اشتباه

منو به دست ِ من بکـُــش ، به نام ِ من، گناه کن
اگر من اشتباهتم ،هميشه اشتباه کن "

منو به دست ِ من بکـُــش ، به نام ِ من، گناه کن
اگر من اشتباهتم ،هميشه اشتباه کن "

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …


هی فلانی میدانی؟؟
میگویند رسم زندگی چنین است .....
می آیند ... می مانند .... عادت میدهند ....و میروند
و تو در خود می مانی ..... وتو تنها می مانی ....
راستی نگفتی؟؟ رسم تو نیز چنین است ....؟؟؟!!!!
مثل همه ی فلانی ها ؟؟؟؟!!!!!

مـــــــــن برای تنهــــــــــا نبودن
آدم های زیادی دور و برم دارم
!آن چیزی که ندارم کسی برای " با هــــــــم بودن " است
!
تَمامــ زِِنـــدگــــی اَمـــ را مــی دَهـــــم تا بَــــرگَـــردیـــ
وَ تآ بــَرگــَشــتی بِگــــو یَــــــم
نِمی خــــوا هــــَمَـــت گـــُـــمــــشــو
تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بود ....!!

بعضی وقتا مجبوری...
تو فضای بغضت بخندی...
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی...
ناراحت بشی ولی شکایت نکنی...
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا بشن...
خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیدش بگیری...
خیلی حرفا رو بشنوی ولی نشنیده بگیری...
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکـــوت کنی.....
گاهی لازم است کوتاه بیایی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...
اما میتوان چشمان را بست و عبور کرد...
گاهی مجبور میشوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی...
گاهی باید سکوت کرد،سکوت.......

ساده می گیـرم،
می خندم که جای زخم ها را نبینـــــی ...

به نفســـــهای خســــته امــ نگـــــــاه نکنــ ...
تـو را کــــه داشـــــته باشــــــمــ ...
تمــــــــام دنیــــــــا را پیـــــــاده میــ دومــ ...
آرام بگیر دلم …
تنگ نشو برایش …
مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !
“چیزی بینمان نبوده”

ﻣـﻦ ﻫﻤـﻮن ﺟﺰﻳﺮه ﺑﻮدم
ﺧﺎﻛﻲ و ﺻﻤﻴﻤﻲ و ﮔﺮم
واﺳﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺎزی ﻣﻮﺟﻬﺎ
ﻗـﺎﻣـﺘـﻢ ﻳـﻪ ﺑـﺴﺘﺮ ﻧـﺮم

مهم نیست کجایی مهم اینکه هر جا هستی دوست دارم
مهم نیست تا ابد با هم نباشیم مهم اینکه تا ابد دوست دارم
مهم نیست قسمت چیه مهم اینکه قسمت شد دوست داشته باشم

آنقــدر مرا سرد کرد
از خودش
از عشق
کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام
روی احساسم پا نگذاریــد لیز میخوریــد

این روزا هرکی منو میبینه میگه:واااای ی ی خوش ب حالت چقد لاغرشدی!!!!
رمزموفقیتت چی بود؟؟؟
من فقط لبخندمیزنم وتو دلم میگم:
بازیچه شدن

هر چه می روم نمیرسم!
بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم،
نکند من همان کلاغ آخر قصه ها باشم؟!

آدم که غمگین می شود
خودش را
جدا میکند از جمع ،
که مبادا
آسیبی به خوشی های دیگران بزند ...
مورد فراموشی قرار می گیرد
و تنهاتر و
تنهاتر می شود ...
آنچنان در تنهایی خود غرق می شود
که دیگر
با هیچ تلنگری بر نمی خیزد ...
و این
آغاز تلخ یک پایان است ...

باران نبار . . .
نبار ای باران . . .
که من نه چتر دارم ؛ نه یااااااااااااار . . .

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است
.عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است
.عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و
از غم زندگی برایش اشک بریزی
.عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که
مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام
و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند
و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را.
حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند.
با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟
می دانی جواب گاو چه بود؟
جوابش این بود:
شاید علتش این باشد که
“هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم”


آدمهای تنها سخت گیر نیستند
فقط "آدم" سخت٬ گیر میارن!!
میتوانم وارثت باشم ایوب ؟؟؟
نه مال و منالت را میخواهم !
نه زمین هایت !!
نه ثروتت را !!!
تنها کمی از صبرت را برایم کنار بگذار ..
به "نبودنش" که خو کردم آنگاه پس میدهم هر آنچه از تو گرفتم ....

دلم برای کودکیم تنگ شده،نه استرسی بود،نه نگرانی،نه غصه ای ونه دلواپسی در دنیا...

کاش همیشه در کودکی میماندیم
تا به جای دلهایمان
سر زانو هایمان زخمی میشد
گفت:اینقدر سیگار نکش میمیری
گفتم:اگه نکشم میمیرم
گفت:اگه بکشی با درد میمیری
گفتم:اگه نکشم از درد میمیرم
گفت:هوای دودی جلوی درد رو نمیگیره
گفتم:هوای صاف جلوی مرگو میگیره؟
یه کم نگاهم کرد و گفت : بکش

وقتی به پایان "من و تو" اندیشیدی
باورت نبود که پایان من و تو فقط پایان "ما" نیست
آغاز دنیایی است بی "ما"
و دنیا بدون "ما "
پر است از هزاران "من و تو" ی تنها!

دلگیرم
از دنیآ و روزگآرش
از بی کسی هآ
و سکوت هآ!
این منم که اینگونه خسته ام
منی که همیشه خوب بودم و خندآن
منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل!
نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم!
چون “تـو”، “من” نیستی!
پس لطفا قضآوتم نکن…![]()

گریه کردم، گریه هم این بار آرامـــم نکـــرد
دارو خوردم، دارو مُرفین دار آرامـــم نکـــــرد
با خیالــت راه رفتـــم در اتاق خالــــی ام
عکـــــس های مانده بر دیـــوار آرامم نکــــــــرد
شعر خواندم، شعر گفتم -صد غزل، صد مثنوی
عشق و شعر و دفتر و خودکارم آرامم نکرد
خواستـــم یک بار دیگر دل ببندم، شاید او
دل سپـــــردن از سرِ اجبار آرامم نکــــــرد
خسته بودم، چشم هایم نای خوابیدن نداشت
فــــکرهای تا ســـــحر بیدار آرامـــم نکـــــرد
خسته بودم از خودم، از زندگی، از شعرهایم
خسته بودم،چای با قهوه آرامم نکـــــرد
عاقبت دل کندم از دل بستن و چیزی به جز
سر ســــپردن به طناب دار آرامم نکـــــرد

چقدر سخته اونی که دوسش داری بشینه کنارت
از کسی که دوسش داره بگـــه

گاهی آرزو میکردم که کاش خانه ام سقف نداشت
تا شبها ستاره هارا میشمردم و به خواب میرفتم
ولی خوب که می اندیشم سقف ها هم لازمند
آری آرزو های دیروز را به خاطر می آورم و لبخند میزنم از ساده بودنش
.اما حتم دارم که روزی هم به آرزو های امروزم میخندم
و چه خوب است که اوکه پای آرزو هارا امضا میکند از فردای ما خبر دارد
که ما از تحقق بعضی آرزو های دیروزمان شاد میشویم
و به پوچی برخی میخندیم.
به جای اینکه گریان از آرزو های اشتباهمان باشیم
![]()
همــــیشـه دقــیقا وقـــــتی پـر از حـــرفی
وقتـــی بغــــض میکـــنی
وقتـــی داغونــــی
وقــــتی دلــت شکــــستـه
دقیقــــا همیـــن وقـــــتا
انقــــدر حـرف داری کـــه فقــط میتونــی بگـی :
"بیخـــیال"

می دانی … !؟
به رویت نیاوردم … !
از همان زمانی که جای -تو- به -من- گفتی : -شما-
فهمیدم..
پای -او- در میان است …

هرشب دررویای من قدم می نهی
بیدارکه میشوم چشم من ازتوخالیست
ونگاهم..گرمیگیردازاین بیداری!
تنهااگردررویای من می ایی بگذارتاابدبخوابم!

حکایت من
حکایت بچه ایست که...
بجای عروسک کهنه اش
به او عروسک نو و جدید بدهی
ولی اوهنوز هم
دلش پیش عروسک کهنه و پاره اش است

ببین
این اسمش دلــــــه !
اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی
اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه …
میشد مغــــــــز !
دلـــــه ..
نمی فهمــــــه … !
خواستم اطلاع بدم.. . .

گول دنیا را مخور...!
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
بره های این حوالی گرگ ها را میدرند
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند ...

من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی
هرگز هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه این هرگز کشت

میخواهی برنگردی،برنگرد.........!!!
اما بدان ترکیب اتاقمان همان گونه است.......
هنوز بالش در قالب سر
تو را نشان میدهد و بوی تو را دارد .......
تنها چیزی که فرق کرده..........
نبودن تو و طعم حسرت من است.......

دلم رادیگرهیچ نمی لرزاند
درمن دلهره ..
درمن ترس..
درمن احساس مرده است
این روزهابی خیال خیالم شده ام..
منتظرم دنیا تمام شود..
![]()
بـهـ بــَعـضــی هــآ بــآیــد گــُفــتــ:
کــآشـــــــکـی
شـُعـورتــَمــ
مــِثــلـِهـ
{لـیـســتـ دوسـتـآتــ}
هــَر روز بــِه تـِعـدآدشــ
اضـآفــه مــی شــُد...
از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده
ارام فاتحه ای بخوان
شاید خدا گذشته ام را بیامرزد ...!!!
از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید
سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید
دگر برای کسی درددل نخواهم کرد
دگر زدوست خودم دردسر نخواهم دید
به ریگ همسفر رودخانه میگفتم
از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید
قبول کن که نفاق از فراق تلخ تر است
قبول کن که از این تلخ تر نخواهم دید
فقط به صاحب اسمم سپردمت زیرا
که تیر آهم را بی اثر نخواهم دید

جرعه جرعه میدهی به خوردم زهر شیرین دروغ هایت را
غافل از اینکه آخر همین زهر میگیرد از تو تقاص سادگیم را.

پنجرهای خانه برایم حرف در آورده اند
و من به چشم های منتظرم قول داده ام
تا نبینمت رهایشان نکنم
![]()
زندگی شطرنج دنیا و دل است .
قصه ی پر رنج صدها مشکل است .
شاه دل کیش هوس ها می شود .
پای اسب آرزو ها در گل است .
فیل بخت ما عجب کج می رود .
در سر ما بس خیال باطل است .
مهره های عمر من نیمش برفت .
مهره های او تمامش کامل است.
ما نسنجیده پی فرزین او .
غافل از این که او حریفی قابل است

چـهـ حـسـهـ بـاحـالـیـهـ
یـکـی آرومـ بـهـتـــ بـگـهـ :
فـقـط واسـهـ تـو بـودا بـهـ کـســی نـگـو بــاشـهـ ؟
تـوامـ بـا یـهـ لـذتـــ زیـاد تــو دلـتـــ
بـگـــی بـاشـهـ

تو شب سرد جدايي كه تو سينه گريه داشتم غصه هامو به اميدي توي بغضم جاگذاشتم
توي رويا تورو من چاره مي ديدم واسه دردم به اميد با تو بودن گريه هامو دوره كردم
ندونستم واسه چشمام تو يه اشك تازه هستی اومدي اما چه آسون دل رويامو شكستي
اومدي تا كه بخندي به شكستن غرورم ببيني از پا مي افته دل ساده و صبورم
بعد مرگ آرزوهام بر مي گردي تو دوباره به همون شهر غريبي كه يه آشنا نداره
من و گنگي چشامو تو همين شب جا مي ذاري ميري از كوچه ي گريه م رو نگاهم پا مي ذاري

چقدر جای تو خالی ست در برابر من
نشسته نه كه شكسته است بغض دیگر من
بیا كه وسعت آئینه هم نمی فهمد
سكوت مبهم دردی كه شد برادر من
سروده ام غزلی با ردیف خنده تو
كه جاودانه شود با تو شعر برتر من
تو را بهر چه تو گویی به دوستی سوگند
بیا كه جای تو خالی ست در برابر من

روزی انیشتین به چارلی چاپلین هنرمند بزرگ گفت :
«می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟
این است که همه کس حرف تو را می فهمد!»
چارلی هم خنده ای کرد و گفت:
« تو هم می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟
این است که هیچکس حرف تو را نمی فهمد!»
![]()
![]()
![]() |
هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمی انداخت؛چه شب هایی طلوعت را به جانم منتظر بودم
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
***************************
(( وبلاگ من مخاطب خاصی نداره ))
![]()

گاهی هم همینه
.....................................................
............................................................................
...............................................................
...............................................
...................................................................
............................... ![]()
![]()
چی نوشتم؟؟؟ ![]()