تنها غمگین نشسته با ماه  در خلوت ساکت شبانگاه


اشکی به رخم دوید ناگاه    روی تو شکفت در سرشکم


دیدم که هنوز عاشقم آه     
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو


یک روز نگشت خاطرم شاد از تو  دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من


یک جان و هزار گونه فریاد از تو