تــــار، تـــــور و تـــــیر خدا می گفت بعضی بنده ها اون قدر عاشقش هستند که تا صدای تار خدا بلند می شه به آوازش می رقصند و در پی اش می رند بعضی بنده ها رو براشون تور پهن می کنه، براشون از بهشت و قشنگی هاش می گه تا به هوای آب و دونه بهشت به تور بیفتند بعضی هم که به تار نمی رقصند و به تور نمی افتند بهشون تیر می زنه تا زخمی بشن و با زخم هاشون به یاد شفا بیفتند و به راهش برگردند و تسلیمش بشن خدایا زخم هامو دوست دارم ممنونم که تیرت رو به جونم نشوندی و وقتی از یاد بردمت من رو فراموش نکردی و من رو به حال خودم رها نکردی ممنونم که با اینکه دیدی صدای ساز اذانت می آد و من نمی رقصم نعمت های بهشتی ات رو بهم دادی و وقتی تو تور نموندم ، تیرم زدی ،من از انتهای محبتت حرف می زنم از رحیم بودنت .در تفسیر اسماالحسنی،در اسم رحیم یه نکته خیلی قشنگ وجود داره که ما نمی فهمیم.مهربونیش شامل همه می شه و اون بخشیه که شبیه مهربونیه مادره ،مهربونیه مادری که بچه اش رو تنبیه می کنه تا اون دوباره اشتباه نکنه و گرنه مادر خودش بیشتر از بچه ، از تنبیه اون درد می کشه ولی می خواد به رشدش کمک کنه و برای همین تن به این درد می ده و این کارش از مهرشه نه از قهرش .حکایت رحیم بودن خدا با بنده هاش همین حکایت مادر و بچه هاشه . خدا اول هر سوره اش تکرار می کنه که چقدر مهربون و بخشنده است تا ما ناامید نشیم و در کنارش حرف هایی رو می زنه که گاهی از عذاب و قهرشه و اگه یه کم فکر کنی می بینی جهنم رفتن خیلی کار سختیه وقتی خدایی به این مهربونی و بخشندگی حاکم اون جهنم و بهشته خدایی که همه قوانین رو گفته و تکالیف رو مشخص کرده و سخت و آسونش رو با فطرت هماهنگ کرده و استغفار و توبه رو برای جاهایی که پات می لغزه گذاشته ، فقط باید به تارش رقصید و تسلیمش شد تا ببینی چه تور زیبایی پهنه از دریای رأفتش، گفتم رأفت ، یاد اسم رئوفش افتادم رئوف ،خدایی که مهربونیش از مادر بیشتر و خاص تر! و حتی تحمل رفتن خار به پای بنده رو هم نداره یا رئوف و یا حافظ مراقبم باش که دنیا دام بلاست کمکم کن تا تنها به دامی بیفتم که تو تورش رو پهن کردی و از من دربرابر نفس خودم محافظت کن . آمین
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۷:۱۷ ق.ظ توسط محمد
|
الهم صل علی محمد و آل محمد
و عــــــــجل فـــــــــــرجهم
××××××××××××××××××××
•.•.بسم الله الرحمن الرحيم.•.•.
✿وَ إِن يَكَــــادُ الَّـــذِينَ كَفَـــرُوا✿
✿لَيُزْلِقُـــونَكَ بِأَبْصَــارِهِــمْ لَمَّـا✿
✿سَمِعُــوا الـذِّكْــرَ وَ يَقُــولُـونَ✿
✿انَّــهُ لَمَجْنُــونٌ وَ مَـا هُـــوَ إِلَّا✿
✿ذِكْـــــــــــرٌ لِّلْعَـــــالَمِيـــــنَ✿
ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
××××××××××××××××××××
با سلام و خیر مقدم به شما بازدید کنندگان عزیز
××××××××××××××××××××
در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم
———————————-
اندر دل من بدین عیانی که تویی
وز دیده من بدین نهانی که تویی
وصاف ترا وصف نداند کردن
تو خود به صفات خود چنانی که تویی
———————————-
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو این راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
———————————-
الله به فریاد من بی کس رس
فضل و کرمت یار من بی کس بس
هر کسی به کسی و حضرتی مینازد
جز حضرت تو ندارد این بی کس کس
———————————-
ای عشق مرا به شطّ خون خواهی بُرد
چون قیس به وادی جنون خواهی بُرد
فرهاد صفت در آرزویی شیرین
دنبال خودت به بیستون خواهی بُرد
———————————-
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
———————————-
ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود
در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود
من عاشق واو زعشق من بی خـبر است
ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود
———————————-
چون عود نبود چوب بید آوردم
روی سیه و موی سپید اوردم
خود فرمودی که نا امیدی کفر است
فرمان تو بردم و امید آوردم
———————————-
در مذهب عاشقان قرار دگر است
وین باده ناب را خمار دگر است
هر علم که در مدرسه حاصل گردد
کار دگر است و عشق کار دگر است
———————————-
ای جمله بی کسان عالم را کس
یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بی کسم و تو بی کسان را یاری
یارب تو به فریاد من بی کس رس
———————————-
من مانده ام و شعر سرودن بی تو
از خواب غزل پلک گشودن بی تو
———————————-
در بستر بی رحمی و خون زاده شدم
از اول عمر با جنون زاده شدم
خاکستریم .دست خودم نیست عزیز
ققنوسم از آتش درون زاده شدم
———————————-
چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است
خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟
خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،
صید را زنده گرفتن هنر صیاد است
———————————-
کم نامهی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم گوش برایم بفرست
دارم خفه میشوم در این تنهایی
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست
———————————-
در دفتر شعر من صدا پنهان است
یک رود پر از ستاره در جریان است
من در سر خود ابر زیادی دارم
جیب کلمات من پر از باران است
———————————-
در وطن مثل غریبانم،نمی دانم چرا
روز و شب سر در گریبانم، نمی دانم چرا
هر که از روی دل جانم فدایش می کنم
مثل عقرب می زند نیشم، نمی دانم چرا
———————————-
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر از هزار نتوانم کرد
———————————-
درخت غم بجانم کرده ریشه
بدرگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگست وادم مثل شیشه
———————————-
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من!
———————————-
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک، … چکار با پنجره داشت
———————————-
دلبرم اندر خیالم خود نمایی میکند
در فراقش ای دل من بینوایی میکند
او برفت و پشت پا زد بر دل و دنیای من
کار دل را بین که بهرش بیقراری میکند
———————————-
دلم تنگ است امشب بهر زاری
به روی موج گریه تک سواری
صفای گریه ای در خلوتم را
نمی بخشم به سال خنده داری
———————————-
کم زندگی مرا نمایش بدهید
تابوت برای من سفارش بدهید
باید بروم گور خودم را بکنم
لطفآ دو سه سطر مرگ را کش بدهید
———————————-
سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم
———————————-
بیهوده در اضطراب ماندیم همه
در تاب و تب و عذاب ماندیم همه
این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد
عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه
———————————-
با دیدن تو دست و دلم می لرزد
زیبایی تو چقدر وحشتناک است
انگار که چاره ای ندارم دیگر
دختر!پدر تو بود چوپان می خواست؟
———————————-
من آمده ام که با تو راهی بشوم
آنی که تو از دلم بخواهی بشوم
دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!
می خواهم از این به بعد ماهی بشوم
———————————-
در اوج یقین اگر چه تردیدی هست
در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب، یعنی
توی چمدان ماه خورشیدی هست
××××××××××××××××××××
چه کسی باور کرد که دل سرد مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد با که گویم غم هجران تو را هوس زلف پریشان تورا عمر من در شرف پاییز ا ست من چو یک شاخه خشک آخرین برگ بر این شاخه تویی من بدان امیدم که بهاری دگر از راه رسد آخرین برگ مرا باد پاییز نبرد آه….وزش باد چه خوف انگیز است چه کسی باور کرد اشک جاری شده از دیده من چشمه اش آن نفس گرم توبود طپش تند دلم حاصل لمس تن نرم تو بود چه کسی باور کرد که من از عشق تو سرشار شدم مانده بودم همه خواب تا که با لمس تن گرم تو بیدار شدم تو همه بود منی تو در این کوره ره خلوت عمر همه مقصود منی چه کسی باورکرد که تو معبود منی
××××××××××××××××××××
وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته با شه٬وقتی دیگه قدرت فریاد زدنم نداشته باشی ٬وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی٬ وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن٬وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه٬وقتی چشم از دنیا ببندی وآرزوی مرگ کنی٬وقتی احساس می کنی دیگه هیچ کس تو رو درک نمی کنه٬ وقتی احساس کنی تنها ترین تنهای دنیاهستی و وقتی باد شمع نیمه سوخته اتاقتو خاموش کرد: چشمهایت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه که صدات کنه خدایا به دادم برس ------------------------------------- ------------------------------------- $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$_________________________$$ $$_______$$$$$$$$$$________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_______$$$$$$$$$$________$$ $$_________________________$$ $$_________________________$$ $$____$$$$$_______$$$$$____$$ $$__$$$$$$$$$___$$$$$$$$$__$$ $$_$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$_$$ $$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_$$ $$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$ $$____$$$$$$$$$$$$$$$$$____$$ $$______$$$$$$$$$$$$$______$$ $$________$$$$$$$$$________$$ $$_________$$$$$$$_________$$ $$__________$$$$$__________$$ $$___________$$$___________$$ $$____________$____________$$ $$_________________________$$ $$_________________________$$ $$_$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$_$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$$_______$$$$$$___$$ $$____$$$$$$_____$$$$$$____$$ $$______$$$$$$$$$$$$$______$$ $$________$$$$$$$$$________$$ $$_________________________$$
------------------------------------ ------------------------------------ تنهایی ، شوری اشكهایم زخم صورتم را میسوزاند این زخم زندگی است كه مدتها مرا همراهی میكند دست سردی نیست تا اشكهایم را پاك كند ومرهم زخمم باشد در بسته است نگاهم به در خیره مانده است اتاق سرد است همه چیز سرد است گرما ، بدنم را میسوزاند كسی نیست خاموشم كند ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد چقدر از تو نوشتم وچقدر سرودم تورا واشعارم چقدر غزل به تو داد اما مثنوی چشمانت غزل مرا دور میریخت وقتی كه دوبیتی های تورا عاشقانه میسرودم