یک نگاه خیره ،صد علامت سؤال

حرفای یخ زده ،چشم های گیج و لال

در سکوت سرد شهر ،روی سیم های برق

دسته ای کلاغ پیر گرم کار قیل قال

در کنار پنجره روی میز کار

می نویسم از زمان،می نویسم از زوال

می نویسم از خودم، می نویسم از خدا

می نویسم آه آه خسته ام من از خیال

خسته ام من از زمین ، خواب دیده ام به من

دست های آسمان هدیه می دهد دو بال

تا که پر زنم شبی رو به سوی شهر خواب

شهر حرف های سبز در زمینه ی خیال .