اغوشـــــ هم

مرا به آغوشت راه بده
ميخواهم براي اولين بار ببوسمت
بيا چشمانمان را ببنديم
ميخواهم وقتي لبهاي معصوممان
به هم گره ميخوردو هر دو از فرط لذت
در اغوش يكديگرنفس نفس ميزنيم
از لذت متناهي جسممان وجود نامتناهي خداوند را
با چشماني بسته تصوركنيم
چشمانت را باز كن!؟
نه!..نه..!
لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده
اما گونه هايمان از اشك خيس
ما ساعتهاست كه در آغوش
يكديگر ميگرييم
اي تنها هم آغوش من
بيا كه احساسم را
برايت دست نخورده نگاه داشته ام
و جسمم را به
لذت بوسه اي نفروخته ام بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را
به روی احساسم ميگذاری
از فرط لذت
قطره هاي اشك هايت بدرخشد
ميخواهم با اشكهايت
بر تمام احساسم بوسه زنی
ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كنند
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۲ ساعت ۸:۲ ب.ظ توسط محمد
|