نبودنت

هق هق دل خسته ی منو
روزهایی که هنوز در پیش اند
و ماندن بی چون و چرای این جسم تهی
درد نبودن تو و سکوت لحظه ها به احترام غمم
و سنگینی یک بغض....
و قاصدک های بسیج شده برای یافتن تو
و یک دست آفتاب برای این قلب یخ زده
می دانم تا نیابمت بهاری در میان نخواهد بود
کجایی که پژواک این هق هق درد آلود را نمی شنوی؟
کجایی؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱:۰ ب.ظ توسط محمد
|