شیشه ی

شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟
چه بگویم با تو ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست
چه بگویم با تو ؟
که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته ز دست
سخت در سینه به تنگ آمده بود
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۶ ب.ظ توسط محمد
|