امشب به وسعت تمامی بی کسی هایم تنهایم

دلم تا ناکجاها به حال دستهایم می سوزد
دست هایم خالی اند از حس نوازش
و من تمام این داشتن ها را مدیون چشمان توام
چشمانی که همیشه خفته اند ...!!!

بازگرد و تمام وجودم را قدم به قدم آفتابگردان بکار ...
میان جنگل کاج های تلخ
هر نیمکت خالی
می تواند جای  تـــــــــو  باشد
و اینجا چقدر نیمکت های خالی ياد تو را زنده مي كنند ...!!!

هنوز بوی عاشقی می دهم اما ديگر هيچ كجا كسي منتظرم نيست ...

بوی دلتنگی می دهم
حتی بهار هم
پیله های تنهاییم را
به روی پروانه هایش نمی گشاید ...!!!

شايد فرشته اي به اشتباه فصل ها را ورق زده باشد

 

از طرف تمنا