setayeshs.blogfa.com

مي دونم رفتي واز دور به گريه هاي من مي خندي

اما اين گريه ها هديه اي از قلب توست كه به من داده اي

وقتي دستان سردم را گرفتي وگفتي با من بمان

سرزنش دستانت به اعماق قلبم رفت وبرگشت وگفت ماندني نيست

اكنون ياد آن دستان لرزان افتاده ام

خيلي محتاج همان دستان لرزانم تو كه مي دونستي يه روزي ميري چرا دستانم راگرفتي؟؟

چرا  به قلبم قوت زنده ماندن دادي

چرا خنجرعشقت را به درون قلبم خردكردي ونماندي؟چرا چرا چرا؟؟؟

تنهابراي چشمان تو مي نويسم كه نگاهت تكراري از آسمان است

تو همان هستي كه بهاررا برايم به ارمغان آوردي

ومن همان هستم كه به عشقت وفادار هستم كه به عشقت وفادار مانده ام

وروزهاي بي تو را در دفتر دلم شمارش كردم.