تا ببندی چشم، کورت میکند / تا شدی نزدیک، دورت میکند 

 

 کج گشودی دست، سنگت میکند

 

کج نهادی پای، لنگت میکد / با همین قصه، دلم مشغول بود 

 

خوابهایم خواب دیو و غول بود

 

خواب میدیدم که غرق آتشم / در دهان اژدهای سرکشم 

 

 در دهان اژدهای خشمگین

 

بر سرم باران گرز آتشین / محو میشد نعرهایم، بی صدا 

 

در طنین خنده ای خشم خدا

 

نیت من، در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا 

 

 هر چه میکردم، همه از ترس بود

 

مثل از بر کردن یک درس بود / مثل تمرین حساب و هندسه 

 

مثل تنبیه مدیر مدرسه 

 

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله / سخت، مثل حل صدها مسئله 

 

مثل تکلیف ریاضی سخت بود /مثل صرف فعل ماضی سخت بود