نه انگار نمیخواهی باور کنی که عاشقت هستم.


نمیخواهم باور کنم که دیگر برایت تکراری هستم.


شاید دیدن اشکهایم برایت تکراری شده یا شاید دستانم برایت مثل یخ شده .


شاید چشمانم دیگر آن چشمهای زیبا نیست ، دلم مثل گذشته مهربان نیست.


شاید دیگر آغوشم برایت گرم نیست ، نمیخواهم باور کنم بازیچه بودم، عشق هوس نیست.


مثل اینکه صدایم برایت دلنشین نیست ، آن حرفهای عاشقانه زیبا نیست .


ای ساز زندگی غمگین بنواز ، ای باران لحظه ای ببار ، دلم گرفته ، با دل من بساز.


نمیدانم گناه قلب تنهایم چه بوده که اینگونه شکسته شد.


 نمیدانم در این زمانه باید به چه کسی دل بست ، این سوی زندگی من

هستم ، آن سوی دیگر قلبهای مست.


دوباره قطره ای دیگر از اشک بر گونه ام نشست ، و باز هم شکست قلبی

 که به امید بودنت به انتظار فردا نشست .


نه انگار نمیخواهی باور کنی که حالم خراب است ، چشمهایم هنوز خیره به

قاب است ، میبینم تو را و نفرین میکنم قلبم را ، که چرا عاشق شد.


دیگر این حرفها تکراریست ، عشق افسانه ای بیش نیست.