بیا...

اي مـرا آزرده از خود ، گــر پشيـمانی ، بیا
نغمه هاي نا موافق گر نمي خوانی ، بيا
تا كه ســر پيچيدي از راه وفا ، گـفتم: برو
جــز وفــا اگــر راهــي نـمــي دانـــي ، بيا
يك نفس با من نبودي مهربان اي سنگدل
زان همه نامهرباني ، گر پـشيماني ، بيا
تاب رنجـوري نـدارم در پـي رنـجـم مباش
گر نمي خواهي كه جانم را برنجاني،بیا
خود تو داني، دردها بر جان من بگذاشتی
تا نـفـس دارم ، اگــر در فـكـر درمـاني بيا
دشمن جانم تو بودي، درد پنهانم ز توست
با همه اين شكوه ها ، گر راحت جاني بيا
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۱۰ ب.ظ توسط محمد
|