درد دل

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

هرچی دوست دارید برای من در این ی برگ بنویسید ![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

هرچی دوست دارید برای من در این ی برگ بنویسید ![]()
"دلـــم هــــوس یـــ دوســــت قــــدیــــمــــی کــــرده ...
یـــــ رفـــیــــق شــــیش دانــــگ ...
یـــــ آروم دل ،
کــــــســـــی کــــه امـــتـــحــــانـــش رو تو رفــــاقــــت پــــس داده ...
و دیــــگه مـــحــــک زدن و زیــــر و رو کــــردنــــی در کــــار نـــبــــاشــــه ...
رفــــیـــقــــی کــــه ،
مـــــن نــــگــــم ولی اون بــــشــــنــــوه ...
بـــــخــــنـــــدم و حــــجــــم بــــغــــضــــم را تو خــــنـــــدم بــــبـــیـــنـــه ..."

هي رفيق
بزن به سلامتي روزي كه واسم مشكي ميپوشي ...

مــــــن "remove" شــــــدم!
از زندگیه کســـی که...
به خاطرش...
خیلیــــا رو تو زندگیم "block" کــردم!

متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند
ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که،
تو را فرو بریزند…!
تا تو را انکار کنند…!
تا از رویـــت رد شـــوند... :|
![]()
ﯾـﻪ ﭼﯿـﺰﯼ ﮐﻪ ﻫﯿـﭻ ﻭﻗـﺖ ﻓﮑـﺮﺵُ ﻧﻤـﯿﮑـﺮﺩﻡ
ﮐـﻪ ﺑﻪ ﺍﯾـﻦ ﺯﻭﺩﯼ ﺑﻬـﺶ ﺑـﺮﺳـﻢ
ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗـﻮ ﺍﯾﻦ ﺳـﻦ ﺑﺸﯿﻨـﻢُ ﮔـﺎﻫـﯽ
ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔـــــــــــــــــــــــﺎﻩ
ﻧﻔﺴﻬـﺎﯼ ﻋﻤﯿـﻖ ﺍﺯ ﺗـﻪ ﺩﻝ ﺑﮑﺸـﻢ...
ﻭﺍﺳـﻪ ﮐﺸﯿـﺪﻧـﺸﻮﻥ ﺣـﺎﻻ ﺯﻭﺩ ﺑﻮﺩ !!!!...
ﺧـــــﯿــــﻠﯽ ﺯﻭﺩ.

صداقت ![]()
۰۰*۰۰بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد۰۰*۰۰
۰۰*۰۰مثل یک بیــــــــــت ته قافیه ها خواهم مرد۰۰*۰۰
۰۰*۰۰تو که رفتـــــــی همه ثانیه ها سایه شدند۰۰*۰۰
۰۰*۰۰سایه در ســـــــایه آن ثانیه ها خواهم مرد۰۰*۰۰
۰۰*۰۰شعله ها بـــــی تو ز بی رنگی دریا گفتند۰۰*۰۰
۰۰*۰۰موج در موج در این خاطــره ها خواهم مرد۰۰*۰۰
۰۰*۰۰گم شدم در قــــــــــدم دوری چشمان بهار۰۰*۰۰
۰۰*۰۰بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد۰۰*۰۰

لامصب از سگ وفادار تره این تنهایی
تنهاش که میذاری میری تو جمع
کلی میگی میخندی
بعد که از همه جدا شدی
از کنج تاریکی میاد بیرون
وا میسه بغل دستت دست گرمشو میذاره رو شونت
بر میگرده در گوشت میگه
خوبی رفیق؟
بازم خودمم و خودت

دلم اصرار دارد فرياد بزند اما...
من جلوي دهانش را مى گيرم
وقتي مي دانم كسي تمايلي به شنيدنش ندارد...


اين خانه قشنگ است ولي خانه من نيست من خانه بدوشم
اين خاك چه زيباست ولي خاك وطن نيست من باكه بجوشم
هرلحظه مزن دركه در اين خانه كسي نيست
بيهوده مكن ناله كه فرياد رسي نيست
صدناله زهر گوشه اين شهر بلند است
ويران شوداين شهر كه هيچ دادرسي نيست
همانند مرد هزار چهره که می گفت:
نمی دونم چرا تو زندگیم هی نمیشه !!!
یعنی چون شهریوری هستم؟

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود " هست!

![]()

هی روزگار لعنتی
یعنی میشه روزی منم بزارن توی تابوت و بلند کنن
و بگن بلند بگو لا اله الا الله ![]()
![]()

اگه به نفر قول دادای باهاش بمونی...
دیگه حق نداری چراغ امید دلشو خاموش کنی
رو حرفت باش و عاشقش باش...
مطمئن باش دنیاشو به پات میریزه

به سلامتی اونایی که خودشون زدن به بی تفاوتی
اما از همه غمشون بیشتره و میدونن سخت می گذره

دلم گرفته از شهر که آدم هایش همچون هوایش آلوده اند........
گاهی آنقدر پاک که باورت نمیشود........
گاهی آنقدر آلوده که نفست میگیرد...........

از آن جمـــــله هایی ام که انتهایش ســه نقطــه میخواهد…!!

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم
تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک
چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قراری ها ؟
تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف
که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید

دلم برات خیلی تنگ شده
خیلی دوست دارم
کنارم خیلی ها هستند
اما
دلم پیش تو ارومه

کاش قانون تمام دوستي ها اين بود :
يا رفاقت تعطیل !
يا جدايي هرگز !
********************************
چگونه دوستت دارم ؟
بگذار بشمرم . . .
تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم
با احساسات نامرئي
به اندازه پايان هستي
... من تو را مثل هر روز دوست دارم
مثل نياز انسان به آفتاب و شمع
تو را آزادانه دوست دارم
مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق
تو را خالصانه دوست دارم
مثل احساس بعد از دعا
تو را با اندوه قديمي
و ايمان کودکي ام دوست دارم
با عشقي که سال ها گم کرده ام
با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام
با اشک ها ، لبخندها
و تمام هستي ام
و اگر خدا بخواهد
بعد از مرگم
تو را بيش از اين ها دوست خواهم داشت . . .

هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده قدرت من نیست!
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است…

این روز ها از کنار من که میگذری احتیاط کن
هزاران کارگر در من
مشغول کارند
روحیه ام در دست تعویض است!
به سلامتی تمام دردهایم.....که هیچوقت تنهام نمیذارن
به سلامتی زانوهایم که این روزها خیلی بغلشون میکنم..........
به سلامتی اشک هایم که اینروزها جای باران برایم میبارند............
به سلامتی خودم که هرکی از راه می رسه زخمی میزنه ....
منم اصلا به روش نمیارم...................


تو دنیا یکی هست که دنیایش تویی / روز و شب در فکر توست ، رویایش تویی /
گلی خوشبوست که عطر و بویش تویی / ماهی کوچکی است که دریایش تویی /
شمعی روشنی هست که نورش تویی / نا امیدی است که امید فردایش تویی /
دلی با یک آرزوی بزرگ که آرزویش تویی / خیالی خسته که آرامش شبهایش تویی /
چشمانی خیره به سویی که سویش تویی / یک دل زخمی که مرهم زخم هایش تویی .

یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …….
من ” خاص “نبودم ،.
فقط …
.
.
.
عشقم بی ریا بود…
و عشق بی ریا کیمیاست …!

دیشـــب خـــدا آروم صـــدام كـــرد و گفــــت : خـــــوابی؟
عشــــقت داره قــــربون یــــكی دیــــگـه میــره...
اونـــوقت تــــو راحت خوابیــــدی؟؟؟!!! .....
لبخنــــدی زدم و گفتــــم : خـــــــــدا جونم "
این همون مخــــلوقی هست كـﮧ وقتــی آفریدیـــش به خودت آفـــــرین گفتی!!!
چی شد که سیگاری شدی؟؟
یه شب بارون میومد...... خیلی تنها بودم!!
چی شد که ترک کردی؟؟
یه شب بارون میومد ....... دیگه تنها نبودم!!
چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟؟
یه شب بارون میومد...... دوباره تنها شدم!!
چی شد آوردنت این جا و بستریت کردن؟؟
یه شب بارون میومد...... خیلی تنها بودم.....
تو خیابون دیدمش....... اون تنها نبود.......!!!!!!!!!!
هرجا دردم سنگینتر شد سیگارم را سنگینتر کشیدم
میدانم روزی فرا خواهد رسید که دیگه
سیگار هم به سنگینی دردم تعظیم کند

همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست ......
خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا ابد عاشقند
چگونه بگویم ؟
اصلا از چی بگم ؟
از این همه تنهایی ؟
یا از این مرحم تنهاییم که فقط سیگار شده ؟
ولی بدون این مرحم الان جای خالیه تورو واسم پر میکنه .
منو درک میکنه . . . . . !
همون کارایی که تو هیچوقت نکردی . . . !!!!

دلم صبور باش،
گفته بودم دل مبند،
مهربانی چشم های زیبایش
سرابی بیش نیست!
نور چشم هایش،
به خیالت تورا از تاریکی سیاه تنهایی بیرون کشیده!
دیدی دلم،
دوباره در سیاهچاله ی غم دست و پا میزنی!

هـــی آدم ها...
باور کنیــــد می خواهــــم از شمــــا دورترین بمانــم...
نــــزدیک کـــه می شوید،
ســــردی ِ عاطفــــه هایتـــان،
وجـــــودم را می لرزاند...
محـــــضٍ رضای ِ خــــدا...
دور بمــــــانـــید.

یه کار سختــــ تر …
مثل وفــــــــــآدار بودن رو امتحان کنـ !
کاش امشب بروم
بیش از این جایز نیست، ماندن و دربدری
وقت رفتن شده دوست
***
وقت آزادی و آزاد شدن
گذر از تنهایی،
گذر از بیخبری،
رفتنی تا پایان.
و جواب همه پرسشها
***
رمقی نیست مرا، خسته شدم
خسته از فلسفه خواهش بی پایه عشق
خسته از خنده به افتادن برگی بر خاک
خسته از پیچش پیچک بر هیچ
خسته از خواهش بلبل با گل
خسته از من بودن، بنده خواهش این تن بودن
خسته از بیداری،
خسته از بیزاری
خسته از تاریکی،
و نمیدانم ها
خسته از فلسفه بود و نبود
***
هیچکس زنگ نزد،
و نگاهی به فراموشی احساس نکرد
چه کسی نام مرا با خود گفت؟
ذهن من آشفته،
خالی از هر احساس، و پر از تنهایی.
باز هم بیخوابی،
در شبی بیپایان
تا طلوعی دیگر
یا غروب آخر.
***
هفتهها میگذرد، ماهها میگذرد، فصلها میآیند، سالها میگذرد
و در این خاموشی
روزهای دگری میجویم، و هوایی دیگر
من بدنبال چراغی هستم، که در این وادی سخت
رهنمایم باشد.
***
عاقب خاک گل کوزه گران خواهم شد
من بدان مشتاقم،
من بدان محتاجم.
***
کاشکی چشم نبود، دیدن درد چه سود
عشق هم چاره نشد، او که خود مشکل بود
حرفها تکراریست، آیه بیزاریست
وقت رفتن شده،حیف، اشکهایم جاریست
***
و یکی با من گفت : تا سرانجام سپید
تا به سرمنزل نور
تا خود روشنی و عشق و امید
راهی نیست.
حیف از این رویا
فرصتی نیست مرا
«باید امشب بروم»

چه حرف بی ربطیست که مرد گــریه نمی کند . . .
گاهی آنقدر درد و بغض داری
که باید مــرد باشی تا فقط گریه کنی . .

دلم برای کسی تنگ است ...
دلم برای کسی تنگ است... که دلتنگ است...
دلم برای کسی تنگ است... که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد...
دلم برای کسی تنگ است... که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند...
دلم برای کسی تنگ است... که تنم آغوشش را می طلبد...
دلم برای کسی تنگ است... که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد...
دلم برای کسی تنگ است... که سرم شانه هایش را آرزو دارد...
دلم برای کسی تنگ است... که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد...
دلم برای کسی تنک است... که چشمانم چشمانش را می طلبد...
دلم برای کسی تنگ است... که مشامم به دنبال عطر تن اوست...
دلم برای کسی تنگ است... که اشک هایم را دیده...
دلم برای کسی تنگ است... که تنهاییم را چشیده...
دلم برای کسی تنگ است... که سرنوشتش همانند من است...
دلم برای کسی تنگ است... که دلش همانند دل من است...
دلم برای کسی تنگ است... که تنهاییش تنهایی من است...
دلم برای کسی تنگ است... که مرهم زخم های کهنه است...
دلم برای کسی تنگ است... که محرم اسرار است...
دلم برای کسی تنگ است... که راهنمای زندگیست...
دلم برای کسی تنگ است... که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند...
دلم برای کسی تنگ است... که دوست نام اوست...
دلم برای کسی تنگ است... که دوستیش بدون «تا» است...
دلم برای کسی تنگ است... که دلتنگ دلتنگی هایم است...

شده تا حالا پیش خودت بگی این چه رفتاریه که داری ؟
چرا؟
خب لعنتی بشین فکر کن شاید آدم بشی
کمی از اون افکار بچگانت بیا بیرون و فکر کن ببین بزرگ بودن چه خوبه چه طعمی داره
بعد اون رفتارها و عادت های بچگانه رو فراموش کن
طعمی که بزرگی داره توی هیچ رفتار بچگانه ای نیست
درسته که گاهی وقت ها از بچه ها هم میشه یاد گرفت و اندازه ی یه آدم بزرگ باهوشن
اما تو یکی خودت باش و به همینی که هستی اهمیت بده کمی منطقی باش
خودت باش شاید خدا دستت بگیره(خودم)

مردها سکوت میکنند . .
نمیتوانند وقتی که ناراحت هستند، گریه کنند و بهانه بگیرند!!!
مردها نمیتوانند به تو بگویند، منو بغل کن تا آروم بشم!!!
نمیتوانند بگویند دلشان میخواهد در آغوش تو گریه کنند!!!
ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند
اما نمیتوانند صداشون رو مثل دختر بچهها کنند و جیغ بزنند بگویند: عاشقتم!!
مرد همه اینها را قورت میدهد که بگوید یک مرد است . . .
یک آدم محکم که میتواند تکیه گاهت باشد

آن روزها گنجشک را رنگ میکردند جای قناری میفروختند
این روزها هوس را رنگ میکنند جای عشق میفروشند
آنروزها مال باخته میشدی و این روزها دل باخته


پدر عزیزم 





ای کاش گذر زمان در دست من بود تا لحظه های شیرین با تو بودن را
اینقدر طولانی میکردم که برای بی تو بودن وقتی نمیماند
روزت مبارک
********************
مرد یعنی کار و کار و کار و کار
یکسره در شیفت های بیشمار
مثل یک چیزی میان منگنه
روز و شب از هر طرف تحت فشار
مرد یعنی سکته ، یعنی سی سی یو
ختم مطلب ، مرد یعنی جان نثار
خلقتش اصلا به این درد بود
تا درآرد روزگار از وی دمار
روز مرد مبارک

من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمیکند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که میگریزد
از گم شدن نمیترسد

من نه عاشق هستم...
و نه دل داده به گیسوی بلند.
من به دنبال نگاهی هستم...
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمد...

مپرس حال مرا! روزگارم یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست
نهال بودم و در حسرت بهار ! ولی
درخت میشوم و شوق برگ و بارم نیست
به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست
مرا ز عشق مگویید عشق گمشده ای ست
که هر چه هست ندارم ! که هر چه دارم نیست
شبی به لطف بیا بر مزار من شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست

میگی با من که باشی هرچه باداباد
حتی باشم تو ناکجا آباد
میسپاری تقدیرت رو دست باد
فکر ما درگیر فکر تو آزاد
میگم آیندم با تو چی میشه
میگی قسمتت هرچی بود همون میشه
میگم این طرز فکرو از سرت دور کن
میگی من همینم تو اخلاقتو با من جور کن
هی سره ما کلاه میذاری منه ساده ی پا پتی
میگم اینجوری نمیشه میگی اصلأ اینجوری راحتی
میگم ولم کن نمیخوام بسه کم ما رو بچرخون
اگه قسمت ما اینه باشه خیالی نیس بچرخون
هی وعده دادی برات اینجور صلاحه
هی میگفتم نه این فکرت اشتباهه
هی میگفتی نه این قصه جور دیگه س
هی میگفتم نه تو کفش تو یه ریگ هس
هی میترسیدم باهام بازی در بیاری
من برم فردا پشتم حرف در بیاری
هی میترسیدی من از تو بترسم
میگم بدونی من از گرگ میترسم
من یه پسرم… یاد گرفته ام وقتی “بغض” میکنم ،
وقتی “اشک” میریزم…
منتظر هیچ دستی نباشم و وقتی “زمین” خوردم ،
خودم بلند شم…
چون میدونم همه رهگذرند...!

وقتی تو خودت گیر میکنی وقتی همه چیز برات میشه سوال!
وقتی توی تکرار صحنه ها سیر میشی
وقتی اون قدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به
فکر کردن خسته میشی
وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی
وقتی تورو به خاطر صداقتت محکوم می کنن
وقتی مطمئنی اونی که امروز میاد فردا میره
وقتی مجبوری خودتم گول بزنی
وقتی حتی شهامت خیلی چیز هارو نداری
وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ...
وقتی میدونی که نباید به هیچ قول و قراری اعتماد کنی
وقتی میفهمی که نباید می فهمیدی
وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت
وقتی میخندی به اینکه کارت از گریه گذشته
وقتی نباید اونی باشی که هستی
وقتی بهت میفهمونن که دوست داشتن یه معاملست
وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه
وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ........
وقتی .................................
میشی اینی که من آلان هستم...........
تو برو از این به بعد تنهایی یاورم میشه .. .. ..

تا روزی که بود...
دست هایش بوی گُل سرخ می داد...
از روزی که رفت...
گُل های سرخ...
بوی دست های او را می دهند...!!!

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم
********************
درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی
اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم . . .

من و ته سیگار و پنجره باز...
مانده ایم که کدام یک
براى سقوط مناسب تریم؟!!!

این روزها از عشق نمیتوان
داستانی به بلندی شنگول و منگول نوشت!
چه برسد
به شیرین و فرهاد....

تو تنهایی منم تنها، میون این همه غمها
دلم تنهاست، تک و تنها
دلم خونه از این لونه
نگاهم گرمدلم سرده، تو این سرما، دلم تنگه
شده تنها دلم بی تو اگه تنهام تو رو دارم
تو تنهایی دلی دارم ،پر از درده
پر از سختی نگاهی نیست کنم باور

دیر گاهیست که تنها شده ام
باز هم قسمت غم ها شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
قصه ی غریب صحرا شده ام
مگر آینه زمن بی خبر شده است
که همدم سردی یخها شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
که اسیر شب یلدا شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنند
تا نبینم که چه تنها شده ام

گاهی باید جایی رفت که دست هیچکی بهت نرسه
من هم باید یا برم اون دنیا
یا مثل این برم یه جایی همینجوری

هيچـــــگاه بخاطر هيچـ ـ ـ كـ ـ ـس از ارزشهايت دست نكــــش
چون اگـــر روزي آن فرد از تـ ـ ـو دست بكشــد....
تـ ـ ـو مي ماني و يكـ مــَـنِ بي ارزش....!

گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی
روی خندان تو را
کاشکی می دیدم....
شانه بالا زدنت را،بی قید
تکان دادن دستت که،مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر که،عجب!عاقبت مرد؟
افسوس،افسوس
کاشکی می دیدم....
من به خود می گویم:
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا عشق تو خاکستر کرد؟
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آن چه را می بخشی

مــن کیـــَم؟ کسـی میـدونـه؟
مــن همون دیـوونـه ایـَم که هیچ وقـت عـوض نمیشـه.
همـونـی که همـه باهـاش خوشـحالن امـا کسـی باهـاش نمـی مـونـه.
همـونی که هـِق هـِق همـه رو به جـون و دل
گــوش میده امـاخـودش بُغضـاش رو زیر بالـش میـترکـونـه...
همـونـی که همه فک میکنن سخته...
سنگه اما با هر تلنگرمیشـکنـه.. همـونـی که مواظـبه کسـی
ناراحـت نشـه اما همـه ناراحتـش میـکنن...
همـونـی که تکـیه گاه خوبیه اما واسش تکیـه گاهـی نیست..جـــز خُــــداش..
همونی که کـُـلی حرف داره اماهمیشه ســـاکــته...
آره مـــن همــونــم !

غمگینم.....
مثل عکسی در اعلامیه
تــــــــــــــــرحیم...!!
که
لبخندش دیگران را میگریاند....!!
این حقیقت را نمی شود انکار کرد
وقتی تجربه ای را چشیده ای تا آخرین لحظه ای که نفس می کشی
تو همین کسی که دقیقن فقط همآن یک تجربه را چشیده ای
و هیچ احد الناسی جز تو آن را نچشیده
و یگانه بودن دقیقن همین جاست که معنی می شود
انسان در درک هر لحظه ای و اگر بشود لحظه را به کوچک ترین واحد ش تقسیم کرد
در درک همان ، بی همتاست ..
و این همان چیزی ست که چه تلخ و چه شیرین تو مالک آن هستی
و هیچ کس آن را نمی تواند از تو بگیرد ..
این حقیقت را هم نمی شود انکار کرد
وقتی چیزی را فهمیدی هیچ کس نمی تواند آن را از تو بگیرد
جنس ش هم هیچ فرقی نمی کند ..
* می بینی ؟ دیگر لازم نیست خودت را به در و دیوار بزنی ..
تو همین کسی هستی با جمیع تناقض هایی که چشیده ای
برگرد پشت سرت لبخند بزن و زندگی ات را بکن ..
همین .

خسته شدم از بس تهمت شنیدم
من با هیچکس دوست نیستم
هرکه هرچی دوس داره بگه
اون بالا سری مهمه که خودش میدونه من با کسی نیستم
من به درک فقط امیدوارم که بتونن جواب خدا رو بدن و سرافکنده نباشن

شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن!
چندشم میشود از لکه ی انگشت دروغ!
آنکه میگفت که احساس مرا می فهمد،
کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت!؟؟؟
نبار باران
عاشقانه اش نکن!!!!!!
من و او ما نشــــــــــــدیم.....!!!

تا حالا شده چشمات پر از اقیانوس اشک باشه اما نتونی جاریش کنی؟
تا حالا شده یه دنیا حرف کنج دلت سنگینی کنه و قلبت از سنگینیش تیر بکشه!!
اما نتونی به کسی بگی ؟
تا حالا شده یه تلنبار بغض بیخ گلوت گیر کرده باشه و از تیزیش احساس خفگی کنی
اما مجبور باشی جلوشو بگیری تا نترکه!!!
آره ...؟!؟!
حال این روزهای من اینگونست..!

سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست
گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست
من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی
این رفیق نیمه راهم گاه هست و گاه نیست

دوست داری قلبتو به کی هدیه بدی ؟
پدر
مادر
دوست دخترت
دوست پسرت
به هیچکس
خودت بگو...

من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم.
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سرزده می آید و راه فراری نیست نیست
پس چرا . پس چرا عاشق نباشم
نه.. نه!
گريه نمي کنم يک چيزي رفته توي چشمم!
به گمانم …
يک خاطره است..
کــاش مَن دیگــَری بودمــــ...
مــی نشستمــ روبِـروی خـودَمـــ
ســر تــا پـــا گــوش مـی شدَمـــ
تــا ببینَمـــ حـَرفـــ حسابَمــــ
" چیستــــ؟؟؟!
خواب بودم مست بودم در تب دلدادگی شیر گشتم ساعتی در منجلاب سادگی
آخر ای دشمن ریاکار و پلید و بی نصیب حیف نیامد که مرا اینگونه رسوایم کنی
آشکارا در حضور مردمان خامم کنی حیف نیامد آن نگاه مهربون خسته را
از من بی کینه ی الفت زده دورش کنی من یه چهره بیش ندارم یه گل بی تیغ ام
یک پلاک شانس و یک روح بی صدا ام من همینم که همیشه ظاهرم در باطن است
دور باشد از من آن کبر گفته های ابلهین خاک عالم بر سرت ای دشمن نادان ترین
چی ز من در فکر داری های تو ای نامردترین شو و شر از رویتان می بارد ای خائن ترین
غفلتی از سوی من باعث شود تا کار کنید گیرمم کارها کنید آیا خدا هم یار کنید؟
چون شماها زاده ی اهریمن بی یاورید حق تعالی باشد و این حیله های کافری

یعنی باورم بشه که منو از یاد بردی
یعنی باورم بشه که خاطراتم بردی
اون روزای خوشگلو یعنی که باورم بشه
تو با یک نگاه دل فریب و بی احساس اون
یعنی باورم بشه اون روزا از یاد بردی
یعنی باورم بشه آن همه ی صبوری ها
با غم نبودن و اون همه ی بدبینی ها
یعنی باورم بشه که یادگار آخرم
همه را به خاطر اون یکی از یاد بردی
یعنی باورم بشه که من دیگه بازنده ام
آره باور بکنم که منو از یاد بردی؟
چه خیال واهی دارم که تو رو با خود ببینم
آره باورم شده که منو از یاد بردی
آمدم در ساغر چشمان تو گوشه نشین شم
در غیاب اون نگاه خفته ات مجنونی سیر شم
آمدم تا در نگاه خسته ات بارانی گردم
چون اسیری در میان بهت آزادی بگردم
آمدم تا جان دهم در بهر آن احساس زیبات
آمدم تا شب نشین آن دو زلفون سیات شم
آمدم زین راه بر آشفته حال را نی کنم
برق شمشیر نگاهت را کمی آرام کنم
آمدم تا گویمت ای همصدای آرزوهام
در همه حالت تو را عمرانه مجنونیت کنم
********************* از خودم *********************
![]()
![]()
![]()

در کوچه پس کوچه های نگران شهر
قدم زنان اما هق هق کنان می روم
چه عظمتی دارد این عرش های بالا رفته
که چون مرحمی بر تار و پود آدمی خفته
دل هوس چیدن یکی از آنها را دارد
حیف که حال ما هم اندکی آب رفته
*******************************
![]()
![]()

راحت نوشتیم : بابا نان داد...
بی آنکه بدانیم بابا برای نان همه جوانیش را داد
برای شادی روح همه باباهای دنیا که
یه دسته گل به زیبایی سوره حمد بفرستید...
(الهم صل علی محمد و آل محمد
)![]()
![]()
![]()
آره دل مرد بی صدا می شکنه
خیلی وقته که افسردگی اومده سراغم
خیلی وقته که نتونستم بلند بلند گریه کنم
درسته تنهام اما از خودم هم خجالت می کشم
نمیتونم بلند گریه کنم هق هق کنان اشک می ریزم
کاش بچه بودم و نمیدونستم عشق چیه و طعمش چجوریه
گاهی چت هست و خیابان گاهی اینجا آخرش باز غم ![]()

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند
که طعم وابستگی را چشیده باشد
پس هیچوقت به کسی وابسته نشو
که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست ...!!!

مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست.
عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت
است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفته است.
لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت،
زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست. قلب تو،
رود همیشه جاری عشق است.
از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید.
نسیم، چهره بر گام های تو می ساید.
مادر، روزت مبارک باد. ![]()

بي نگاهي آشنا قد مي كشد دلتنگي ام
ساكن دهكوره تنديس هاي سنگي ام
هيچ ابري آسمان من نشد باران بگو
كي تلنگر مي زني بر شيشه

خدایا هر که یادم میکند یادش بخیر
خدایا هر که یادم هم نکرد یادش بخیر
خدایا هر که یادش میرود یادم کند یادش بخیر

رعنـــــــــــــا جونم دوستت دارم عزیزم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مقدم همه بازدید کننده ها گلباران
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

عشق شاید تنها جایزه ی این روزگار نامهربان است٬
که برای بردنش نیازی به پارتی نیست!
برای همین
مهم نیست که شاهی یا گدا !
مردی یا زن !
هر که هستی باش...
فقط تنها شرطش این است
که ارزش آن را بشناسی....
ببين تمام من شدي اوج صداي من شدي
بت مني شكستمت وقتي خداي من شدي
ببين به يك نگاه تو تمام من خراب شد
چه كردي با سراب من كه قطره قطره آب شد
به ماه بوسه مي زنم به كوه تكيه مي كنم
به من نگاه كن ببين به عشق تو چه مي كنم
منو به دست من بكش به نام من گناه كن
اگر من اشتباهتم هميشه اشتباه كن
نگو به من گناه تو به پاي من حساب نيست
كه از تو آرزوي من به جز همين عذاب نيست
هنوز مي پرستمت هنوز ماه من تويي
هنوز مومنم ببين تنها گناه من تويي
به ماه بوسه مي زنم به كوه تكيه مي كنم
به من نگاه كن ببين به عشق تو چه مي كنم

زیباترین نگاه٬ نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود...
زیباترین سخنی که شنیدم٬ سکوت دوست داشتنی تو بود...
زیباترین احساساتم٬ گفتن دوست داشتن تو بود...
زیباترین انتظار زندگیم٬ حسرت دیدار تو بود...
زیباترین لحظه زندگیم٬ لحظه با تو بودن بود...
زیباترین هدیه عمرم٬ محبت تو بود...
زیباترین تنهاییم٬ گریه برای تو بود...
زیباترین اعترافم٬ عشق تو بود...
