کویر تشنه ی باران است
من تشنه خوبی
به من محبت کن
که ابر رحمت اگر در کویر می بارید
به جای خار بیابان
بنفشه می روئید
وبوی پونه ی وحشی به دشت بر می خاست
چرا هراس ؟
چرا شک ؟
 
بارون و دوست دارم هنوز چون تورو يادم مياره
حس مي كنم پيش مني وقتي كه بارون ميباره

بارون و دوست دارم هنوز بدون چتر و سرپناه
وقتي كه حرفاي دلم جا مي گيرن توي يه آه

شونه به شونه ميرفتيم من و تو ، تو جشن بارون
حالا تو نيستي و خيسه چشماي من و خيابون

بارون و دوست داشتي يه روز تو خلوت پياده رو
پرسه پائيزيه ما مرداد داغ دست تو

بارون و دوست داشتي يه روز عزيز هم پرسه من
بيا دوباره پا به پام تو كوچه ها قدم بزن
 
 
 

بیا که من بی تو
درخت خشک کویرم که برگ وبارم نیست
امید بارش باران نوبهارم نیست ...