˙•٠•●♥๑ღஐღ خیلی خیلی دور ღஐღ๑♥●•٠•˙

میخواهمتــــــــــــــــــــ…
ولــــی…
دوری…
خیلی خیلی دور
نه دستم به دستانـــــــت میرسد
نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ

میخواهمتــــــــــــــــــــ…
ولــــی…
دوری…
خیلی خیلی دور
نه دستم به دستانـــــــت میرسد
نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ

گریه کار کمی است
برای توصیف نداشتنت…
دارم به رفتار پر شکوهی
شبیه به
مرگ
فکر می کنم…!

آغــــــــــــوش تـــــــــــــو
سرزمــــــــ ـ ـ ـ ـــین مـــــــــن اســــ ـ ـت

یک وقت هایی هست..
که دوست داری عشقت خواب باشه و
خیلی حرف ها رو تو خواب بهش بگی !
بگی : که بدون اون می میری..
بگی : که از بودنش خدا رو ممنونی..
بگی : که تمام دنیای تو ، توی اون خلاصه شده..
یا حتی آروم ببوسیش و خیالت راحت باشه که آروم خوابیده..
وتا صبح بهش نگاه کنی و از دوست داشتنش لذت ببری
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی


تو مرا می فهمی...
من تورا می خواهم ...
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
وتو مرا میخوانی
ومن تورا ناب ترین شعر زمان میدانم
وتوهم میدانی
تا ابد در دل من می مانی

هیچ لذتی بالاتر از گاز گرفتن لپ عشقت نیست
میگی نه امتحان کن!!!!



نمیدانم دوستش دارم یا نه ؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که می گیرد ، آغوشش را بـاز می کنــد
و برگونه هایم بوسه می زند
اما نمیدانم دوستش دارم یا نه ؟!
" تنهاییـــم را میگویم " .


خدایا امشب خیلی خسته ام
فردا صبح بیدارم نکن

واقعا راست گفته اند که زمین گرد است
اگر زیر قولت بزنی زیر قولشان میزنند اگر به اعتماد کسی خیانت کنی
اعتمادت به اتش می کشند
من که تاوانم را پس دادم
بترس از روزی که اسمت تو گردونه نفرین های من بیفتد

می خواهم غزلی را برای پرواز بهانه کنم
و پرواز را برای رسیدن به تو
و تو را بهانه ی زندگی
می خواهم بگریزم از این همه دلتنگی و دلواپسی
از این همه دوری و جدایی
برایم ترانه بخوان
می خواهم با نوازش های تو ای مهربانترین
تمام غصه ها را به صلیب بکشم
و با آخرین غزل به سوی تو پرواز خواهم کرد
امروز دلم خیلی برای تو تنگ شده ...... جونم
مثل هر روز
یادت دلتنگم میکنه ...
اسمت دیوونم میکنه
...صدات عاشقترم میکنه
...نگات وابسته ترم میکنه
...میدونی چی آرومم میکنه؟؟؟
بوسیدنت...

شاید امروز آغوشت بر من حرام باشد.
ولی یک روز قبرم را در آغوش میگیری.
شاید امروز گرفتن دست هایت را از من دریغ کنی،
اما یک روز روی قبرم دست میکشی.
شاید امروز به من گل ندهی،
اما یک روز روی قبرم گل میگذاری.
شاید امروز با من حرف نزنی،
اما یک روز کنار قبرم به من
التماس میکنی که با تو حرف بزنم ......

سیگار میکشم و دود میکنم خیال بودنت را
ریه هایم بی تقصیرند...
فقط تاوان ندانم کاری های دلم را پس میدهند !!!
.gif)
دلتنگی قصه ی همیشگی است.....
چند روز پیش جایت حسابی خالی بود ......
وقتی تمام باران را تنهایی گریستم......

چقدر دردناکه همیشه اونی که
میتونه آرومت کنه داغونت کنه

آنکه نشست همیشه خسته نیست
شاید جایی برای رفتن ندارد

نـفـس هـم کـه بـاشـی
دیــر بـرسـی
مـنـــ رفـتـه امـــــ . . . . .


در این شلوغی پر دروغ
تنها تو
برایم کمی سکوت بیاور!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

میشه نوازشم کنی وقتی گرفته حالم
میشه ببندی بالموآخه شکسته بالم
میفهمی چی میگم بهت
میبینی خستگیمو
میشه بزارم پیش تو
چند روزی زندگیمو
میشه بشینی پیشمو و یه شعر برام بخونی
امشب یه کم تنها شدم میشه پیشم بمونی
انگار یه بغضی تو گلوم داره شکسته میشه
اینجوری که پلکای تو هی باز و بسته میشه
میشه نوازشم کنی وقته گرفته حالم
میشه ببندی بالمو آخه شکسته بالم

یک دنیا...
"دوستت دارم "
"دلم تنگ شده برایت "
"با من بمان "
"آرامشم تویی"
روی دستم باقی مانده است....
وقتی تو نیستی انها را برای چه کسی خرج کنم ؟؟؟؟
کسی لایق تر از تو سراغ ندارم !!!!

ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ تمام ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ
ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﺑه ﺘﻮ ﺁﺭاﻡ ﻣﻴﺸوﻢ
...ﺍﻣﺎ
ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ تمام دنیا ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧند ﺁﺭاﻣﻢ ﻛﻨند

این روز ها همه ب من
دلتنگی
هدیه میدهند
لطفااتش بس اعلام کنید
تمام شد
دلم ................

شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن.. چندشم می شود از لکه ی انگشت دروغ...

سنگین است ..
....... تکلیف روزگار برایم ..
............ تو آسوده بخواب ...
................ من مشق گریه هایم مانده.

خدایـــــا
این بند دل آدم کجاست؟؟
ک گاهی با یک
اسم..
نگاه..
با حضور یک نفر..
و یا با یک لبخند “پاره میشود”

عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…!
تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…
بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون
می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …
دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ
بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:
خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ …
تـو زندگـی، یه جایی هست، بعـد از کلی دویدن، یهـو وایمیستی
سرتو میندازی پایین و آروم میگی: دیگه زورم نمی رســـه!

رابـطـه ای کـه تـمـومـ شـده رو بـاز شـروع نـکـن...!
چـیـزی کـه بـالـا آوردیُ نـمـیـشـه خـورد !!

گاهی گمان نمیکنی و میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود ، گاهی هزار دوره دعا
بی اجابت است ، گاهی نا گفته قرعه به نام تو میشود ، گاهی گدایی بخت با تو نیست ،
گاهی تمام شهر گدای تو می شود..!


چشــمانت را بــرای زندگــی مــی خــواهــم
اسمت را برای دلخوشی می خواهم
دلــــت را بـــرای عاشـــــــــــــــقی مــــی خــــواهــــم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش...
و پایــت را بـــــــرای همراهــــی مـــــی خواهــــــــــم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم و
خودت را برای پرستش.....

مـن و تـو خیلے ڪآرهآ بـﮧ دنیآ بـدهکآریم .. (!)
مثــــل یکــ عکس دو نـَفره …
یآ چرخ زدن بے دلیل در خیآبآטּ ..
یآ بستنے خوردن در یڪـ روز برفے ..
حتے .. !
مریض شُـدن گلو درد بـﮧ خآطر بستنے روز برفے !
ببیـن ؟!
مـن و تـو خیلے ڪآر כآریم ..

مـن و تـو حتے آشنآییمآטּ رآ بـﮧ دنیآ بـدهکآریم .. !![]()
![]()
بعضی وقتا هست،
که دوست داری یکی کنارت باشه،
محکم بغلت کنه
بذاره اشک بریزی تا سبک بشی
بعد آروم تو گوشت بگه:
دیوونه چته؟!
من که باهاتم..
![]()
نفس نمی کشــــــــد هــــــــوا
قـــــــــدم نمی زند زمیـــــــن
سکـــــــــوت میکنـــــد غزل
بــــــــدون تـــــو یعنی همین ...

گاهی دلم می گیرد
دلم می گیرد از خورشیدی كه گرم نمی كند
...و نوری كه تاریكی می دهد
ازكلماتی كه چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند
دلم می گیرد از چشم امید داشتنم به این
همه هیچ
گاهی حتی
از خودم هم دلم میگیرد...

برا دیدنت بی تابم…آنقدر ک میتوانم چـــند برابر این سالــها گریه کنم!
همان گریــــه هایی ک بــــرایت مهم بود…
اما این بار شک دارم…مثـــل گذشته سرم را در آغوشت بگیریو…در حالی ک خودت گریه میکنی مرا بخندانی…
«دلـــــــــــــــــــم بـــــــــــــرای دیــــــــــــــــدنت…لکـــــــــــ زده.

دلتنگم

مــــــــــــــــات شدم
از رفتنت !هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
این وسط فقط یک دل بود
که دیگر نیست!

باران عشق همیشه می بارد اما در دوستی و محبت، قطره های باران طلایی رنگند.
از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی
حرفهایم…
تنهایی هایم...
دلخوریهایم…
بغض هایم...
وتمام اشکهای من…
بماند برای بعد
فقط این را برایم بگو...
با او چگونه میگذرد که بامن نمیگذشت؟

می دانی … ؟ ، این بهارها فقط می آیند … ، آغاز ِ شان امّا با آمدن ِ توست …
می دانم خیلی غلط می کند … ،
ولی چه کنم … ؟!
دل َم تو را می خواهد …
خدايا من دلم قرصه كسي غير از تو با من نيست
خيالت از زمين راحت كه حتي روز روشن نيست
كسي اينجا نمي بينه كه دنيا زير چشماته
يه عمره يادمون رفته زمين دار مكافاته
فراموشم شده گاهي كه اين پايين چه ها كردم
كه روزي بايد از اينجا بازم پيش تو برگردم
خدايا وقت برگشتن كمي با من مدارا كن
شنيدم گرمه آغوشت اگه ميشه منم جا كن

((خدا)) تنها کسی ست که با دهان بسته میتوان صدایش زد
با پای شکسته میتوان به سراغش رفت...
تنها خریداریست که شکسته ها را بهترمی خرد
تنها کسی ست که وقتی همه رفتند میماند
وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید...
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود
وسلطانی ست که دلش بابخشش آرام میگیرد
((خدا)) را برایتان آرزو دارم . . .![]()

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها! به دادم می رسی؟
از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند
گنبد و گلدسته هایت را،به دادم می رسی؟
ماهی افتاده بر خاکم،لبالب تشنگی
پهنه ی آبی ترین دریا! به دادم می رسی؟
ماه نورانی شب های سیاه عمر من !
ماه من،ای ماه من! آیا به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا! به دادم می رسی؟
باز هم مشهد،مسافرها،هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد،آقا...به دادم می رسی؟

گوشه ای میگریستم...
عابری گفت:
حالتان خوب است...؟
گفتم: خوبم...
فقط تکه ای تنهایی توی چشمم رفته...

همیشه در ریاضیات ضعیف بودم
سالهاست
دارم حساب میکنم
چگونه من بعلاوه تو
شد فقط من ؟
…

هزاران هزار بار یادت را پی نخود سیاه فرستاده ام....
باز هم.........
چه رویی دارد....!!!

اینجا مهم نیست کجاست
بی تو همه جا دوردست است
"دلـــم هــــوس یـــ دوســــت قــــدیــــمــــی کــــرده ...
یـــــ رفـــیــــق شــــیش دانــــگ ...
یـــــ آروم دل ،
کــــــســـــی کــــه امـــتـــحــــانـــش رو تو رفــــاقــــت پــــس داده ...
و دیــــگه مـــحــــک زدن و زیــــر و رو کــــردنــــی در کــــار نـــبــــاشــــه ...
رفــــیـــقــــی کــــه ،
مـــــن نــــگــــم ولی اون بــــشــــنــــوه ...
بـــــخــــنـــــدم و حــــجــــم بــــغــــضــــم را تو خــــنـــــدم بــــبـــیـــنـــه ..."

چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ..
یکی که بهش اعتماد داری ..
بهت اعتماد داره ..
از دلتنگی هاش برات میگه ..
از دلتنگی هات براش میگی ..
آروم میشه ..
آروم میشی ..
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..
این حس مثل قطره های بارون پاکه ..

دخـــتـــر جـــون
وقــتــی کــه نــاراحــتــی
وقـتــی کــه خـیـلـی غــم داری
وقــتــی کــه داری گــــریــــه مــیـکــنــی
شــایــد یـه پـسـر نـتـونــه پــا بــه پــات
اشــک بـریــزه و بـاهـات گـریـه کـنـه
ولــی بـه جـاش انـقـدر بـاهـات شـوخـی مـیـکـنـــه
انــقــدر ســر بــه ســـرت مـــیــــذاره
تـا جـایـی کـه بــیـن گــریـه هـاتــــــ بـخـنــدونـتــت
نــکـنــه این کـارشــو بـه پــای بـی احـسـاسـیـش بـذاریــا ....
مـیـدونــی چــی مـیـگـم ؟

هم من.هم او
خیانت میکردی یا عدالت؟!!

ﺑاﻟﺸﺘﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﯿﺪ!
ﻻﺯﻣﺶ ﺩﺍﺭﻡ. . .
ﺍﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺎﻫﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ!

کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت
نوبت به ما که رسید قلم افتاد…
دیگر هیچ ننوشت!
خط تیره گذاشت و گفت:
تو باش اسیر سرنوشت…

هي رفيق
بزن به سلامتي روزي كه واسم مشكي ميپوشي ...

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم