دعوا

با خدا دعوا کردم باهم قهر کردیم فکر کردم
دیگه دوسم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و
خوابم برد.
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از
دیشب تا صبح چه بارونی میومد . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۳۸ ق.ظ توسط محمد
|