دلم برات تنگ شده

می خواهم غزلی را برای پرواز بهانه کنم
و پرواز را برای رسیدن به تو
و تو را بهانه ی زندگی
می خواهم بگریزم از این همه دلتنگی و دلواپسی
از این همه دوری و جدایی
برایم ترانه بخوان
می خواهم با نوازش های تو ای مهربانترین
تمام غصه ها را به صلیب بکشم
و با آخرین غزل به سوی تو پرواز خواهم کرد
امروز دلم خیلی برای تو تنگ شده ...... جونم
مثل هر روز
بوسیدنت
یادت دلتنگم میکنه ...
اسمت دیوونم میکنه
...صدات عاشقترم میکنه
...نگات وابسته ترم میکنه
...میدونی چی آرومم میکنه؟؟؟
بوسیدنت...
می روم

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
شنیدم

اگه یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه یعنی واقعا دوسش داره
بوسه

وقتـــے کـــــہ دلــم بــاور مـــےکنــد،
یــک جــایـــے دور
تــو از خــواب مـــےپــرے
و در حــالـــے کـــــہ
گــرمــایـــے بــر گــونـــــہ ات حــس مـــےکنـــے،
نــام مــטּ را بــر لــب مـــےآورے . . .
دوستم داری؟
فکـــــر تنـــــ ـــــم را ;
از ذهنـــــت بیـــ ــرون کـــــن ...!
تنهـــــا لحظــــــ ـــه ای !!!
حالـــــادوبــ ـــاره بگـــــو ...
بـــ ـــاز هــــــــم دوستــــــ♥ــــم داری ..........؟!!!
دوستت دارم

تــو چِـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....
از دِلـتَـنـگـی ام ...
گـاهـی بـه خُـدا اِلـتِـمـاس مـیـکـنـم ...
خـوابَـتــــ ـ ـ ــــ را بـبـیـنـم ...
مـیـفَـهـمـی ؟!!
فـَــــقَــــــط خـــوابـَـــــت را !!!
شکستنی

دلم شکست! عیبی ندارد
شکستنی است دیگر،
می شِکند! اصلا فدای سَرت،
قضا و بلا بود از سَرت دور شد...
اشکم بی امان می ریزد!
مهم نیست! آب روشنی است!
خانه ات تا ابد روشَن *
رفیق

می دونـی . . . ؟
بایـد بفـهـمی وقـتی دلــت می گــیره ...
تنـهــایی !
بایـد یـاد بـگیــری از هـیــچ کــس تــوقـع نــداشتـه بـاشی !
بایــد عــادت کنـی کـه بـا کـسی درد دل نـکنـی !
بایـد درکــ کـنی کـه هـر کـس مـشکـلات خـودشــو داره !
بایـد بفـهـمی وقـتی
نـاراحـتی ...دلـتـنگی ...یـا بـی حــوصـلـه ای ...
هـیــچ کـس حـوصـلـه ی تــو رو نـداره !
دیگـه بایـد فهــمیـده بـاشی هــمـه رفـیــقِ وقـتـای خـوشی انـد !
زنده
پخش مستقیم
از کجایش مهم نیست
بنویس زنده است
هر چند دلش گرفته باشد !
دلاتون

ﺣﺘـــﯽ ﺗﻌﻠــﻖ ﺩﺍﺷﺘﻦ !
ﺳــﻬـﻢ ﮐﺴــﯽ ﻫﺴﺘــﯽ
ﻭ ﺍﻭﻧـــﻢ ﻣـــﺎﻝ ﺗـــﻮﺋـــﻪ
ﺣـــﻖ ﺗـــﻮﺋــﻪ
ﻣﻬـــﻢ ﻧﯿــﺲ ﺍﯾﻦ ﺗﻌــﻬـﺪ ﺍﻣـﻀــﺎﺀ ﺑﺸــﻪ
ﺗـــﻮ ﯾﻪ ﮐـــﺎﻏـﺬ ﭘــﺎﺭﻩ !
ﺍﺻـــﻠﺶ ﺟـــﺎﯼ ﺩﯾﮕــﻪ ﺳَﻨَــﺪ ﺧﻮﺭﺩﻩ
ﺗﻮﯼ ﺩﻻﺗــــــــــﻮﻥ …
ذهن اشفته

ذهنم آشفته،
خواب هایم پریشان،
خنده هایم فتوشاپی ،
درد و دل هایم با دیوار فیس بوک و وبلاگ !
میزان همدردی ها هم با لایک و کامنت !!!
و
تکرار پشت تکرار !!
پاییز دلم
دلم برای پاییز خودم تنگ شده
دل پاییزی خودم
کاش اشکی بود دلم را می شست
این روزها آسمان دلم آنقدر ابریست
که پاییز هم برای آمدنش استخاره می کند
قلب پاک
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا،
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...
رنگ

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
بهای دوست داشتن

دوستت دارم
بهایش هر چه هست
روی چشمانم
دفتر دلم

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم .
چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم!
همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود
""همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود""
مادر
قند خون مادر بالاست
حاضرم

دلت که گرفت

دلت که گرفت، دیگر منتِ زمین را نکش
راهِ آسمان باز است ، پر بکش . . .
دلم کمی تاب میخواهد
دلم تاب می خواهد...!
ویک هل محکم...
که دلم هری بریزد پایین...
هر چه در خودش تلنبار کرده را....
دلتنگتم

نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است ،
تک تک روزها را پشت سر می گذارم ،
کارهایم را به انجام می رسانم ،آن گاه که باید لبخند، می زنم ،
حتی گاه قهقهه می زنم ،ولی از ته قلب تنهای تنها هستم ،
هر دقیقه یک ساعت ،و یک ساعت یک روز طول می کشد .
آنچه مرا در گذراندن این روزها یاری می کند ،فکر به توست ای کاش در کنار تو بودم ……..
گریه

دیگر تنها صدایی که در تنهایی هایم به گوش می رسد
صدای هق هق گریه هایم است
طاقت شنیدش را داری؟
جبران

گفت جبران میکنم، گفتم کدام را؟
عمر رفته را؟
روح شکسته را؟
دل مرده از تپنده را؟
حالا من هیچ!..
جواب این تار موهای سفید را می دهی؟؟
نگاهی به سرم کرد و گفت:
وای...خبر نداشتم!
چه پیر شده ای!!!
گفتم: جبران میکنی؟؟؟
گفت: کدام را؟
قاصدک

کاش قاصدکی بودم تا خبر دوست داشتن کسی بر زمین نماند...
بمان

هیچگاه به بی تو بودن ها عادت نخواهم کرد
یا بمان یا ...
یا ندارد
فقط بمان
عاشقانه


ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺍﺑﻄﻪ ﻋﺸﻘﻮﻻﻧﻪ :
ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ به ﻋﺸـــﻘﺖ ﺑگی :
ﯾــﻪ ﺑــــﻮﺱ ﻣـــــﯿــــﺪﯼ؟؟
اون ﻫﻢ ﺑﮕه : ﻧـــﻬﻬﻬﻪ !!
تو هم بگی مگه ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺗﻪ ..
بری ﺑﭽﻠﻮﻧیش ﻭ بوسش کنی
![]()
![]()
![]()
جای هیچ گله ای نیست

گله ای نیستــــ ...
خودم آرزو کردم که به هر چه دوستـــ داری برسی ...
آرزویـــم برآورده شد..
به" او" رســیدی...
خســــــــته

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم
تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک
چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قراری ها ؟
تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف
که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید
روزگاری

روزگاری خواهد رسید...
همچنان که در آغوش دیگری خفته ای...
به یاد من...
ستاره هارا خواهی شمرد تا آرام شوی!
دلت هوایم را خواهد کرد...
به یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را...
به یاد خواهی آورد خنده هایم را...
به یاد خواهی آورد اشک هایم را...
مطمئنم در آن لحظه در دلت میگویی: من تو را میخواهم!
اشک نمی ریزم

تــمـــام تــنـــم مـــیــــلـــرزد...
از زخـــمــهــایی کـــه خورده ام!!..
مــن از دســتــ رفـــتــه ام...شـــکــســ ـــــ ــــــتــه ام
مــیــفــهـمــی؟؟
بــه انــتــهــای بــودنــم رســیــده ام
امــا!...
اشــک نــمــیــریــزم
پــنــهــان شــده ام پــشــت
لــبــخــنــدی کــه درد مــیــکــنــد
حس قشنگ

چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی…
یکی که بهش اعتماد داری …
بهت اعتماد داره …
از دلتنگی هاش برات میگه …
از دلتنگی هات براش میگی …
آروم میشه …
آروم میشی …
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه …
این حس مثل قطره های باران پاکه…
ماندن
گـفـت : בعـآ كـنے مـے آیـَב ... مـے مـآنـَב !
گـفـتـَم : آنـكہ بـآ בعـآیـے بـیـآیـَב بـہ نـفـریـنـے مـے روَב ...
פֿــواسـتـے بـیـآیـے ... פֿــواسـتـے بـِمـآنـے ...
بـآ בعـآ نـَیـآ ... بـآ בل بـیـآ ... بـآ בل بـِمـآن
دلت که گرفت
دلت که گرفت منت هیچکس رانکش
اگرهیچکس نیست خداکه هست...
راه اسمان باز است
غربت

ایــטּْ روزهــآ בُچـآرِ ωــَــرگـیجــــہ اَҐ ..
[ تــَـلخْ تـَـرْ اَزْ تــَـلخْ ].. زوבْ مـــےْ رَنـْـجَـم .. اِنـْــگـآرْ گــُـمشُـבِ اَҐ..
حـَــتــّے گـآهــےْ مـــےْ تـَـرْωـَـــم.. چــــــہ اِعْــتِــــرآفِ بــَבےْ ..
شـآیــבْ لــَـحـظـــہ ے ڪـــوچْ بــِـہ [ مـــَטּْ ] نـَـزْבیڪـــْ شـُــבِه ..
ב ِلـــَــمْ هــَــوآےِ ωـــَـرבےِ غــُــرْبـَـتْ בآرבْ![]()
آرزوی با تو بودن

آرزو،آرزوی با تو بودن،آرزوی لحظه ای بوئیدنت
آرزوی یک بوسه،آرزوی در آغوش گرفتنت
میگویند در این شب از خدایت چیز های کوچک نخواه
خواسته هایم به نظر پوچ و بی نهایت کوچکند
ولی این نهایت ارزوی دلم است
کاش در ارزوهای مقدس و زیبایت
ذره ای یاد ماهم باشی...!
من ساده دل ...

از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
به درک
یه وقتایی تو زندگیت میرسه
که باید دستت رو بـــزنی زیر چـــــونت
و
جریان زندگیــــت رو فقــــــــط تمــاشا کنی
بعدشـــــــم بگــــی
بـــــــــــــــــــــــــــــه درک...
بعضی وقتا

بعضی وقتا هست که دوس داری کنارت باشه…
محکم بغلت کنه…
بذاره اشک بریزی راحت شی….
بعد آروم تو گوشت بگه: ” دیوونه من که باهاتم “
دوستت دارم

تقدیم به تو که بهترینی
مال منی و زیباترینی
در آیینه و جهان خلقت
در فکر منی رویاترینی
هرجا که روم در دل تمنا
با خود ببرم اسم تو حالا
(یه نفر)
دل من

دل من کوچک است!نمی توانم جز تو کسی را در آن جای دهم. نه اینکه نشود میشود!
چه این اسب سرکش اگر مهار نشود به هر سویی که مایل باشد خواهد تاخت!
اما گفتم که دلم کوچک است! نمی خواهم جا برای نفس کشیدن تو کم باشد!!!!ا
باور

زندگی من

هــــی فلانـــــــــــــــــــــــــــــی…
عاشقـــــــانه های مــــرا بـــه خـــــودت نگیـــــر،
مخـــــاطب مــــن، معشـــــوقـــه ایــست که
بدون تو

به تنهایی و بدون تو روزگار میگذرانم ؛
ناراحت نباش ، این روزها همه کمکم میکنند باور کنم :
تنهایی خوب است ...
تو مرا خوب نگر

یاد سهراب بخیر،آنکه تا لحظه ی مرگ با پریشان حالی گفت:.
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود مرا غمی نیست...
اما ''نفسم'' میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
دوستت دارم ![]()
دلتنگ

خیلی که دلتنگ میشوم به آسمان نگاه میکنم
دلم قرص میشود که تو هم زیر همین سقفی . .
موج عاشق
دنبال من میگردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد
من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد
شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق میشود ساحل ندارد
توبه

مرا یاد سوره ی توبه انداختی...
بی بسم الله امدی و به توبه کردنم انداختی....!!
دلت شمارش چنده؟

راستشو بگو !!!! دلت شماره چنده ؟؟؟
۱-یکی دلش به صد دل بنده ...
2- یکی صددل ، به یه دل می بنده ...
3- یکی یه دل ، به یه دل می بنده و تا آخر پایبنده ...
4- یکی نمی دونه دلش به کی بنده ...
5- یکی هر بار به یکی دل می بنده ...6- یکی دل می بنده که بخنده ...
7- یکی هم دلش آکبنده ، مونده به کی ببنده ...
بغض

حوا
که بغض کند
حتی خود خدا هم اگر سیب بیاورد
چیزی...
عشق یا صدقه؟

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را
به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی…
آن وقت است که دیگر عشق نیست…
صدقه است
اگه
اگه حالم پریشونه , اگه دل تنگ و غمگینم
تمام بی کسی هامو من از چشم تو می بینم
من از چشم تو می بینم اگه همرنگ کابوسم…
اگه کنج سکوت شب دارم از غصه می پوسم
تو رفتی و نمی دونی چه زجری داره این دوری
چقدر خوبه که راضی شم به این حس که تو مجبوری
نمی دونی که تو قلبم چه توفانی به پا کردی
ولی از پا نمیفتم تا اون روزی که برگردی
دارم با خاطرات تو به احساسم نفس میدم
نمی دونم چرا رفتی , تقاص چی رو پس میدم ؟
از اون روزی که دل کندی , غریبم با خودم انگار
تو راهو اشتباه رفتی ولی من گم شدم انگار
چشمانت
داشتی می رفتی..
خندیدی و گفتی: دیگر چشمانم را از تو "گرفتم"
آرام و بی صدا چشمانت را نگریستم
و در دلم گفتم: من سالهاست چشمانت را "یاد گرفتم" !
تو قهقه زنان گفتی : و دلت را هم "گرفتم"
جوابی نداشتم...
کم آوردم! ![]()
![]()
...........

غم که می آید در و دیوار، شاعر می شود
در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود
می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط کش و نقاله و پرگار، شاعر می شود
تا چه حد این حرفها را می توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می شود
باز می پرسی: چه طور این گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می شود
گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم
از تو می گوید دلم هر بار شاعر می شود
افسانه ی عشق

شیوه ی دلبری و ناز،اگر سوخت مرا
غمزه ی چشم سیاه تو بیاموخت مرا
صف مژگان همه آراستی از جانب دل
خم ابروی کمان تو سپر دوخت مرا
سر فرو برده چو شمعی به گریبان بودم
شعله ی سرکش عشق تو بر افروخت مرا
من که پر میزد از آهم،غم هستی به فلک
آهی از سینه برآوردی و پر سوخت مرا
خط و خال و خط و ابروی تو ای مونس جان
ز تماشای جهان،راه نظر دوخت مرا
دل غم دیده به سرپنجه ی سیمین تو بود
لب لعل تو غزلهای تر آموخت مرا
دور

چندان هم دور نیستی ؛
فقط به اندازه ی یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !
آری ، “نمیدانم” کجایی ؟
همدم

گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
هرگز

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تورا
هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
وقتی......
وقتی عطر تنت را میخواهم ،
به باد هم التماس میکنم ،
خدا که جای خود دارد .
تو را

مرو راهی که با ریگی بلغزی
مشو بیدی که با بادی بلرزی
تو را قدر و تو را قیمت گران است
مکن کاری که یک ارزن نیرزی . . .
رفتنی

به چشم کور جهان چه دیدنی شده ایم
نگفتیم قصه خود، ولی شنیدنی شده ایم
همه دیدند حال زار ما، لیک گذر کردند
نشسته ایم در جای و سفر کردنی شده ایم
![]()
![]()
![]()
![]()

عجب

ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم :
اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد
چند روز دوام می آوردی ؟؟؟
سلامتی اون

سلامتی کسی که برایش اشک ریختم....
رفت برای رفقایش تعریف کردو خندید.....!
امروز

همین امروز به بازار می روم
تمام جیبهایم را پر از سفر می کنم
و به خانه باز نمی گردم
تا تو سفر نکنی
تمام شهر را به سفر خواهم فرستاد
و خود مسافر چشمهایت خواهم شد .
کافیست کمی

صدای قــلــــب نیست ...
صدای پای تو است كه شب ها در سینه ام می دوی ....!!
كافیست كمی خسته شوی .....
كافیست كمی بایستی ....!
ز تو

ز تو چون گریزم ای جان که توام امید جانی
تو چو خون گرم عشقی که به رگ رگم روانی
وگرم به لب رسد جان غم عشق تو نگویم
تو چو راز سر به مهری همه در دلم نهانی
منم آن زمین غمزا که ز چشم ها فتادم
بتو چون امید بندم که بلند آسمانی
منم آن درخت حرمان که خزان رسیده برآن
تو کنون درین گلستان چو بهار بی خزانی
چه غم ار ستاره من همه در غروب عشق است
که بر آسمان شعرم تو طلوع جاودانی
بجز از غزل چه سازم به تو ای غزال عشقم
بتو جز سرود مهرم بدهم چه ارمغانی!
وای من ؟

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
قلب تو پر بود از ماه و هزاران پنجره
ماه را از پشت یک دیوار دیدن ساده نیست
بوسه هایت دلنشین و خنده هایت دلفریب
طعم تلخ این جدایی را چشیدن ساده نیست
باز هم آمد بهار اما هوا افسرده است
آه از دست زمستان هم رهیدن ساده نیست
قلب من آتش گرفت از دوریت باران من
از دل این آتش سوزان پریدن ساده نیست
پادشاه قصر قلبم حکمران با شکوه
ساده دل دادم ولی این دل بریدن ساده نیست
میگن

|
|
|
میگن هیچ عشـــــقی تو دنیا مثل عشـــــق اولین نیســت |
عشق یعنی تو

آغازی دوباره آغازی بی پایان دوستت دارم … چند نقطه بی انتهاست این دوست داشتن
بی پایان است این دلبستن محال است دلکندن خیال است دل بریدن
چون این آغاز، بی پایان است ، جدایی ؟ نه عزیزم یک خواب و خیال است!
در خواب هم میبینم رویاهای عاشقانه ی با تو بودن را
شیرین است این خواب عاشقی ، چه برسد به لحظه های بیداری
نفسی دوباره به عشق تو ای همنفس من یک زندگی دوباره بی خیال گذشته ها
تویی عشق اول و آخر من
میخواهم این باران، همین باران عشقت، تا ابد در قلبم بباره
اگر زندگی ،همیشه با تو بودن است ، دلم نمیخواهد هیچگاه بمیرم
اگر آن مردن ، از عشق تو مردن است ، دلم میخواهد در همین لحظه فدایت شوم
اگر عشق تلخ است ، شیرین است برایم این تلخی ها
وقتی تو آمدی محو شد در اتاق تاریکم ، آن تنهایی و احساس خستگی ها
وقتی تو آمدی باز شد پنجره ی روشنی ها دیدم آسمان آبی را ، دیدم مظهر یکرنگی ها را
حس کردم عشق پاکی را ، عاشق شدم ، دل بستم و مطمئن باش تا آخرش با تو هستم
آغازی دوباره، قلبم دیگر تنها نیست ، با تو جان گرفته است دوباره
آغازی بی پایان ، مرا از غروب عشق نترسان
طلوع عشق ما ، غروبی نخواهد داشت ، قلب من با تو ، هیچ غمی نخواهد داشت
سکوت

چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم
آمدنت را سکوت کردم.
داشتنت را سکوت کردم.
رفتنت را سکوت کردم.
انتظار بازگشتت را هم.....
حالا نوبت توست...
باید در سکوت به تماشا بنشینی
سوختنم را
**************************************
گاهی باید کسی بود جز خودت ![]()
![]()
حساس
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند...
می گویند حساسیت فصلی است...
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...
************************************************
((دوست عزیز جواب نظر خصوصی که زدی رو بعد بهت میدم))
یه نفر ![]()
![]()
عشق
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
هم آغوشی ساده

تــبــ یــعـــنـــے شـــرم نـــگـــاه تــــو
لــــبـــ یـــعـــنـــــے صــــــوتـــ صـــــداے تـــو
تــــنـــهـــا و بـــــے تـــــن اتــــ
هــــم آغــــوشـــــــے مـــے کــــنـــم
در تــــبـــ اتــ بـــا لـــبــ اتـــ
فراموشش می کنی؟
شمارش رو پاک میکنی که فراموشش کنی
اما قسمت ناراحت کننده ش اینجاس که
شمارش رو هنوز از حِفظی ..
تنهایی
نـــه ایـــــنکــــــــه زانـــــو زده باشــــم
نـــــــــه
فــــقـــط تـــنهــــــایـــــــــــى ...
ســـــــنگیــــــن اســــــت
بـــــغض

دلتنگ که میشوی , دیگر انتظار معنا ندارد!
یک نگاه کمی نامهربان،
یک واژه ی کمی دور از انتظار،
یک لحظه فاصله، میشکند بغضت را...
گهگاهی

گهگاهی سفری کن به حوالی دلت
شاید از جانب ما
خاطره ای منتطر لمس نگاهت باشد
.....

اگه گریه بزاره مینویسم کدوم لحظه تورو از من جدا کرد نگو اصلا نفهمیدی نگو نه
تو بودی اونکه دستامو رها کرد خودت گفتی خداحافظ تموم شد
من و تو سهممون از عشق این بود؟ خود تو حرمت عشقو شکستی
بریدی آخره قصه همین بود؟ اگه مهلت بدی یادت میارم روزایی رو که بی تو عین شب بود
تموم سهمت از دنیا عزیزم بزار یادت بیارم یک وجب بود بهت دادم تموم آسمونو
خودم ماهت شدم آروم بگیری حالا ستاره ها دورت نشستن منو ابری گذاشتی داری میری
بیا برگرد از این بن بست بی عشق بزار این قصه اینجوری نباشه آخه بذر جدایی رو چرا تو
چرا دستای تو باید بپاشه خداحافظ نوشتن کار من نیست
آخه خیلی باهات ناگفته دارم اگه گریه بزاره می نویسم اگه مهلت بدی یادت میارم
حس
![]()
گل یا پوچ؟!
دستت را باز نکن حسم را تباه مکن
بگذار فقط تصور کنم که در دستانت
برایم کمی عشق پنهان کرده ای...
خودمم

خــــوب یــا بـــدشو نمیــدونم
ولـــــی مــــــن ایــــنــم
حداقلــِـش اینِ که " صـ ـ ــادقـ ـ ــانـ ـ ــه " خــودم هستم
برای رضایِ کســی " فـ ـ ــیـ ـ ــلـ ـم بـ ـ ــازی " نمی کنم .!!









