دلتنگ


دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است .
دلم می خواهد دیوارهای روبرویم همه پنجره شوند
و من تو را در چشمانم بنشانم چشم هایی که انتظار تو را کشیدند
و برای دوری از تو و نبودنت
گریه کردند و بسیاری از دردها و غم ها را دیدند و حرفی به زبان نیاوردند
باز غمگین از نبودن تو در کنارم و در گوشه ای همیشه خلوت و گرفته کز کرده ام
و به تو می اندیشم
از اینکه تنها نشسته ام افسوس می خورم .
کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم
و از گوشه به گوشه ی شهر و کوچه های غریب و غم گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم .
بگزار دردهایم را فقط با چشمان تو درمیان بگزارم .
بگزار که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند .
این چشم ها را رد نکن که برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تاب است
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۶:۵۰ ب.ظ توسط محمد
|