عارفی را گفتند:
دنیا را چگونه می بینی؟
گفت:
آنچنان که بدون رضایتِ من
برگی از درخت نمی افتد!!
گفتند :
مگر تو خدایی؟!!!
گفت :
نه!، راضی ام به رضای خدا....

******************************

خدایـــــــــــــــــا:
دیدی کلی بــــــــــــــــاران فرستادی تا لکه ها را از دلم پاک کنی؟
من ک گفته بودم........
لکـــــــه نیست زخــــــــــــــــــم است!