آغازی دوباره آغازی بی پایان دوستت دارم … چند نقطه بی انتهاست این دوست داشتن


بی پایان است این دلبستن محال است دلکندن خیال است دل بریدن


چون این آغاز، بی پایان است ، جدایی ؟ نه عزیزم یک خواب و خیال است!


در خواب هم میبینم رویاهای عاشقانه ی با تو بودن را


شیرین است این خواب عاشقی ، چه برسد به لحظه های بیداری


نفسی دوباره به عشق تو ای همنفس من یک زندگی دوباره بی خیال گذشته ها


تویی عشق اول و آخر من


میخواهم این باران، همین باران عشقت، تا ابد در قلبم بباره


اگر زندگی ،همیشه با تو بودن است ، دلم نمیخواهد هیچگاه بمیرم


اگر آن مردن ، از عشق تو مردن است ، دلم میخواهد در همین لحظه فدایت شوم


اگر عشق تلخ است ، شیرین است برایم این تلخی ها


وقتی تو آمدی محو شد در اتاق تاریکم ، آن تنهایی و احساس خستگی ها


وقتی تو آمدی باز شد پنجره ی روشنی ها دیدم آسمان آبی را ، دیدم مظهر یکرنگی ها را


حس کردم عشق پاکی را ، عاشق شدم ، دل بستم و مطمئن باش تا آخرش با تو هستم


آغازی دوباره، قلبم دیگر تنها نیست ، با تو جان گرفته است دوباره

آغازی بی پایان ، مرا از غروب عشق نترسان


طلوع عشق ما ، غروبی نخواهد داشت ، قلب من با تو ، هیچ غمی نخواهد داشت