به قدر هرچه گل دیدم.....
به قدر هر چه گل دیدم مرا آزار دادی تو
خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو
عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشمانت
وکار قلب این دیوانه را دشوار کردی تو
چقدر از التماس پیش مردم آبرویم رفت
چقدر این چشم ها را پیش مردم خوار کردی تو
شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف
شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو
شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی
و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو
نمی بخشم تو را او را و هر کس را که بد باشد
خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو
نمی بایست نفرین آخر عهدمان باشد
مرا اما بدین کار غلط ناچار کردی تو
دلم را دیگر از هرچه نگاه و آرزو کندم
تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو
چه حسنی داشت درد این شکست تلخ می دانم
مرا از خواب عشق و عاشقی بیدار کردی تو
+ نوشته شده در شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۸:۸ ب.ظ توسط محمد
|