هی ........

وقتی نگاهی تو را مسخ می کند و تمامت را می گیرد
جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب
و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده
چیزی در خودت نمی بینی،
حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند
تو را به مرز دیوانگی می کشاند...
وقتی سر انگشتانت حرف می زنند
و لب ها غرق در بوسه های مکررند...
یک آن شک می کنی که شاید این عشق باشد...
شاید...
+ نوشته شده در شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۱ ب.ظ توسط محمد
|