خـ ــدایا


ﻫــﺪﺍﯾﺘــﻢ ﮐــﻦ ﺗﺎ ﺑــﻪ ﺍﯾــﻦ ﺑــﺎﻭﺭ ﺑﺮﺳــﻢ

ﮐﻪ ﺟــﻮﺍﺏ ﺑﺮﺧــﯽ ﺍﺯ ﺩﻋﺎﻫــﺎﯾــﻢ

ﺻﺒــﺮ ﻭ ﺍﻧﺘﻈــﺎﺭ ﺍﺳــﺖ

خـ ــدایا


وقتی جهان هستی با آن عظمتش و ستاره ها

با میلیاردها عبادتشان در محضر تـ ــو سر افکنده اند

من چگونه تـ ــو را بسرایم ؟


خـ ــدایا ، خسته امـ درمانده در گذره عمر !

راه گریزی برایمـ نمانده استــ ــ جز چنگــ زدن به رشته پر محبتــ تـ ــو

رهایمـ مکنـ ـ

می دانمـ از کثرتـــ گناهان

عرقــ شرمـ از پیشانیمـ جاری می شود

اما به من گفته اند که تـ ــو خیلی مهربانی