنفسی و دوباره عشق با همه ی قشنگی هاش و همه ی لذت های عاشقانه اش.

دنباله این قصه کجاست؟

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام

ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها


عشق را عاقبت کار پشیمانی نیست

این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟


«این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟»

این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها؟


یوسف گمشده! دنباله این قصه کجاست؟

بشنو از نی که غریب اند نیستانی ها


بوی پیراهن خونین کسی می آید

این خبر را برسانید به کنعانی ها

قلبمی

 

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!


یا ...


نگویم و بدانـے..!


فاصله دورت نمی کند ...!!!


در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!


جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:


دلــــــــــــــم.....!!!

از او پرسید

cd5c40120354a87a88edf1fa36e858b3-300

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است  نکند دل دیگری او را اسیر کرده است


خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است  تنها دقایقی چند تاخیر کرده است


گفتم امروز هوا سرد بوده است  شاید موعد قرار تغییر کرده است


خندید به سادگیم آیینه و گفت  احساس پاک تو را زنجیر کرده است


گفتم از عشق من چنین سخن مگوی  گفت خوابی , سالها دیر کرده است


در آیینه به خود نگاه می کنم , آه  عشق تو عجیب مرا پیر کرده است


راست گفت آیینه که منتظر نباش  او برای همیشه دیر کرده است …

گاهی

گاهی فرار می كنم


از فكر كردن به تو

مثل ِ رَد كردن ِ آهنگی كه

خیلی دوستش دارم....

هنوز .......

امشب گریه می کنم

گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي

كه خواستن گريه كنن نتونستن.

برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي.

امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.

براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم

وهنوز شكست نخوردم

ادامه نوشته

دلم رو بردی

صدا،صدای تو در این شب غزلخوانی   چگونه برد نگاهت دلم به آسانی؟؟!


هوا،هوای غریبی ست بی نگاه تو آه،….   همیشه بی -تو- عزیزم،همیشه بارانی….


چقدر خواهش و خواهش به خاطرم برگرد!  شبیه کودکی ام ساده ،پاک،نورانی…


برای بار هزارم بیا جواب بده!!   نمی شود که بیایی شبی به مهمانی؟؟!


نبوده قسمت من شعرهای تازه تری  هنوز در سفری سالهای طولانی

نمی دانم

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را


نمی دانم که حس کردی سکوتم را


ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم


وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم


عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود

ثانیه

قلبت داره تند تند میزنه...یه احساس قشنگ زیبا...رویایی..

تازه میفمهی زندگی یعنی چی...

وقتی داری نفس میکشی...هر لحظه یه چیزی تو گوشت میخونه ...

ممکنه آخریش باشه...

ثانیه ها تند تند پشت سر هم میگذرن تو یه خط.. به یه شکل...

نمیتونی به هیچ طریقی نگهشون داری...

قدر هر ثانیتو بدون....

چون ممکنه ثانیه بعد..

گاهی

وگآهی بآید آن قدر صَبور بود

تآ خود  ِثآنیه هآ

شَرمسآر ِ صَبوریَت شوَند

دَست به دَست بدَهند

تآ

تو رآ به او

و او رآ به تو

بپیوَندآنند...
 

آرامش

http://www.up.vatandownload.com/images/qu2wuoy8grvy1j11f6wl.jpg

عشق آرامش دلهاست اگر بگذارند

 

زندگی با تو چه زیباست اگر بگذارند

 

ای نگاه تو پرستوی پیام آور عشق

 

چشم تو چشمه رویاست اگر بگذارند 

عاشق

عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

برای خرید عشق

 

برایـِ خریدنـ عشق

هرکه هرچهـ داشت آورد

دیوانهـ هیچ نداشت و گریسـ ت

 همه گمانـ کردنـ د چون هیچـ نـدارد میگریـد

ولـی

 هیچکسـ ندانسـ ت که قیمـ ت عشقـ

اشکـ استـ ( محمد )

بهش بگید دوسش دارم

به او بگوييد دوستش دارم

به او که قلبش به وسعت درياييست

که قايق کوچک دل من در آن غرق شده

به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين

نور و شعر و ترانه برد

و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

به او بگوييد دوستش دارم

دوسش دارم

 

اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش...  

اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش...  

اگه دستت لرزید بگو مال سرماست...  

اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ""دوستش داری""

ای تو ای مایه ی آرامش من

ای تو ای مایه ی آرامش من

ای تو ای راه من و چاره ی من

ای تو ای نور دل و دیده ی من

ای تو ای شمع شب تیره ی من

ای تو ای نور ده مهتابم

بی تو و فکر تو من بی تابم

بی تو من راه ندارم به کسی

بی تو من هیچ ندارم نفسی

به تو و عشق تو من درگیرم

بی تو و عشق تو من می میرم

دوستت دارم

 

تو را چون نقش دریا دوست دارم

تو را چون عطر گلها دوست دارم

منم چون ماهی افتاده در خاک

تو را مانند دریا دوست دارم

بخند ای غنچه گلزار هستی

که من خندیدنت را دوست دارم

به باغ خاطره ای لاله سرخ

تو را تنهای تنها دوست دارم...

عشق...

عشق فراموش کردن نیست، بخشیدن است.

گوش کردن نیست، درک کردن است.

دیدن نیست، احساس کردن است.

جار زدن و کنار کشیدن نیست،

صبر کردن و ادامه دادن است.

حتی تنها....

برام دعا کن

آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...

دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...

كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...

بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده

گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...

دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...

 

دوستت دارم

عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز                 در دست نجیب تو کلید قفسم بود


عاشق تر از این بودم اگر عطر نفسهات       در لحظه ی بی همنفسی ‚ همنفسم بود


عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها را                 این اینه ی شب زده  تکرار نمی کرد 


 عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را                این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد


با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی                   تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی


 عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت                           مثل تپش زنجره نایاب نبودی


عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم                       آنسوی سکوت پنجره خواب نبودی


عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را                          اندوه فراموشی من تار نمی کرد 


 عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده                      اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد


با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی                  
تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی

نگاه تو

بارون میاد / دوچرخه / باران بارید / سبد گل


نگاه تو، شکوه‌ی آه تو، هرم دستان تو


گرمی جان تو، با نفس‌ها


به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن


ابر باران‌زا شب، بوی دریا


به ساحل‌ها، موج بی‌تابی را


در قدم‌های پا، در وصال رویا


گردش ماهی‌ها، بوسه ماه ...

عاشقانه

اي معني انتظار يك لحظه بايست

ديوانه شدن به خاطرت كافي نيست؟

برگرد ونگاهم كن و يك جمله بگو

تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟؟؟؟

بانوی من

 

بانوی من!

مقصر کیست

وقتی بال های کوچک و " کبوترانه " من

برای " باز " شدن کم می آورد؟!

یه عمر

به عمر که تو راهم تو جاده خیالت

 

تو چشم به راه من باش دارم می یام کنارت

 

تو ابرای آسمون چشمای نازت پیداست

 

من عاشق چشماتم توی دلم چه حرفهاست

 

هنوزم

aghoosh_hug.jpg

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونه ام


 

با اون دستای پر مهرش کنه پاک وبگه جونم


 

بگه جونم نکن گریه منم اینجام بذار دستات رو تو دستام


 

تو احساس منو میخوای منم ای وای ترو میخوام


 

تو احساس منو میخوای منم ای وای ترو میخوام

از ........

 

از یک جایی به بعد ...

دیگه نه دست و پا می زنی نه بال بال میزنی ...

نه دل دل میکنی نه داد و بیداد میکنی ...

نه گریه میکنی نه مشتتو میکوبی تو دیوار

نه سرتو میزنی به دیوار نه...

از یه جایی به بعد...

فقط سکوت میکنی!!!!...