من و تو
عاشقی
زمانی است که دیگری دریابد
به تمامی از آن اویی
به هنگام نیاز به تو
احساس میکند که نه تنها هرگز شکست یا ناکامی او را موجب نخواهی شد
بلکه در همه حال در کنارش خواهی ماند.
تمام وجود ما
حاصل آن چیزی است که می اندیشیم
چگونه کسی می تواند بگریزد
وقتی وجودش آکنده از نفرت است
وقتی در ذهن دائم تکرار میکند :
او از من سو استفاده کرد
او به من آزار رساند،
او مرا شکست داد ،
او ما و منالم به یغما برد …
نفرست هرگز با نفرست پایان نمی یابد ؛
نفرت تنها و تنها تسلیم عشق خواهد شد.
مشکلی نیست که عشق ناتوان از غلبه بر آن باشد
دردی نیست که عشق ناتوان از درمان آن باشد
دری نیست که عاشق ناتوان از گشودن آن باشد
رودی نیست که عشق ناتوان از برپایی پل بر آن باشد
دیواری نیست که عشق ناتوان از فرو ریختن آن باشد
گناهی نیست که عشق نا توان از شستن آن باشد
مهم نیست که غم تا کجا ریشه دوانده
تا کجا افق تیره و تار می نماید
گره زندگی تا کجا کور است و بهم پیچیده
اشتباه تا کجا بزرگ می نماید
درک کافی از عشق نوشداروی تمام اینهاست…
اگر تنها بتوانی چنانکه باید عشق بورزی
شادترین و تواناترین موجود در جهان خواهی بود.
آنگاه که کسی در اندیشه تو است ،
گفتن آسان تر است ،
شنیدن آسان تر است ،
بازی کردن آسان تر است ،
کار کردن آسان تر است ،
آنگاه که کسی در اندیشه توست ،
خندیدن آسان تر است…..