
آرزو دارم که قشنگترين گل سرخ دنيا را بچينم
و بر برگ های آن قطره ايی از خون خود را بچکانم
تا زمانی که گل را مي بويد نفسش خون مرا گرم کند
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم

یاد گرفتم بی تو بودن و خود را در کنارتو حس کردن رو
یاد گرفتم از دل گفتن و از دل شنیدن رو
یاد گرفتم از تو الفبای عاشقی رو
یاد گرفتم بی بهانه گریه کردن رو
یاد گرفتم دیدن قشنگی ها و ندیدن هر چی غیر تورو
یاد گرفتم..... یاد گرفتم......یاد گرفتم اما.....
فراموش کردنت رو هرگز یاد نخواهم گرفت
آنقدر از تو میگم که اسم تو توی آسمون عشق رنگین کمون پیدا بشه اونقدر عاشق میشم که تو سرزمین عشق بعد مجنون یه نفر صاحب بشه و پیدا نشه تـــو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه تو مگه عمرمنی که دم و باز دمم تو رو فریاد میزنه فقط تو رو داره فریاد میزنه تو هوای تازه زندگی هستی که تو قصر آرزوهایمنشستی تو همون معجزه و لطف خـدایی که طلـسم ناامـیدیمو شکستی .میون گلـها نرو سخـت پـیداکردنت آخـه تو خودت گـلی چقـدر قشنگ دیدنت

چشمانم وا نميشود و من باز مثل هميشه همنشين هميشه غمگين شمع و پروانه ميشوم.تو کجايي که هر لحظه پژمرده شدن ولحظه لحظه اب شدنم را ببيني چرا که هجران تو برايم بسي سخت و عذاب اور بارها از خودپرسيده ام که چه مي شد اگر مي بودي و من بودن با تو را مي اموختم و ياد مي گرفتم که چون تويي رادوست بدارم و انگاه نياز چه معني داشت جز يک واژه ي غريب ...و اکنون پس ازمدتها ياد تو چون پتکي است که بر سرم مي کوبد تا از ياد ببرم انچه که بودم و انچه که امروز هستم . ياد دستهايت که براي پرستوها اشيانه بود يا چشمانت که تمام غربت دنيا در قرنيه ي بي نظير انها نهفته بود , ياد صدايت که هر گاه سخنی مي گفتي جان دوباره بر مي گشت و قلب دوباره مي لرزيد , ياد اغوشت که هرگز ماوايي به گرمي و لطافت وامنيتش نديدم و نخواهم ديد پس میمانم تا آخرش ! آخرش همان لحظه اي است که مي فهمي تنها تو رامیخواستم آخرش همان روزيست که خواهي فهميد چقدر تو را دوست داشته ام آخرش همان لحظه اي است که خواهي فهميد از عشقت مرده ام سنگینی نگاهت را مدتها است که حس نکرده ام من مبهوت ماندم که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ایم!؟من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید دیگر زبانم ازگفتن جملات هراسیده است و دستهایم بیش از هر زمان دیگرنام تو را قلم می زنند
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم.تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟ آيا او بيشتر ازمن براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگزولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،...کاش بازهم می توانستم که بگویم عاشقانه دوستت دارم تا ابد

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
love is when you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
love is like a flower which blossoms whit trust
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
no matter what the question is love is the answer
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
love is the one thing that still stands when all else has fallen
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد

