یک شعر از خودم
دلم تنهاترین راه سکوت است****شبم خونین ترین راه امید است
زدست روزگار ای بی مروت *** دلم همچون بهاری نیلگون است
زافسار محبت در نگاه کودکانه ***حریم شب چنان نیش دلم است
تو را در هر زمان بینم غریبی *** وجودت چون تمنا بی دریغ است
مرا لیلی تو را مجنون نهادند *** که هر دو چون ستاره بی فروغند
مرا این ساحره بیکار کرده ***** دوچشمم را مثال آب کرده
در آه وغصه ام چون ظلمت کوه*** چو زیبا و چو رعنا استوار است
خواهش در این نگاه عاشقانه*** بزن تیک نظر بر سردر میخانه
دلم در آتش عشقت گرفتار است*** خداوندا چه درمانی نیاز است
یکی زین عالم واهی تبار گویدها***غم دل را به چه راهی باز است
دوستان خوب یا بد ببخشید