چت روم 2روزه

دست های خالی.....

دستاشو مشت کرده بود.

پرسیدم توی مشتت چیه ؟!

گفت : خودت نگاه کن !!!

دستاشو گرفتم و آروم باز کردم … توی دستاش چیزی نبود !

گفتم : چیزی نیست که ؟!

دستامو که توی دستاش بود فشرد و گفت : نبود ولی حالا هست !

دستام گرم شد و اون لبخند زد …
.