تــکهـ ای از تــو

تــکهـ ای از تــو
جــآیی کنـآر شــآنهـ امـ
جــآ مــآندهـ ...
دلــمـ کــِ میگیــرد
ســرمـ را روی ِ شــآنهـ ی خــودمـ میگذآرمـ
تــو میگویــی : آرامـ بآش عــزیزمـ
مــن میشــنومـ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۶:۵۲ ب.ظ توسط محمد
|