سکوت

آن روزها گنجشک را رنگ میکردند جای قناری میفروختند
این روزها هوس را رنگ میکنند جای عشق میفروشند
آنروزها مال باخته میشدی و این روزها دل باخته

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم
ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۹:۷ ب.ظ توسط محمد
|