ای تنها هم آغوش من ...

ای تنها هم آغوش من
بيا که احساست را برايت
دست نخورده نگاه داشته ام و
جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام
بيا که می خواهم وقتی دستانت را به روی احساسم می گذاری
از فرط لذت
قطره های اشک بر گونه هايت بدرخشد
می خواهم با اشکهايت بر تمام احساسم بوسه زنی
می خواهم اشکهايت تمام روحم را خيس کنند ,
بيا که سالهاست سر به ديوار نهاده ام ,
بيا ای تنها هم آغوش من , بيا . . . .

بيا که ديده ی من به جستجوی تو گر از دری شده نوميد گمان مدار هرگز که دری دگر زده است
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۷ ب.ظ توسط محمد
|