خدایا

خدا تنهای تنهامو
به غم نزدیک نزدیکم
نگاتو برندار از من
از این دنیای تاریکم

خدا تنهای تنهامو
به غم نزدیک نزدیکم
نگاتو برندار از من
از این دنیای تاریکم
از پرچين اميدهات چتري برام بفرست...
من خيس دلتنگي هات شدم...

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
سلام
برای اینکه بدونید چه کسی رو دوست دارم
و عاشق کی هستم
ادامه رو بزنید
تنها و تنها فقط با اون ببینید
رمز ۰۰۰۰
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از دوست بپرسید که چرا می شکند
![]()
![]()
![]()

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا؟یک دو نفس صبر بکن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
باش،با دست خودت آئینه را پاک بکن
نکند آئینه دلگیر شود بعد برو
یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد
خنده کن، عشق نمک گیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی،بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه، سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟


بگو چی بود گناهم یه عمر چشم براهم
رفتی و بی تو هر شب بارونی نگاهم
چشام به رنگ پاییز اشکام همیشه لبریز
تو رفتی سرنوشتم بی تو شده غم انگیز
دوستان گلم به خدا من بهتون سر میزنم 
فقط نمیتونم نظر بدم 
خودتون میدونید دوستتون دارم 
با اجازه همگی
![]()
![]()

یادته بهت می گفتم ، که اگه بری میمیرم
زندگیم بی تو محاله ، دست مرگ و من می گیرم
یادته که روز آخر بغضم و نگه نداشتم
تو جوابه تلخ بدرود گریه هامو جا گذاشتم
منه تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت
خودت اما پر کشیدی میون تیک تیک ساعت
به تو گفتم نرو برگرد ، که تو قلب من نشستی
ولی تو با خنده گفتی ، که دیگه عهدو شکستی
می دونم یه روز دوباره بر می گردی ، خیلی دیره
می گی حرفاش یه دروغ بود ، بی صدام دلت می گیره
ولی افسوس که دل من ، دیگه عاشق نمی مونه
که برای با تو بودن ، شعر خوشبختی بخونه
یادته به من می گفتی ، که برام فقط تو موندی
حس من مثل یه شعره ، بیت آخر رو تو خوندی
همه ی حرفایی که گفتی ، دونه دونه باورم شد
همه ی اشکی توی چشمام ، واسه روزه آخرم شد
اما تو ساده شکستی ، حرمت هر چی نفس بود
کاش تو قصه هات می گفتی ، دل من برات قفس بود
می دونم یه روز دوباره بر می گردی ، خیلی دیره
می گی حرفاش یه دروغ بود ، بی صدام دلت می گیره
برو قلبت و بردار که واسه خودت بمونه
توی رویام جا نداری بسه حرف عاشقونه

برای آن می نویسم که روزی دلش مهربان بود
می نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیست
نه دیگر نگاهم را برایش هدیه می کنم
و نه دیگر دم از فاصله ها می زنم
ونه با شعرهایم دلتنگی را فریاد می زنم
می نویسم تا شاید نامهربانیهایش را باور کند
![]()
![]()
![]()

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ....
تا کوه شوند ، تا سخت شوند ،
همین ها تو را میسازد...سنگت می کند درست مثل خودش !
باید یادت باشد حالا که نیست
اشکهایت را ندهی هر کسی پاک کند ...میدانی؟
آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد.

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که نیستی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

گاهی تنهایی تنهاترین چیزی است که انسان دارد
تنها خواهم ماند مانند هر روزهای دیروزم
فاصله تنها چیزی بود که من فهمیدم
و هر بار دورتر از قبل
من مسافری بیش نبودم
و زمان رفتن خیلی نزدیکتر از ان بود که می بنداشتم
من نخواهم شکست اما
اندکی ترک خواهم خورد

دیگه برای موندنت گریه نمی کنم عزیز
این دفه اب پاکیه رفتنورودلت بریز
فرقی برام نمی کنی باادمای رهگذر
بلندشوازپیشم بروخاطره هاتوهم ببر
یه روزی ازراه اومدی بایه بغل خوبوبدی
عشقتوکاشتی تودلم به قلب من تکیه زدی
بسکه باهات راه اومدم زیردلت زده خوشی
فک نکنی بارفتنت منوتوغصه میکشی
بری فراموش میکنم روزای باتوبودنو
می سپرمش به خاطره اون همه عاشق شدنو
باقیه عمری که واسم مونده یه جورسرمی کنم
دروغ دلکندنمو یه جوری باورمی کنم.

توازمن ساده دل کندی نگواین کار تقدیره
عجب جایی شده قلبت یکی میاد یکی میره
چه تلخه این دم اخر که راهی غیر رفتن نیست
مدارا کن نگو بامن که این عشق وصله من نیست
دلت از شادی لبریزو دلم اشوبه اشوبه
تحمل میکنم وقتی میبینم حال تو خوبه
حالا هم بغض من اشکه که می افته به ناچاری
نمی دونم که این روزا توازحالم خبر داری؟
من امشب اخردنیام ببین عشقت چه بامن کرد
حرومم کردی اما من حلالت میکنم برگرد...

هر وقت که بغض گلوت رو گرفت خبرم کن ، قول نمیدم آرومت کنم ولی میتونم پا به
پات گریه کنم هر وقت که می خواستی صدای کسی و نشنوی خبرم کن قول نمیدم
که باهات صحبت کنم ولی می تونم ساکت کنارت بشینم هر وقت خواستی فرار
کنی ، قول نمیدم که جلوتو بگیرم ولعشق...ی پا به پات میدوم و هر وقت خواستی
بری قول نمیدم که منتظرت بمونم ولی هر وقت اومدی یه شاخه گل روی قبرم بزار

تو مرا باور کن
لغزش اشک پریشان شده از چشم مرا باور کن
که نداند به کدام سوی روان است روان
من ندانم که چرا غرق تمنای توام
وتو پرسیدی چرا؟
آتشی هست که در سینه نهان است نهان
لحظه هایی که کنارت پر دیدار تو بود
شوق دیدار تو بود
گر بدانی که چه آید به سرش بی تو دلم
نبض رگ های دلم خشک تر از برگ خزان است خزان
کاش می شد که مرا بشناسی
آشنایی که غریبم غریب
نامم از لیلی بپرسی گویدت مجنون است
یا ز شیرین، گویدت فرهاد است
عاشقی پیشه ی من ، تویی اندیشه من
نسب وریشه مندر همان باغچه ای است
که ندانسته به آن آب محبت دادی
ومنم آن گل پیچک که به پایت پیچم وبه صد گریه وزاری گویم
تومرا ترک مکن وتو دریاب مرا

ای نگاهت خسته از آغوش من
ای تو شمع روشن وخاموش من
من برایت آسمانی می شوم
همچو ایام جوانی می شوم
میروم تا کوچه های شهر تو
تا که عاشق تر شوم از بهر تو

عاقبت یک شب اشک هایم
بغض پنهان مرا می شکند
و من آن شب تا صبح
پلک هایم را نخواهم بست
می گذارم اشک
تا صبح
قصه بغض مرا
روی برگ گونه هایم بنویسد

دلم از دست خذا خونه
چرا تقدیرمو اینجور نوشته
چرا باید به هر کی دل می بندم
زمونه زود اونو ازم بگیره
چرا تقدیر من تنهاییست
چرا بین هزاران صد ستاره
نصیب من بشه یک تک ستاره
به نام شوم تنهایی
مگه آخر گناهم چیست
که باید تا ابد تنها بمونم
چرا تقدیر من اینقدر شومه
نه اصلا این نبود رسمش
چرا باید به این زودی
جدا شیم ما دو تا از هم
هنوزم باورم نیست
که داری میری از پیشم
خداوندا...
بگیر از من تموم زندگیمو
ولی اونو نگیر از من.

رسم دنیا فراموشیه ![]()
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم
دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»
برای دلم، گاهی پدر میشوم
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان
دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …
دلم،از دست من خسته است

وقتی زیادی به کسی بگی دوست دارم ….
خیال میکنه احساستو به حراج گذاشتی….
تو حراجی هم چیز خوبی گیر آدم نمیاد…
پس یه کم جلو اون زبونتو بگیر..
دنــــــــــــــــیا رو ســــــــــــــــــرم خــــــــــراب شد
![]()
![]()
![]()
من تنها نيستم, اشکهايم را دارم,
اشکهايي که از غم تو بر گونه هايم جاري است من تنها نيستم,
لحظه ها را دارم, لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند
تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند.
من تنها نيستم چرا که خيالت حتي يک نفس از من غافل نمي شود.
چقدر دوست دارم لحظه هايي را که دلتنگ چشمانت مي شوم.
هر لحظه دوريت برايم يک دنيا دلتنگي است و چقدر صبور است دل من,
چرا که به اندازه تمام لحظه هاي عاشق بودنم از تو دور هستم .
ولي من باز چشم براهم...
چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هديه کني...

همیشه همه ی لحظات من پر از غم بوده
همیشه آفتاب روشناییش رو از من پنهون می کنه
روزهای روشن از من قهر کردن گویی که من سلطان تاریکی ام
آه ای خدای من، ای خدای بزرگ در این دنیای پوچ من کیم و چکاره ام؟ ![]()
![]()
خدایــــــــ خودت می دانی که فقط توکلم به تو هست پس یارو یاورم بمون ـــــــــــا ![]()
همیشه در شکست غم و فراری دادن تاریکی رقیبی نداشتم ![]()
حالا در تاریکی میون امواج غم غوطه ور شدم و پناهی جز خدا ندارم
خدایــــــ خدایــــــــــ خدایا خدایا خدایا تو را به بزرگیت قسم کمکم کن ــــــــــا ـــــــا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی؟
همه عالم اگرم پشت کند، یار منی
دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری
تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی
راهی کوی توام، قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو خود، قافله سالار منی
به چمن روی نیارم، نروم در گلزار
تو چمنزار من استیّ و تو گلزار منی
دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست
دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی
عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست
تو مددکار منِ عاشق و دلدار منی
من صبورم اما... به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم يا اگر شادي
زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم من صبورم اما... چقدر با
همه ي عاشقيم محزونم! و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ مثل يک
شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما... بي دليل از قفس کهنه ي شب
مي ترسم بي دليل از همه ي تيرگي تنگ غروب و چراغي که تورا از شب
متروک دلم دور کند من صبورم اما... آه اين بغض گران صبر چه مي داند
چيست....

حالیست مرا شگفت حالی ست مرا
با یاد تو هر لحظه خیالیست مرا
ان بال که در هوای عشقت نزنم
بالی نبود که خود و بالیست مرا
حالیست مرا که در نیابی ان را
یا بی تو مگر شبی به خوابی ان را
اموختنی نیست که خود امدنی ست
عشق است و مجوی در کتابی ان را
حالیست مرا که بر جهانش ندهم
ان را به ازای نقد جانش ندهم
عشق است متاع ما و قیمت دانیم
رو رو که زدست رایگانش ندهم
حالیست مرا که فاش و غوغا نشود
معلوم گروه بی سر و پا نشود
ان کس که بلای عشق بر جانش زد
دیوانه بود اگر چه دروا نشود
حالیست مرا که داستانش نکنند
جز برخی جان عاشقانش نکنند
این شعله شاد را هربه هر کس ندهند
تا در تب عشق امتحانش نکنند
حالیست مرا که شادی جان من است
خوش هدیه به جان من زجانان من است
شوریست مرا شگفت عشق میدانم و من
پایان چنین شگفت پایان من است
چشم الوده کجا دیدن دلدار کجا
دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا
قصه عشق منو زلف تو دیدن دارد
نرگس مست کجا همدمی خار کجا
سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست
ورنه عشق تو کجا این دل بیمار کجا
هر که را که تو پسندی شود خادم تو
خدمت عشق کجا نوکر سر بار کجا
کاش در نافله ات نام مرا هم ببری
که دعای تو کجا عهد گنهکار کجا

صد بار مرا زمانه در هم کوبید
هر پاره استخوانم از غم پوسید
تنها تو شدی بهانه بودن من
عشق تو بهاری شد و در من رویید
واست بی تابمو بی خوابمو می دونی دلتنگم
واست می میرمو درگیرمو با دنیا درجنگم
منو تنها نذار از روزگار با اینکه دل خستم
واست دیوونمو می مونمو تا آخرش هستم
داره می باره بارونو تو نیستی
شده این خونه زندونو تو نیستی
چقدر حس بدیه حس تنهایی
دارم می شکنم آسونو تو نیستی
دارم از بین میرم توی این دلتنگی
داره دل می گیره بی تو از بی رنگی
دارم ازبین میرم توی این خاموشی
کاش می شد می بردی منو با آغوشی
نمیشه با نبودت ساده سرکرد
نمیشه سالم از این غم گذر کرد
داره می باره بارونو .........


بگو سرگرم چی بودی که این قد ساکت و سردی
خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی
ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه
چقد باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه
تو روز و روزگار من بی تو روز شادی نیست
تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست
دلم می خواد فریاد بزنم دلم می خواد داد بزنم
تا همه بفهمن که من تورو دوست دارم دلم
می خواد همه بدونن که چقدر از دوریت دارم زجر می کشم
می خوام همه بدونن خیلی
محتاج دستاتم خیلی محتاج نگاهتم با او چشای پر از مهر و آرامش بخشت
می خوام نگاهات همیشه کنارم باشه تا کی باید دور باشیم
از هم دیگه طاقت دوریتو ندارم می خوام بدونن که
دارن چی به سرم می یارن با بی تفاوتیشون
به کی بگم آخه خداااااااااااا تو یه کاری کن تو که
این همه بزرگی و توانا یه کاری کن هر چه زودتر به هم برسیم ![]()

داشتن تو حتی برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد
همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن رادرتمام رویاهایش باور میکند
وابسته ی تپشهای قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد
سر سپرده ی برق نگاه توام لحظه ای که مرادرکنارت میهمان میکنی
تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه نوری طلب کردم
تپشهای قلبم درگرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست

هرگز به ديگران اجازه نده
قلم خود خواهي به دست گيرند،
دفتر سرنوشتت را ورق بزنند، خاطراتت را پاك كنند و
در پايانش بنويسند قسمت نبود...

کاش هرگز به این دنیا نیامده بودم
و حال که آمده ام کاش زودتر مرگم فرا رسد
آخر چگونه میتوان در این دنیا زندگی کرد ؟
دنیایی که در آن آدم ها روزی چندین بار عاشق می شوند
دنیایی که در آن عشق را تنها در ویترین کتابفروشی ها میتوان یافت
دنیایی که در آن محبت و صداقت مرده و جای آنها را بی وفایی و دروغ گرفته
دنیایی که در آن دروغ عادت ٬ بی وفایی قانون ٬ و دل شکستن سنت است
دنیایی که در آن عشق را باید به بها خرید

روزها با تو بودن گذشت گرچه تو با من نبودی
و حالا دور از تو روزهای با تو بودن سپری میشود
و من هر لحظه در انتظار رسیدن به پایان جاده با هم بودنم
می دانم میرسد از راه آن روزی که دستانم را به گرمی بفشاری
و با لبخند بگویی خدا حافظ...........
هرگز نفهمیدم دلیل بودنت را
هرگز برایم نگفتی
شاید هم گفتی من نفهمیدم!
حالا من ماندم و تصویر مبهمی از نگاه تو و خاطراتی گنگ و دور
وصدایی که می گوید هنوزبا هم هستیم انگار
و به وسعت پاییز دلگیرم
اینجا تنهای تنها........

ببخش و بگذر از دلم
بذار فراموش بشم
نوری نداشتم واسه تو
بهتره خاموش بشم
کنار آشیانه تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند برای چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم

... قشنگ ترين خاطره ها با تو و از تو گفتنه ...
... آرامش وجود من صدای تو شنفتنه ...
... نم نم بارون چشام گواه عشقه پاکمه ...
... هم نفسه قسمت من دوست دارم يه عالمه ...

شانه هایم زیر بار غم شکست
شاخه های سبز امیدم شکست
عشق ما در شیشه فرهاد بود
عشق شیرین ریشه اش در باد بود
هیچ کس حرف صداقت را نزد
هیچ کس دل را بر این دریا نزد

گفتمش دل می خری ؟
پرسید چند ؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستانم ربود .
تا به خود بازآمدم،او رفته بود!
دل زدستش روی خاک افتاده بود!
جای پایش روی دل جا مانده بود …

باز هم غروب و دلتنگی و تنهایی من
![]()
![]()
![]()
هی دل خسته هی روزگار

آنچنان ساده ام که گنجشکها هم می توانند
در جیب هایم لانه کنند با پروانه ای سال ها دوست می شوم
برای پای مورچه ام که به گل می ماند های های گریه می کنم
در دور و دراز باور خود کودک می مانم
همیشه
از اینجا تا کجای دنیا برای تو بدوم و یا با کدام شاخه ی خیانت
خودم را حلق آویز کنم روزی وقتی که دیگر من نیستم
نمی خواهم
در پیدا و پنهان تلخ بخندی ویا به خنده بگویی که من
واقعا ساده بوده ام
حتی در پیله ی تصور و تصویر

مرگ تنها دریست که به روی من باز است
از همان روزی که از خانه ای که تو در آن نبودی بدم آمد
بعد از آن روز به هردری زدم پشتش عزرائیل بود
تیغ به دست به رگهایم نگاه می کنم
یعنی این تویی که هنوز در رگهایم جریان داری؟
مرگ چیزی شبیه دستان من است
که با وجود ده انگشت نمی توانند
یک ذره از گرمی دستان تو را نگه دارند...

با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی؟
همه عالم اگرم پشت کند، یار منی
دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری
تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی
راهی کوی توام، قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو خود، قافله سالار منی
به چمن روی نیارم، نروم در گلزار
تو چمنزار من استیّ و تو گلزار منی
دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست
دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی
عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست
تو مددکار منِ عاشق و دلدار منی


تو مرا آزردی تو مرا به نگاهی فروختی و گاه با نگاهی عجیب به چشمانم خیره می شوی.
نمی دانم تو چه می خواهی از دلم؟ از افکارم چه می خواهی؟
هنوز خواب تو را می بینم. هنوز گاهی به هوای دیدنت به سراغت می آیم و ...
به سراغت می آیم و با دیدنت ...
نمی دانم چه حسی پیدا می کنم؟!
هنوز دوستت دارم و یا حماقت میکنم؟
نمی دانم. اگر حماقت است پس چرا این حماقت شب ها هم به سراغ خواب من می آید؟!
نمی دانم کجای کارم؟ نمی دانم. بد بودن را بلد نیستم
نمی دانم هنوز وقتی یاد تو می افتم گاهی اشک در چشمانم حلقه می بندد و در چشمانم می میرد.
و گاهی آنقدر عاشقت می شوم و گاهی آنقدر متنفر که...
و این عاشق بودن همیشه غالب است و مرا سوی تو می کشاند...





تولد امام رضا هشتمین رهنمای امامت و ولایت
را به همه ی مسلمانان جهان تبریک می گویم

خدایا ظهور آقا امام زمان حضرت مهدی (عج) را
نزدیکتر بفرما ![]()
![]()
![]()

عزیزم دلم گرفته چه جوری بهت بگم غصم گرفته
نازنینم مهربونم بی تو من پر از سکوتم
گوشه گیرم همزبونم بیقرارم هم صدایم
بی تو من دلم گرفته کنج زندان محبت
روز به شب آواره گشتم بی قرار از حجم چشمات
ای امید صبح فردام نازنینم مهربونم بی تو من آروم ندارم
وای از دوستت دارم ها نالم از دوستت دارم ها
گاهی وقت ها زیادی میشه گفتن دوستت دارم ها
آه ای قلب شکسته باز هم کوتاه بیان کن
خالصانه با یه لحن خوب و زیبا
آسمونم مهربونم تا ابد پیشت میمونم
باز گویم از ته دل بی تو دلتنگ زمانم
بی تو تنها گوشه گیرم
نازنینم مهربونم بی تو من تنهاترینم
تقدیم به همه متن از خودم هست
![]()
![]()
![]()

دِلَـ ــ ـم یکـ ـ ــ غَـ ـ ــریبه میـ ـ ــ خواهَـ ـ ــد
بیآیَـ ــ ـد بنشینَـ ـ ــد فَقَـ ـ ــط سُـ ـ ــکوت کُنَـ ـ ــد
وَ مَـ ــ ـن هِـ ـ ــی حَـ ـ ــرف بزنَـ ـ ــم و بزنَـ ـ ــم و بزنَـ ـ ــم
تـ ـ ــآ کـ ـ ــمی کـ ـ ــم شَـ ـ ــوَد اینـ ـ ــ هَمــ ـ ــه بـ ـ ــآر ...
بَعـ ـ ــد بُلنـ ـ ــد شَـ ـ ــوَد و بـ ـ ــروَد
انـ ـ ــگار نهـ ـ ــ انـ ـ ــگار ...!

جدا موندن از کسی که دوسش داری
فرقی با مردن نداره !
پس عمری که بی تو میگذره
مرگیست به نام زندگی .
![]()
![]()
![]()
دلم می خواهـد چند روزی بروم گوشه ای گم بشوم !
زندگی ام را موقت بدهم دست ی آدم دیگه و بگم:
" تو بازی کن تا من برگـردم نسوزیا "...
د.ن: خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست…..لحن بعضی ها زمستونیه……
حس می کنم باید کارگردان می شدم ![]()
آخه هرکسی به من میرسه بازیگره ![]()

اگر می توانستم مجازاتت کنم
از تو می خواستم......
به اندازه ای که تو رو دوست دارم
مرا دوست داشته باشی

باتوهستم
تویی كه رویت را از من برمی گردانی به چشمانم نگاه كن اشكهایم هنوز خشك نشده اند از
چه می ترسی ، من گناهت را بخشیده ام هنوز آنقدر عاشقت هستم كه هیچ كینه ای از تو به
دل نگیرم برایت دعای خیر می كنم دعا میکنم خدا هم تو را ببخشد و تنهایت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل ِ من طعم ِ تلخ ِ تنهایی را حس كنی دوست ندارم تو هم مثل ِ من
شكستن قلبت را تجربه كنی پس هرگز نفرینت نخواهم كرد و ترا به خدا خواهم سپرد تا در
پناه ِ او به زندگیت ادامه دهی در كنار ِ هر كس و هر چیزی كه دوستش داری به چشمانم نگاه
كن ، آنها را بخاطر بسپار
آ نها همیشه نگران تو هست

آرزوی قشنگیست
داشتن رد پای تو
کنار رد پای من
اما هنوز
نه برف آمده و نه تو...!

ای غصه مرا دار زدی، خسته نباشی
آتش به شب تار زدی ،خسته نباشی
ای غصه دمت گرم که در لحظه شادی
با رگ رگ من تار زدی ،خسته نباشی
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را
اینگونه به خاک ره ،میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی می بینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن ،ما را

اما دلم
تا دلت بخواهد
از تو ، پُر است
هوا
خوب یا بد
فرقی نمی کند.
به هوای تو من
نفس می کشم هنوز

وقتی که تنگ غروب / بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا / توی سینه منه
توی قطره های بارون / می شکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه / پنجره هیچی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت توی بارون می مونم
زیر باورن انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره
بعضی وقتها که می یای / سر روی شونم می ذاری
تموم غصه ها رو از دل من بر می داری
اما فقط این یه خواب / خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم / غم می شینه تو حنجره

نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

آهای تو که این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارم و با دوری از من
طاقت نداری ببینی می دونم
این همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها میگن پشیمون شدی
می خوای بگی که غرق نوری از من
فکر نکنم بشه واست تا دریا
این همه نفرت و بشوری از من
نمی دونم می خوای با من بسنجی
دل ببری بازم چه جوری از من
آهای تو که این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارم و با دوری از من
طاقت نداری ببینی می دونم
این همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها میگن پشیمون شدی
می خوای بگی که غرق نوری از من
فکر نکنم بشه واست تا دریا
این همه نفرت و بشوری از من
نمی دونم می خوای با من بسنجی
دل ببری بازم چه جوری از من

هزار افعی مرا در سینه مانده ست ،
دلم را ، سینه سینه ، کینه مانده ست .
گر آن تصویرهای شاد رفتند ،
غبار و زنگ با آیینه مانده ست .
هنوز آنگونه خالی نیست این دل ،
که گر پرسی ،
ندانم چیست این دل

ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ فلک
هر که از دیده مان رفت ز خاطر ببریم
یا که چون فصل خزان آمد وگل رفت به خواب
دل به عشق دگری داده ز آنجا برویم
وسعت دیده ما خاک قدمهای تو بود
خاک زیر قدمت را به دو دنیا بخریم . . .

بهونه...شیرینی
اشتباهی شیرین
خوردن شیرینی تو...
جا خوردن من ،جا خوردن تو
لرزش دل من ، رعد چشمان تو
و به اتش کشیدن دل من ،
و یه خاطره...

یه عمر می گردیم و می پرسیم و می خونیم . . .
که فلسفمون چیه؟ ؟ ؟
تا اخر قصه رو میخونیم . . . و هیچ به هیچی.
غافل ازینکه فلسفه . . . همون قصه مادر بزرگه
" . . . یکی بود ، یکی نبود . . . "

گرگ ها خوب بدانند که در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز!

خب از عکس معلومه که عشقای الان چه جوریه.
![]()
![]()
![]()
همه میگن که تقصیر پسراس
ولــــــــی امروزه دخترا هستن که پابند نمیمونن.

عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه میزنند
عشـــــــــــــــــق را در پستوی خانه نهان باید کرد ....
روزگــــــــــــــــــــــــــار غریبیــ ست نازنین
عشق چیزی ست که بیشتر از هر چیز
داشتنش را دوست داریم و بیش از هر چیزی دادنش را دوست داریم
و هیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است
که همواره داده میشود و پذیرفته نمی شود .....

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار كشیدم.
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فكرشم نكن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت كردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع كه بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟من همچین آدمی ام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد كنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج
كاری نداره! از پایین به بالا بخون

دل عاشق هر چه قدر هم که شاد باشه هنوز یک گوشه اش ابریه.
باورش سخته اما باید قبول کرد
زندگی سکوت چشم من است که خیره شده در افق نگاه تو
بیا ای زیباترین هوا که دلم بد جوری گرفته
می خوام برم از پیش تو ازم نمی خوای بمونم
دوسم نداری به خدا دوسم نداری میدونم
![]()
![]()
![]()

همه میــگن:که تورفتی ...
همه میــگن: که تونیستی ...
همه میــگن: که دوباره دله تنگمو شکستی...

من و تو
برای رسیدن به هم
هیچ چیزی کم نداریم
به غیر از
یک معجزه!

غریب آمده بودم غریب خواهم رفت
نچیده سیب به رویای سیب خواهم رفت
میان بوسه طنابی به دار می بافند
به گونه با گل سرخ فریب خواهم رفت
صدای خواب براحساس شهر می پیچید
وگفت با دل من بی نصیب خواهم رفت
ومرگ سهم تمام حیات حـّوا بود
اسیردست رسوم عجیب خواهم رفت
به شوق باغ پراز یاس های شهرقدیم
ازاین بهاردروغین نجیب خواهم رفت
اگرچه گریه براین شهرجرم زندان داشت
میان همهمه هاعن قریب خواهم رفت
زمان کوچ شد افسوس،دست من خالیست

سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را والا تر از من برتر از من دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آینه دار عشق
عشق را در چهره آینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ما را غصه ها و گفتگو ها ست
من تو را در جذب محراب دیدم دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله آرامشم من
میدانی آسمانم....
داشتن هم درد مثل تسکین درد است وقتی به جملاتی بر می خورم
که حال و هوای دلتنگی دارند دلم برایت بیشتر تنگ می شود
مثل این چند سطری که انگار شرح حالم از زبان گابریل گارسیاست :
دقایقی در زندگی هستند که دلت برای کسی آنقدر
تنگ می شود
که می خواهی او را از رویاهایت بیرون بکشی
و در دنیای واقعی بغلش کنی


گاهي اوقات آینه ها ، «نامرد» را «درمان» می کنند،
ولي «درد» كه درمان ندارد...، «درد» را از هر طرف که بخوانی «درد» است 
من میخوام باشم، میخوام باشم و زندگی کنم، میخوام باشم جوونی کنم،
میخواهم باشم و همانی باشم که همه میخواهند....
اما چه کنم که غصه ها تحمل جدای از منو ندارن.....و هیچ موقع تنهام
نمیذارن.....رفیقای من غصه هستو تنهایی غم و اندوه و جدایی.
(رفیقای منن دیگه نمیشه کاریشون کرد)....
و به خاطر این....
حس نبودنم بیشتر به من امید میده تا بودنم

با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست
احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست
دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست
باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست
پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست
من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست
دنیا سر جدایی ما شرط بسته است
اما دعای شوم کسی مستجاب نیست...

اشکی از شاخه فـــــرو ریخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
مرغ شب ناله ی تلخــی زد و بگریخـــــــــــــــــــــت
اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خنــــــدید
یادم آمد که دگر از تو جوابـــــی نشنیــــــــــــــــــدم
پای در دامن اندوه کشیدم، نگسستم ،نرمیـــــــدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگــــــــر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبـــر هـــــــــــــــــــــــم
نکنی دیگر از آن کوچه گـــــذر هـــــــــــــــــــــــــــــــم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتـــــــــم