بعد رفتنت
یه قایق شکسته بودم توی رودخونه شناور یه مسافر غریبه که نداره یار و یاور
ضربه های موج وحشی روی قلب چوبی من نتونست حتی یه ذره کم کنه از خوبی من
تا یه روز صدای پاتو روی قامتم شنیدم اون روز واسه اولین بار مزه عشقو چشیدم
مخمل دستای سردت مرهم درد های من شد صدای پاک و زلالت همدم شبهای من شد
میون اسیر رفتن تو وجودم خونه کردی وقتی رسیدی به مقصد رفتنو بهونه کردی
بعد رفتنت عزیزم دل من شکست و جون داد زندگی بدجوری عشقو تو چشای من نشون داد
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۹:۵ ب.ظ توسط محمد
|