خوش به حالش

تا حالا تو زندگیت غم دیدی

بی وفاتر از خودت هم دیدی

تا حالا شده دلت خون باشه

یا چشات همیشه گریون باشه

اونی که شب تا سحر با یادش

زندگی می کنی و بیداری

تا حالا شده بگه با طعنه

می شه دست از سر من برداری

خوش به حال اون کسی که تو دلت جا داره

خوش به حال اون کسی که تو براش میمیری

من حسود نیستم ولی گاهی حسودی می کنم

به کسی که دستاشو با جون و دل می گیری

زندگی، شاید شعر پدرم بود

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود


تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست


آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست


فرصت بازی این پنجره را دریابیم


در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم


پرده از ساحت دل برگیریم


رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم


زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است


وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست


زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند


چای مادر، که مرا گرم نمود


نان خواهر، که به ماهی ها داد

کاش

http://mootalaee.persiangig.com/aaaaa.jpg

کاش می شد تنها نبود.کاش می شد حرارت مهربانی را

همواره احساس کرد.کاش می شد لحظه های غم را به شادی

تبدیل کرد.کاش می شد بی کسی ها را غرق کرد و با امید به

زندگی ادامه داد.کاش می شد کینه را به دیوارها کوبید.کاش می شد

تــــــنها نبــــــود.....؟؟؟؟

به دنبال تو

در غبارهای به جا مانده از سکوت،در خلوت یاسهای

پر احساس،کنار آینه هایی از جنس باران،هرکجا که تنهایی

می شکند،هر کجا که اولین فرشته خدارا صدا می زند،روی

زمزمه های گل سرخ،مثل همیشه به دنبال تو می گردم.

بر نمی آید

3292326-b.jpg

نمی خواهم نبودنت

از شمارش انگشتانم بیشتر شود؛


اما این روزها کاری از دستانم

برنمی آید . . .

غمخانه

t8fii738twrbe2a9xk8.jpg

دراین زمانه گرگها هم افسردگی

مفرط گرفتن،

به جای اینکه گوسفند بدزدند

به نی چوپان گوش

میدهندو گریه میکنند..

هی روزگار

a10bdcb5078ba1c4d9e52f34ed756c8d-300

حرفهایت ،

بوی دوستت دارم می دهد

فكری برای چشم هایت بكن ...!

دوستت دارم

http://facenama.com/i/attachments/1/1311961873853653_large.jpg

آمارها نشان می دهد کـه :

استفاده از کلــمه ی " دوستت دارم...

از مصرف دستمال کاغذی هم بیشتر شده است !

چگونه

1b220ea1bbd2d2fc7373049dabb3d64c-300

چگونه دست دلم را بگیرم ودر كنار

دلتنگیهایم قدم بزنم

در این خیابان

كه پر از چراغ و چشمك ماشینهاست

…نه آقایان:

مسیر من با شما یكی نیست

از سرعت خود نكاهید

من آداب دلبری را نمی دانم...

..

زندگی را نفسی ارز ش غم خوردن نیست 

    و دلم بس تنگ است


      بی خیالی سپر هر درد است

    بازهم میخندم


    آنقدر میخندم که غم از دل برود

خداحافظی

دعا کن واسه من که بی تو نمیرم...تا زنده ام تورو از خدا پس بگیرم...

هواست به من نیست و من تو نگاهت کی جز من تو گریه رسیده به دادت...

فدای سرت اگه "دلم شکستو به هیچ کسی دیگه دلی نبستو تا ته عمر به پات نشستو"

خداحافظ...

فدای سرت اگه "ازم بریدی اگه تو به آرزوت رسیدی گفتی ازم خیری ندیدی" خداحافظ...

ولی قسمت این بود که باورشه دوریت تو خوش حالشیو من دچار صبوری...

غرور

تو مغرور بودی..
 
و من مغرور تر..
 
گفتم میروم..خداحافظ
 
گفتی برو...بی خداحافظ..
 
چشمانم خیره ماند..در دل گفتم بگو...بگو ...بگو بمان
 
......من منتظر یک جمله ی تو هستم
 
اماتو..بی رحمانه رفتی
 
و
 
من مغرورانه غرورم را شکستم و دوباره گفتم
 
گفتم سلام...
 
نمیدانم چرا اما شنیده ام
 
عاشقان در برابر معشوق غروری ندارند
 
شنیده بودم اما..باور نداشتم
 
به باورم رساندی

 

چقدر سخته

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید


و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و


به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری


چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش


همه وجودت له شده .... چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی


اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.... چه قدر سخته وقتی


پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی


تا نفهمه هنوزم دوسش داری ....... چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی


و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : "گل من باغچه نو مبارک
"

شب

شب شد و نور چشات مهتابو بُرده ز یاد

خنده چشمایِ تو غمامو داده به باد

جادویِ چشمایِ تو واسه من باده ناب

قصه خواستن تو قصه تشنه و آب

خنده عشق تو،جادویِ چشم تو قصه تشنه و آب

بدون عشق تو،جادویِ چشم تو زندگی همه سراب

جادویِ چشم تو شده این قلبِ دیوونه

من که محبتو تو چشمایِ تو میخونم

به یک نگاهِ ناز تو فدا کنم جونم

خنده عشق تو،جادویِ چشم تو قصه تشنه و آب

بدون عشق تو،جادویِ چشم تو زندگی همه سراب

وای وای از اون جادویِ چشات

وای وای از اون جادویِ نگات

وای وای از ....

معنی دار


بغض

بغضی گلویم را می فشارد

بغضی سنگین وسرد

تو گویی در جستجوی تلنگریست

تا جاری شود از دیدگان نمناکم

و مرهمی شود بر خستگیهای گاه به گاهم

گاهی اما اشک نیز مرهمی نیست

گاهی حتی من نیز انگار من نیستم

لبریز تمنا می شوم

و قطره های اشکم

تا حدود هشدار می روند و گم می شوند

و باز من  می مانم و بغض خستگیها

در تپش انتظار

در انتظار آغوش محبتی که

بوی خدا می دهد

فاصله

مردن و گمشدن از ماست، نه از فاصله ها، دل ز اینهاست که

تنهاست نه از فاصله ها،گر چه دیگر همه جا پر از جدایی شده

است، مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها...........

چه کسی

  

                     

می گویند عاقل باشم.

انها چه میدانند؟انها که هرگز عاشق تو نبوده اند.

چه کسی جز من صدای خنده های دلربای تو را شنیده است؟

چه کسی جز من در نگاه گرم تو غرق گشته است؟

چه کسی جز من اسیر تو بوده است؟

انها چه میدانند؟که تو همه کس منی

میگویند عاقلانه فکر کنم.خنده ام میگیرد؛

چگونه میتوانم برای نفس کشیدن به یاد تو، راه رفتن به یاد تو ، زنده بودن به یادتو،

برای خوشبختی ام؛خوشبختی انسانی که برای تو زنده است،من عاقلانه فکر کنم!!!!

می دانی؟گاهی فکر می کنم من، تو شده ام...

 برای تو که تمام دنیای منی

قاصدک

قاصدک غم دارم

غم آوارگی و دربدری

غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من، همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

مادر من غم هاست

مهد و گهواره من ماتم هاست

قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانيست

قاصدک غم دارم

غم من صحراهاست

افق تیره او ناپیداست

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

و به تنهایی خود در هوس عیسایی

و به عیسایی خود، منتظر معجزه غوغایی

قاصدک زشتم من،زشت چون چهره سنگ خارا

زشت مانند زال دنیا

قاصدک حال گریزش دارم

می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی،مستی و بد مستی نیست

می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست!!

....

 سلام دوستان گلم این آدرس هم سری بزنید گاهی هم اونجا آپ می کنم

http://mohamadr24.blogfa.com

مجازات عشق

بازیچه ی دست یار بودن , عشق است


در پنجه ی غم شکار بودن , عشق است


در محکمه ای که یار باشد , قاضی


محکوم به طناب دار بودن , عشق است

سکوت

چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

آمدنت را سکوت کردم.

داشتنت را سکوت کردم.
رفتنت را با سکوت سپري کردم.

انتظار بازگشتت را هم.....

حالا نوبت توست...

باید در سکوت به تماشا بنشینی

عشق يعني سكوتي براي سوختن

من ......

Kissing Couple

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی


صدا نیستم که بشنوی  یا چیزی چنان که ببینی


یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترک ام مرا فریاد کن.


دست ات را به من بده  دست های تو با من آشناست


ای دیر یافته با تو سخن می گویم یه سان ابر که با توفان


به سان علف که با صحرا  به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار


به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من


ریشه های تو را در یافته ام  زیرا که صدای من  با صدای تو آشناست.

همه از عشق مینویسن ولی من با عشق می نویسم ...


از عشق نوشتن تا با عشق نوشتن فاصله هاست....

 

زخم

زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود

تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود

هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم

سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود

بانو! نگو که طالع ما را خدا نخواست

آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود!

یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم

در هیئتت همیشه غذا بود،جا نبود!

غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس

در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود

از من گذشت دختر باران! ولی بدان

این رسم عشق بازی پروانه ها نبود

با آخرین قطار از این شعر دل برید

مردی که هیچ وقت برایت "خدا نبود"

منتظر لحظه دیدار تو هستم  

 منتظر لحظه دیدار تو هستم 

 سهل است بگویم که گرفتار تو هستم  

   ای عشق تو رفتی و مرا ساده شکستی  

   من در پی این حادثه غمخوار تو هستم   

  هرچند که دور از منی و من ز تو دورم  

   بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

روزی

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو


دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو


روزي که دلت به ديگري مايل شد


کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو

دستی تکان بده

دستی تکان بده حالا که می روی


دلتنگ می شوم تنها که می روی

پیشانیت اگر چین خوردگی نداشت


می خواندمش که تو با کی می روی

نفرین نمی کنم شاید ببینمت


دنیا به کام تو هر جا که می روی

یک لحظه صبر کن شاید ندیدمت


دستی تکان بده حالا که می روی

بگو

ای جان غم گرفته بگو دور از آن نگاه

 

در چشمه کدام تبسم بشویمت بگو...

حیف


هميشه به من مي گفت :زندگي وحشتناک است .ولي يادش رفته

 بود که به من مي گفت :تو زندگي من هستي روزي از

روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري ؟

گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم

 ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم

نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست

 داري ؟گفت :به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان

 انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان

 نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم

 ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده

 بودم

 

تو

665.jpg


برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جستجوی منی

دیگه

 

نه گلایه دارم از تو نه دیگه شکایتی

نه یه قصه رو لبامه نه دیگه حکایتی

شب تا صبح تو خلوتم به یادِ تو سر می کنم

دارم انگار که دیگه جای خالیتو باور می کنم

چه جوری به دل بگم از سر راه تو بره

دلی که شکسته و هنوز برات منتظره

کاش می شد که از گذشته ها برات حرف بزنم

بعدِ سال ها نتونستم که ازت دل بکنم

یه اتاق قدِ قفس برای گریه هام بسه

آیینه بی تاب و قراره واسه تو دل واپسه

نه غزل مونده تو شعرم نه دیگه ترانه ای

که برات بسازم از نو شب عاشقانه ای

قلبمی

 

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!


یا ...


نگویم و بدانـے..!


فاصله دورت نمی کند ...!!!


در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!


جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:


دلــــــــــــــم.....!!!

نرو ......

 

خیال بوسه ای که اینجا

جا گذاشتی اش ،

بر لبانم سنگینی می کند ...

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز ؟

از او پرسید

cd5c40120354a87a88edf1fa36e858b3-300

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است  نکند دل دیگری او را اسیر کرده است


خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است  تنها دقایقی چند تاخیر کرده است


گفتم امروز هوا سرد بوده است  شاید موعد قرار تغییر کرده است


خندید به سادگیم آیینه و گفت  احساس پاک تو را زنجیر کرده است


گفتم از عشق من چنین سخن مگوی  گفت خوابی , سالها دیر کرده است


در آیینه به خود نگاه می کنم , آه  عشق تو عجیب مرا پیر کرده است


راست گفت آیینه که منتظر نباش  او برای همیشه دیر کرده است …

گاهی

گاهی فرار می كنم


از فكر كردن به تو

مثل ِ رَد كردن ِ آهنگی كه

خیلی دوستش دارم....

هنوز .......

امشب گریه می کنم

گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي

كه خواستن گريه كنن نتونستن.

برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي.

امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.

براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم

وهنوز شكست نخوردم

ادامه نوشته

عشق

دلم رو بردی

صدا،صدای تو در این شب غزلخوانی   چگونه برد نگاهت دلم به آسانی؟؟!


هوا،هوای غریبی ست بی نگاه تو آه،….   همیشه بی -تو- عزیزم،همیشه بارانی….


چقدر خواهش و خواهش به خاطرم برگرد!  شبیه کودکی ام ساده ،پاک،نورانی…


برای بار هزارم بیا جواب بده!!   نمی شود که بیایی شبی به مهمانی؟؟!


نبوده قسمت من شعرهای تازه تری  هنوز در سفری سالهای طولانی

وحشت تنهایی .....

وحشت از عشق که نه،ترس ما فاصله هاست

وحشت از غصه که نه،ترس ما خاتمه هاست

ترس بیهوده نداریم،صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست

کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست

گله از دست کسی نیست،مقصر دل دیوانه ی ماست 

نمی دانم

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را


نمی دانم که حس کردی سکوتم را


ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم


وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم


عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود

به قدر هرچه گل دیدم.....

 hate 

به قدر هر چه گل دیدم مرا آزار دادی تو


خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو


عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشمانت


 وکار قلب این دیوانه را دشوار کردی تو


چقدر از التماس پیش مردم آبرویم رفت


چقدر این چشم ها را پیش مردم خوار کردی تو


شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف


شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو


شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی


و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو


نمی بخشم تو را او را و هر کس را که بد باشد


خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو


نمی بایست نفرین آخر عهدمان باشد


مرا اما بدین کار غلط ناچار کردی تو


دلم را دیگر از هرچه نگاه و آرزو کندم


تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو


چه حسنی داشت درد این شکست تلخ می دانم


مرا از خواب عشق و عاشقی بیدار کردی تو

برات دارم

تنهاترین تنها

تا اون تن نعشتو تا نصف نکردم زیر خاک


بساطتو جمع میکنی سه سوته میزنی به چاک


برات گرون تموم میشه اون روم اگه بالا بیاد


خودت میدونی که دلم ازت پره خیلی زیاد


چشمامو رو هم میزارم اون چشاتو نبینم


لعنت به من اگه بدی هاتو ببینمو بشینم


دنیا با هر خوب و بدیش روی سرت خراب بشه


آرزومه خنده هاتو خوشیت برات عذاب بشه


می خوام بهت نشون بدم با هر کی هم بازی نشی


این روزگار یادم داده به هر چیزی راضی نشی


زندگیمو گرفتیو این دفعه نوبت منه


برو ببین چیه داره قلبتو از جا می کنه

همه کسم

 

مرا کسی نساخت

خدا ساخت

نه آنچنان که کسی میخواست...

من که کس نداشتم!

کسم خدا بود

کس بی کسان....

جناب دکتر علی شریعتی

ثانیه

قلبت داره تند تند میزنه...یه احساس قشنگ زیبا...رویایی..

تازه میفمهی زندگی یعنی چی...

وقتی داری نفس میکشی...هر لحظه یه چیزی تو گوشت میخونه ...

ممکنه آخریش باشه...

ثانیه ها تند تند پشت سر هم میگذرن تو یه خط.. به یه شکل...

نمیتونی به هیچ طریقی نگهشون داری...

قدر هر ثانیتو بدون....

چون ممکنه ثانیه بعد..

گاهی

وگآهی بآید آن قدر صَبور بود

تآ خود  ِثآنیه هآ

شَرمسآر ِ صَبوریَت شوَند

دَست به دَست بدَهند

تآ

تو رآ به او

و او رآ به تو

بپیوَندآنند...
 

آرامش

http://www.up.vatandownload.com/images/qu2wuoy8grvy1j11f6wl.jpg

عشق آرامش دلهاست اگر بگذارند

 

زندگی با تو چه زیباست اگر بگذارند

 

ای نگاه تو پرستوی پیام آور عشق

 

چشم تو چشمه رویاست اگر بگذارند 

عاشق

عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

برای خرید عشق

 

برایـِ خریدنـ عشق

هرکه هرچهـ داشت آورد

دیوانهـ هیچ نداشت و گریسـ ت

 همه گمانـ کردنـ د چون هیچـ نـدارد میگریـد

ولـی

 هیچکسـ ندانسـ ت که قیمـ ت عشقـ

اشکـ استـ ( محمد )

بهش بگید دوسش دارم

به او بگوييد دوستش دارم

به او که قلبش به وسعت درياييست

که قايق کوچک دل من در آن غرق شده

به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين

نور و شعر و ترانه برد

و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

به او بگوييد دوستش دارم

دوسش دارم

 

اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش...  

اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش...  

اگه دستت لرزید بگو مال سرماست...  

اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ""دوستش داری""

ای تو ای مایه ی آرامش من

ای تو ای مایه ی آرامش من

ای تو ای راه من و چاره ی من

ای تو ای نور دل و دیده ی من

ای تو ای شمع شب تیره ی من

ای تو ای نور ده مهتابم

بی تو و فکر تو من بی تابم

بی تو من راه ندارم به کسی

بی تو من هیچ ندارم نفسی

به تو و عشق تو من درگیرم

بی تو و عشق تو من می میرم

دوستت دارم

 

تو را چون نقش دریا دوست دارم

تو را چون عطر گلها دوست دارم

منم چون ماهی افتاده در خاک

تو را مانند دریا دوست دارم

بخند ای غنچه گلزار هستی

که من خندیدنت را دوست دارم

به باغ خاطره ای لاله سرخ

تو را تنهای تنها دوست دارم...

عشق...

عشق فراموش کردن نیست، بخشیدن است.

گوش کردن نیست، درک کردن است.

دیدن نیست، احساس کردن است.

جار زدن و کنار کشیدن نیست،

صبر کردن و ادامه دادن است.

حتی تنها....

سوگند

به عشق پاک تو  سوگند می خورم  آری

که بی تو می گذرد لحظه ها به دشواری

چقدر خسته و بی روح و  زرد می گذرند

به پیش چشم  من  این  روزهای تکراری

ببین چگونه  زمین گیر  گشته ام  بی تو

ز بس می وزد   از   هر   طرف  گرفتاری

اسیر   تیره   شب  بی پناهی  و  دردم

بدون   تو   منم   و   این  کویر   بیزار ی

بیا   مرا   به    نسیم   تبسمی   دریاب

تویی  که  از  گل  و عطر بهار سرشاری

تمام  باغ  دلم  پر  شکوفه  خواهد  شد

اگر   که   سبز   نگاهت  مرا  کند  یاری

تو شاه بیت  غزلهای  ناب  من  هستی

و  صادقانه   بگویم  قسم  به  چشمانت

هنوز  هم   به   امید  تو   زنده ام   اری

برام دعا کن

آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...

دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...

كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...

بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده

گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...

دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...

 

دوستت دارم

عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز                 در دست نجیب تو کلید قفسم بود


عاشق تر از این بودم اگر عطر نفسهات       در لحظه ی بی همنفسی ‚ همنفسم بود


عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها را                 این اینه ی شب زده  تکرار نمی کرد 


 عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را                این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد


با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی                   تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی


 عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت                           مثل تپش زنجره نایاب نبودی


عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم                       آنسوی سکوت پنجره خواب نبودی


عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را                          اندوه فراموشی من تار نمی کرد 


 عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده                      اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد


با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی                  
تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی

سلام نو

هرگاه صدای جدیدی سلام می کند

تپش قلب می گیرم!

من دیگر کشش خدا حافظی ندارم

مرا ببخش

که جواب سلامت را نمی دهم!!…

گاهی

گاهی

دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد

  بیچاره ۲ بار بیشتر دروغ نگفت

انگشت نما شد

  ولی ما هنوز صادق ترینیم . . .

 

دست

 
 

دستاشو مشت کرده بود

پرسیدم تو مشتت چی داری؟

گفت :خودت نگاه کن

دستاشو گرفتم آروم باز کردم

تو دستاش چیزی نبود!

... گفتم؟:چیزی نیست که!

دستامو که تو دستش بود فشردگفت:

نبود ولی حالا هست...

دستام گرم شد و اون لبخند زد

فانوس

sedaye-galb.jpg

خواب زده شده ام !!

شب ها ، بسترمان را با فانوس کم سویی ترک می کنم.

می روم به نیلگون آب های خیال تا آسمان پیمایی کنم .

وجب به وجب بیکرانه ها را در جست و جوی شکافی زیرپا می گذارم ...

من به دنبال رخنه ای در آسمانم تا سر فرو برم و بنالم از دلتنگی ها.

آخر همه ی چاه های زمین سیر آب اشک هایم گشتند

و یارای حرفهایم ، ناگفته هایم ، بغض هایم را ندارند !..

 

می شنومت

 

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم

که چه معصومانه در کنج سکوت شب

برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی ... و من می شنوم !

هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن  باز می دارد ...

آه ! ای شکوه بی پایان من ای طنین شور انگیز من  می شنوم !

به آسمان بگو که من به جای تو می شکنم  هر آنچه تو را شکسته  و می شنوم !

هر آنچه را که در سکوت تو نهفته ...

دلتنگم

hamtaraneh.com
 
 دلم بهانه ات را می گیرد ...
 
چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ...
 
صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم
 
- هان مرا صدا کرد ی ؟
 
دلم تنگ است ...
 
صدایم کن ...

آدم ها



آدما اون طور كه نشون ميدن نيستن

 

و اونطور كه هستن نشون نميدن

آرزویم

آرزویم این است

آرزویم این است ؛ نتراود اشك در چشم تو هرگز ؛

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛

وبه اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنكه تو را می خواهد . . .

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛

كه دلت می خواهد

نگاه تو

بارون میاد / دوچرخه / باران بارید / سبد گل


نگاه تو، شکوه‌ی آه تو، هرم دستان تو


گرمی جان تو، با نفس‌ها


به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن


ابر باران‌زا شب، بوی دریا


به ساحل‌ها، موج بی‌تابی را


در قدم‌های پا، در وصال رویا


گردش ماهی‌ها، بوسه ماه ...

شاد باش

ازآدم‌ها بگذر!

 

دلت را بزرگ تر کن...

ناراحت این نباش که چرا جاده‌ی رفاقت با تو همیشه یک‌طرفه است..!

مهم نیست اگر همیشه یک‌طرفه‌ای!

شاد باش که چیزی کم نگذاشته‌ای و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی...
 
 

من .......

http://salman26.persiangig.com/image/weblog/00.jpg

من نه عاشق هستم


و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من


من خودم هستم  و یک حس غریب


که به صدعشق و هوس می ارزد

تا کی

دیگر چگونه می توان این راه بی انتها را ادامه داد!؟

دیگر تا کجای این سرای بی کسی پیش خواهم رفت!؟

خسته ام ، خسته از این همه رفتن ها و نرسیدن ها ،

از این همه گفتن ها و نشنیدن ها.

دیگر نخواهم توانست...

او که رفت

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!

خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!

او کـه رفـت

نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت....

مترسک دوستت دارم

خیلی ها مترسک رو دوست ندارن

 چون پرنده ها رو می ترسونه. ولی من

دوستش دارم چون تنهایی رو درک میکنه .

رویای دور

tpk9w4g52jl086y2g7z.jpg

 
قفس داران سکوتم را شکستند...
 
دل دائم صبورم را شکستند...
 
به جرم پا به پای عشق رفتن...
 
پرو بال عبورم را شکستند...
 
مرا از خلوتم بیرون کشیدند...
 
چه بی پروا حضورم را شکستند...
 
 تمنا در نگاهم موج می زد...
 
ولی رویای دورم را شکستند...

گم گشته ام

 

در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار

خویش را مرور می کنم

این خاک تیره/این زمین پاپوش پای خسته ام

این سقف کوتاه آسمان/ سرپوش چشم بسته ام

اما خدای دل/ در آخرین سفر در آیینه بجز

دو بیکرانه/ بجز زمین و آسمان

چیزی نمانده است/ گم گشته ام*کجا

ندیده ای مرا؟

خنده ی تلخ

 
 
 
 من از این پس به همه عشق جهان می خندم

به هوس بازی این بی خبران می خندم

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است 

 کارم از گریه گذشتست و به آن می خندم

بخند

http://www.myup.ir/images/39560457350150480987.jpg

عجب حکایت طنزی شده، داستان غم انگیز ما انسانها

حماقتهای پی در پی ، حراج چهارفصل دلها

این ملودی دیگر اشک نمی طلبد

تا میتوانی با سازش برقص و یک دل سیر بخند!!!

افسوس

http://www.parsamob.com/wp-content/uploads/2011/10/007972.jpg 

کابوس میدیدم از خواب پریدم که به اغوش تو پناه ببرم

افسوس...............

یادم رفته بود که از نبودت به خواب پناه بردم...

دل تنگ تو

 

بر تو که چون تپش قلب چو خون در رگ خود


کرده بودم به وجودت عادت  برتو که بودن من در بر تو


مثل ماهی در آب مثل عاشق در عشق


مثل یک کودک نوپابه دو دست مادر


لطف تو بود و نیاز دل من مهربان می دانم


که دلنازک و نرمت همه عشقست و گذشت همه لطفست و صفا


همه ایثار و محبت همه مهر و همه شوق


ای تو تندیس محبت و گذشت ای سراسر همه لطف


ای که چون ذات خدا پاک و پر از عاطفه ای من برای دل تو میگریم


من برای دل خود میگریم دل من تنگ تو است

تیکیه گاه



هنوز هم دلم تنگ میشود

برایِ محض حرف زدنت

و برایِ تکیه کلامه هایت که نمیدانستی

فقط کلامِ تو نبود . . . !

من هم به آنها ، تکیه داده بودم ...!!!

دلم گرفته

دلم گرفت از آسمون      هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقد غمه             دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی         تلخه بهت هر چی میگم

من به زمین و آسمون      دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شباس که من   دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها             دردمو فریاد بزنم

از این همه دربه دری           تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی           این انتهای طاقته

از این همه در به دری    به لب رسیده جون من

به داد من نمی رسه          خدای آسمون من

وقتی دلم خسته میشه

برای بزرگنمایی عکس کلیک کنید

وقتی دلم خسته می‌شود،

برایش از فردایی روشن می‌خوانم

به‌یادش می‌آورم که چه دل‌هایی را از خستگی به درآورده!


وقی دلم خسته می‌شود،

می‌نشینم و برایش آرام نجوا می‌کنم

گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم

و از شادی که در راه است، می‌گویم.

وقتی دلم خسته می‌شود،

دوست را صدا می‌زنم

و به خدایی که بزرگ است، می‌سپارم‌اش…

کاشکی

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...

تا کی خدا

 
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

زچشمت اگرچه که دورم هنوز /  پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگــر غصه بارید از مـاه و سال  /  به یاد گذشته صبورم هنوز

شـکستند اگر قاب یــاد مــرا  /  دل شیشه دارم بلورم هنوز

ســفر چاره دردهایم نـشد  /  پر از فکر راه عبورم هنوز

سـتاره شدن کار سختی نبود  /  گذشتم لی غرق نورم هنوز

پــر از خاطرات قشنگ توام  /  پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نســاخت  /  پر از نغمه پاک شورم هنوز

«قبول است عمر خوشی ها کم است ٫ ولی با توام پس صبورم

اشک هایم

دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم


اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم


حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را  خودت میدانی


تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی ، خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی


در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم


وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام


وقتی فکر میکنم به تو را داشتن،با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم


تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام


که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا ، عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را


دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی


عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی


ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم


هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را


هنوز احساس میکنم در کنارمی با اینکه تو آنجا مثل من به انتظار آمدن دوباره منی!


نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام


احساسم آمده تا بگوید به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام…

 

تو .........

setayeshs.blogfa.com

مي دونم رفتي واز دور به گريه هاي من مي خندي

اما اين گريه ها هديه اي از قلب توست كه به من داده اي

وقتي دستان سردم را گرفتي وگفتي با من بمان

سرزنش دستانت به اعماق قلبم رفت وبرگشت وگفت ماندني نيست

اكنون ياد آن دستان لرزان افتاده ام

خيلي محتاج همان دستان لرزانم تو كه مي دونستي يه روزي ميري چرا دستانم راگرفتي؟؟

چرا  به قلبم قوت زنده ماندن دادي

چرا خنجرعشقت را به درون قلبم خردكردي ونماندي؟چرا چرا چرا؟؟؟

تنهابراي چشمان تو مي نويسم كه نگاهت تكراري از آسمان است

تو همان هستي كه بهاررا برايم به ارمغان آوردي

ومن همان هستم كه به عشقت وفادار هستم كه به عشقت وفادار مانده ام

وروزهاي بي تو را در دفتر دلم شمارش كردم.

مرا یادت هست؟

مـن ،تــو ، مــا


یـادت هــســت؟


تــمــام شد...
 

حــالــا تــو، او، شــمـا

مــن هــم بــه ســلــامــت...

نمی خواهم از زندگی دور باشم

زندگی یعنی نگاه کردن٬فهمیدن ٬درک کردن

یعنی دیدن چیزهایی که تورابه سرشوق می آوردیامی گریاندت

مثل سکوت٬ که گاه توراآرام می کند

مثل فریاد٬که گاه توراازتودورمی کند

مثل خشم ٬که گاه توراازدرون آزارمی دهد

مثل آه٬که گاه توراخسته می کند

ومثل عشق٬که می تواندهمیشه توراباتوآشتی دهد!

نمی خواهم اززندگی دورباشم

می خواهم بازندگی٬ زندگی کنم

لغات جدامانده ازعشق راپیداکنم

کنارعشق بنشانم٬خاک افسردگی شان رابگیرم

وبرای طول عمرشان باعشق دعاکنم

عشق افسانه است؟

نه انگار نمیخواهی باور کنی که عاشقت هستم.


نمیخواهم باور کنم که دیگر برایت تکراری هستم.


شاید دیدن اشکهایم برایت تکراری شده یا شاید دستانم برایت مثل یخ شده .


شاید چشمانم دیگر آن چشمهای زیبا نیست ، دلم مثل گذشته مهربان نیست.


شاید دیگر آغوشم برایت گرم نیست ، نمیخواهم باور کنم بازیچه بودم، عشق هوس نیست.


مثل اینکه صدایم برایت دلنشین نیست ، آن حرفهای عاشقانه زیبا نیست .


ای ساز زندگی غمگین بنواز ، ای باران لحظه ای ببار ، دلم گرفته ، با دل من بساز.


نمیدانم گناه قلب تنهایم چه بوده که اینگونه شکسته شد.


 نمیدانم در این زمانه باید به چه کسی دل بست ، این سوی زندگی من

هستم ، آن سوی دیگر قلبهای مست.


دوباره قطره ای دیگر از اشک بر گونه ام نشست ، و باز هم شکست قلبی

 که به امید بودنت به انتظار فردا نشست .


نه انگار نمیخواهی باور کنی که حالم خراب است ، چشمهایم هنوز خیره به

قاب است ، میبینم تو را و نفرین میکنم قلبم را ، که چرا عاشق شد.


دیگر این حرفها تکراریست ، عشق افسانه ای بیش نیست.

فقط خدا

با شیطان همراه میشوم


تا در برابر هیچ  انسانی  سجده نکنم

 

هی ........


وقتی نگاهی تو را مسخ می کند و تمامت را می گیرد


جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب


و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده


چیزی در خودت نمی بینی،


حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند


تو را به مرز دیوانگی می کشاند...


وقتی سر انگشتانت حرف می زنند


و لب ها غرق در بوسه های مکررند...


یک آن شک می کنی که شاید این عشق باشد...


شاید...

دلم گرفته

          

به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها


در زمان گریستن قلبها 
و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی


و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی


در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد .



اماچه شیرین است در خاموشی و خلوت 

 

                              به حال خود گریستن                     

                          

        دلــــــــــــــــــــــــــــــم شکستــــــــــــــــــــــــه     

 

کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم


و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم


کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است..

 

کاش میدانستی که درون قلبم با تپشهای عشق هم صدا هستی تو


کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد.

شکسته ام

 

 می دانم وقتی بیایی


انکار می کنی نبودن هایت را


اما من، نبودن هایت را حس می کنم


با این بغضی که گلویم را سخت فشرده


و بی خبری هایم  و تویی که نیستی

امشب همه بودند


ولی چه فایده که من تو را می خواستم.


و تو بی آنکه نیم نگاهی بیاندازی از دستانم می لغزی و می روی

 به من بگو...

گناه من چه بود که اینگونه با تو گره خوردم و  اینگونه می شکنم و 


 هیچ وقت التیام نمی یابم؟؟
 به من بگو...


به کدامین گناه ِ نکرده  منتظرت نشسته ام  و از درون فرو می ریزم؟

 

کاش میشد ببخشمت... کاش راهی بود.شاید باشه....اما من نمیدونم 

 

دلم بدجوری شکسته...