هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق!

قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می‌توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله‌ی رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت! به پروانه نمی‌آید عشق!

*************************************************

قصه ام دیگر زنگار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است
پرتویی لغزد اگر بر لب او
گویدم دل : هوس لبخندی است
خیره چشمانش با من گوید
کو چراغی که فروزد دل ما ؟
هر که افسرد به جان با من گفت
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
خشت می افتد ازاین دیوار
رنج بیهوده نگهبانش برد
دست باید نرود سوی کلنگ
سیل اگر آمد آسانش برد
باد نمنک زمان می گذرد
رنگ می ریزد از پیکر ما
خانه را نقش فساد است به سقف
سرنگون خواهد شد بر سرما
گاه می لرزد با روی سکوت
غولها سر به زمین می سایند
پای در پیش مبادا بنهید
چشم ها در ره شب می پایند
تکیه گاهم اگر امشب لرزید
بایدم دست به دیوار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است

************************************************

تکرار تکراری دوستت دارم را دوست ندارم
بسی دشوار است
مکتوبات شعری این چنینی از محفوظات قلبی آن چنانی
من باور کردم تو نیز باور کن
بزرگی سکوت را
و برای من به ارمغان بیاور
گلی را که هرگز نرویاندی
و نیز جمله‌ای را که هرگز نگفته‌ای
بگذار جاذب براده‌های احساس تو باشم
من باور کردم، تو نیز باور کن
اینکه برای عشق ورزیدن یک قلب کفایت می‌کند
چرا که عنایت عشق ماورائی است
در جمع عشق یک و یک می‌شود یک
می‌گویم تو
می‌گویی تو
پس بگذار تو را آنقدر بالا برم که حسادت اوج را بر انگیزد
چرا که خود در حضیض ترین نقطه ممکن غرق گشته‌ام...

**************************************************

گین ، شبی بارانی وسرد..

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت: تنهایی ، غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست..

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد