تنــــــــــــــها

دیر گاهیست که تنها شده ام
باز هم قسمت غم ها شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
قصه ی غریب صحرا شده ام
مگر آینه زمن بی خبر شده است
که همدم سردی یخها شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
که اسیر شب یلدا شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنند
تا نبینم که چه تنها شده ام
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۹:۱۲ ب.ظ توسط محمد
|