در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه ياس اميد تـويـي

در بين هزار پونه آنكس كه مرا

چون روح نسيم زود فهميد تويي

                               **************************************                             

نیست در این گفته من سوسه ای

گر تو به من قرض دهی بوسه ای

بوسهء دیگر سر آن مینهم

لحظه دیگر به تو پس میدهم

***************************************

بوی تو را نسیم سحر میدهد به من

یک نامه از تو ، حال دگر میدهد به من

هر شب در آرزوی تو پرواز میکنم

پروانه خیال تو پر میدهد به من

ما را ز راه دور به آغوش خوانده ای

خود مژده ی تو ، شوق سفر میدهد به من

ای نازنین غمزده ! هرگز به یاد ما –

گریان مشو که باد ، خبر میدهد به من

هر واژه را به عشق تو در رقص آورم

جانا غم تو روح سفر میدهد به من

در باغ جان ، نهال خیال تو کاشتم

اکنون به شکل اشک ، ثمر میدهد به من

گفتی دعا کنم به تو در حال جذبه ها

این حال را دعای سحر میدهد به من