دخمل خوف

 /بهار که می شود دلمان کمی تنگ می شود/

/یادی از گذشته کمی تسکین دردمان می شود/

/در هوای تازه کم کم غم هویدا می شود/

/ بودن کنار تو در سال کم و کمتر می شود/

/بهم ریخته و خسته از این تکرارها می شود/

/وقتی دلی در بهار دلتنگ یار می شود/

/ داغ دل تازه و اشک بی اختیار می شود/

/یاد اَن بودن کنارت ،غم فراوان می شود/

 /یک  بهارست و بهار خزانی می شود/

/گویی این دل مرده و تنهای تنها می شود /

/در بهار سر سبز،این دل سرابی می شود/

/اشک می ریزد دل و این دل هوایی می شود/

/مرده این دل اَری تنها و غمگین می شود/

/زین پس از داغ نگارش خاکستر می شود/