خـ ــدایا

خـ ــدایا
ﻫــﺪﺍﯾﺘــﻢ ﮐــﻦ ﺗﺎ ﺑــﻪ ﺍﯾــﻦ ﺑــﺎﻭﺭ ﺑﺮﺳــﻢ
ﮐﻪ ﺟــﻮﺍﺏ ﺑﺮﺧــﯽ ﺍﺯ ﺩﻋﺎﻫــﺎﯾــﻢ
ﺻﺒــﺮ ﻭ ﺍﻧﺘﻈــﺎﺭ ﺍﺳــﺖ
خـ ــدایا
وقتی جهان هستی با آن عظمتش و ستاره ها
با میلیاردها عبادتشان در محضر تـ ــو سر افکنده اند
من چگونه تـ ــو را بسرایم ؟
خـ ــدایا ، خسته امـ درمانده در گذره عمر !
راه گریزی برایمـ نمانده استــ ــ جز چنگــ زدن به رشته پر محبتــ تـ ــو
رهایمـ مکنـ ـ
می دانمـ از کثرتـــ گناهان
عرقــ شرمـ از پیشانیمـ جاری می شود
اما به من گفته اند که تـ ــو خیلی مهربانی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۳:۵۴ ب.ظ توسط محمد
|