آدم

من بودم وتنهایی ویک راه بی انتها
یک عالم گله وخدایی بی ادعا
گم شده بودم میان امروز و فردا
تاتورایافتم...باتوخودم رایافتم
صدایت درگوشم پیچید
نگاهت درچشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری باتورسیدم به اوج خودم
نامم راخواندی... گفتی بارانم
بارانی شددل وچشمانم
آری بارانی شدم تاببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم
بی تونه معناداردباران
ونه معناداردخورشیدونه رنگین کمان
ای که شبیه ترازخودبه منی
بگوتاآخرراه بامن هم قدمی...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۲۹ ب.ظ توسط محمد
|