خسته

زندگی نوشتنی زیاد داره ، اما گاهی هیچی پیدا نمی کنی بنویسی جز ، سکوت . .
خستــه ام...
از صبوری خستـــه ام...
از فریــادهایی که در گلویـــم خفه ماند...
از اشــک هایی که قـاه قـاه خنـــده شد...
و از حـــرف هایی که زنده به گـــور گشت در گــورستان دلم
آســان نیست در پس خـــنده های مصــنوعی گریــه های دلت را ،
در بی پنـــاهیت در پشت هـــزاران دروغ پنهـــان کنی...
این روزهــا معنی را از زندگـــی حذف کــرده ام...
برایـــــم فرقی نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنــــــــم...!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۷:۴۴ ب.ظ توسط محمد
|