آغاز کسی باش که پایان تو باشد...
زیر باران در سیاهی شب قدم زنان،پرسه زدم در تنهایی و اشک ریختم برای
نبودنت چه سکوت مبهمی بود در میان شر شر باران...گاه خیال می کنم
هستی و دیوانه وار به دنبالت می گردم،باران صورتم را خیس
و چشمانم را باز می کندخوب می نگرم
اَه چه خیال زیباییست با تو بودن زیر باران!!!
+ نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۶:۱۷ ب.ظ توسط محمد
|