هق هق دل خسته ی منو

روزهایی که هنوز در پیش اند

و ماندن بی چون و چرای این جسم تهی

درد نبودن تو و سکوت لحظه ها به احترام غمم

و سنگینی یک بغض....

و قاصدک های بسیج شده برای یافتن تو

و یک دست آفتاب برای این قلب یخ زده

می دانم تا نیابمت بهاری در میان نخواهد بود

کجایی که پژواک این هق هق درد آلود را نمی شنوی؟

کجایی؟