من و دل زخم خورده ام

تو تصور کن ساعتی درنگ را در کنار اون کوچه تاریک . آرام آرام قدم بردار
بی آنکه توقفی کنی بیا تا به حال و هوای دلتنگی دل من برسی سمت راستت را ببین
دری سیاه رنگ که پر از زخم تنهایی ست در دل مرا بزن ولی ترسی به خود راه نده
آنچه که از دید تو آن لحظه گذر خواهد کرد عمر هدر رفته ی من است
عمری که ثانیه به ثانیه اش و قدم به قدم حرکتش به سمت زندگی با غم و اندوه همراه بود
عمری که پس از چشم گشودن و سیر حرکتش با چاله های عمیق نامردی روبه رو شد
وقتی که آرام شدی برو داخل. قسمت به قسمت دل مرا ببین جای زخم ها امضاء شده است
هر زخمی که می بینی طرف با دست خود امضای زیبایش را زده است
بخوان آن قسمت درست روبرویت هست بخوان می بینی چی نوشته شده؟
نوشته است محکوم به تنهایی اون رو خودم خیلی وقته نوشته ام
نمیدانم ادامه دهم یا خود دل حکایتش را برایت شرح می دهد؟
گذری که از کوچه ی خیال دل و خانه ی من می کنی از یاد مبر
که این دل روزگاران خوش هم داشته و قدرت نگه داشتنش را نه
این دل رازهای زیادی در خود نهفته و با کس نگفته
وقت رفتن از این دل بدان و از یاد مبر که این دل هم عاشق بود و هم آشفته
عاشق دل بی قرار مدل سنتی و قدیمی خودمون
اون دورانی که همه پیرزن و پیرمردهای قدیمی ازش میگن
و آشفته ی از دست دادن عشقی که با جون دل می پرستیدش
آری از یاد مبر که زندگی پیچ و خم زیادی داره
قدر فرصت های خوبی که برات پیش میاد بدون از دستشون نده که حسرتشون تو رو از عمق لهه می کنه
تک تک لحظاتت رو قدر بدون و نگذار وقتت بی هیچ و پوچ از دست بره
این دل را ببین زخمی شده روزگار هست دیگر نایی نداره جانی ندارد
تو را روانه دل خود کردم که بدانی و عشقت را روی چشمانت نگه داری
تو را راهی دل خودم کردم تا بدانی عشق و عاشقی کشک نیست
بدان و مبر از یاد که اگر از عشقت غافل بشی سهم دیگران میشه
فراموش نکن که هیچ وقت ناراحتش نکنی و حرفی نزنی اشکش در بیاد
من گم شده و فراموش شده ی این روزگارم تو یکی خودت رو گم نکن
از خودم (محمد)