یا مهدی صاحب الزمان (عج)
وصف جلال حق بگو ، آیه ی نور کن بیان
در همه عمر گفته ام با همه ، ای ز حق نشان
مهر تو را دل حزین ، بافته با قماش جان
رشته به رشته ، نخ به نخ ، تار به تار و پو به پو
من که ز پای بوس تو دور و جدا فتاده ام
همچو نی شکسته از شور و نوا فتاده ام
در ره وصل و عشق تو گر چه ز پا فتاده ام
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
کوچه به کوچه ، در به در ، خانه به خانه ، کو به کو
من که به عمر خویشتن بار الم کشیده ام
زهر جفا ز جام غم ، شب همه شب چشیده ام
گر چه به جان ناتوان مهر تو را خریده ام
می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله ، یم به یم ، چشمه به چشمه ، جو به جو
صنع خدای تو بود سر زده از جبین خطت
غارت دین و دل کند از همگان یقین خطت
چشم جهان جان بود در همه جا بر این خطت
دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه ، گل به گل ، لاله به لاله ، بو به بو
تا که به نور روی تو دیده گشوده مرغ دل
جز به امید مهر تو رام نبوده مرغ دل
گر چه بهار و حسن تو ، برد و ربوده مرغ دل
ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل
طبع به طبع ، دل به دل ، مهر به مهر و خو به خو
خون رود از دو دیده ام از غم روی تو ، چرا
از چه نمی زنی صلا ، ای گل باغ جان ، مرا؟
از سر صدق و آرزو همچو «ترابی» از صفا
در دل خویش «طاهره» گشت و ندید جز تو را
صفحه به صفحه ، لا به لا ، پرده به پرده ، تو به تو