بي نگاهي  آشنا قد مي كشد دلتنگي ام


ساكن دهكوره تنديس هاي سنگي ام


هيچ ابري  آسمان من نشد باران بگو


كي تلنگر مي زني بر شيشه
دلتنگي ام