من و یه کوله بار خاطره
رقص پلک
آبی ها گفتن بنویسم
تا جوان شوم
صورت ها خندیدند
تا روان شوم
پلک ها رقصیدند
تا عیان شوم
آهن ها گداختند
تا ابدیده شوم
**********************
رنج انسان
باور کردم رنج انسان را
که در یک خیزش سخت
به صخره های سنگی خوردند
باور کردم غم انسان را
در یک سکوت تلخ
که هم آغوش حیرانی شده
***
جشن سایه ها
نگاه کن زمین به جشن سایه ها
چه می رود
نگاه کن چه زود دیر می شود
اگر به رنجشی دل ستاره ها ترک زند
ببین ستاره ها می رود بگو نرو
که بی تو ماهتاب چشم من
بهانه می کند تو را
***
شیدایی
خوشا آنان که در تاریکی شب سجده کردند
خوشا آنان که در تاریکی شب گریه کردند
خوشا آنان که شیدایی شدند در زیر باران
خوشا آنان که روئین تن شدند در روزگاران
خوشا دل های صاف و با صلابت
خوشا آنان که خود را هم ندیدند
خوشا آنان که با خود ناله کردند
خوشا آنان که پیراهن دریدند
***
شعر تلخ
تلخ ترین شعر برای شیرین ترین یار عزیز
که در لحظه های غربت سایه ها
فقط انعکاس صدایش در کوه می پیچد
و شعله های نگاه عاشقانه اش می مرد
در ساعت های بی سامانی که رنگ خاطره می گرفت
***
مسلخ
گلها را چیدند در این سترون شبانه
و به مسلخ بردند یک ترانه را
که از جنس ثانیه بود
ساعت ها غریب شدند
درین بستهای بی سرو تهی
که فقط رنگ انتظار داشت
***
تولی دیگر
گلها را شکسته دیدم در تابوت زمان
که می رفت تا به انسان های خسته از فکر
بگوید که من می رقصم و می خندم
شما بمیرید بمیرید بمیرید
***
حاشیه های شعر
به راه تو چشم میدوزم
و سکوت را می نوازم
عطر گلپونه هایی که شربت شیرین صداقت
را می نوشند دوست دارم
به ابتدا یا انتهای فکر می پیچم
و در حاشیه های گلرنگ غزل و شعر
دلشوره دارم
***
پرواز
خوش به حالت که آسمان را آبی دیدی
و از سکون پنجره ها نهراسیدی
و لحظه ها را جرعه جرعه سر کشیدی
آسان تر از یک پرنده به پرواز در آمدی
و تا اوج آسمان ها پریدی
***
گلاب اشک
سحر به قدم هایی
که گل رابر تاجی از نور می شست
گلاب اشک ریخت
و ساکت و صبور برای پروانه های رنگارنگ
بوسه را نوشت
تا میان قاب لحظه ها جلا دهد
***
دست عاشق
با اولین نگاه در گورستان لحظه ها
به خاک افتادم
و با یک لبخند تا آنسوی کهکشان ها
پرواز کردم
چه عاشقانه بود رسم دیدار قاصدک ها
در فضایی که باد سنتور می نواخت
دست عاشق پر از گل سرخ بود
***
شیوا
شیوا آسمان چه رنگی بود وقتی
در آسمان خدا را دیدی
فرشتگان چه زود برایت لالایی خواندند
و تو در بستری از گل پونه ها به خواب رفتی
شقایق بر چشمانت بوسه زد
و مهتاب برایت ترانه خواند
***
جنون سرعت
تفسیر می کنم عشق را
برای تو
در یک عصر کاغذی
با جنون سرخ
با صدای زبر
سکوت کن فقط نگاه کن
عشق ذره بودن است
که می رود تا فنا شود
درون شعله ها
******************************
پرده های خاک آلود
گذر عمر درخت همسایه پیر شده
درخت ما سبز است
خزان نزدیک می شود
و ما از ترس خود را پشت
پرده های خاک الود
گم می کنیم
*************************
قصر کاغذی
شور لاله ها قصر کاغذی نوای گل
کشیده روی سر حریر سبز
آن درخت سرو
شنیده می شود صدای پای اسب قصه ها
بگو کجاست
شاهزاده خیال من
ببین مارا به رسم عاشقی
برای من گل ستاره چیده است
نگاه کن
چقدر می پرد خیال من به لحظه ها
و تند و تیز شکار می کند بهانه را
************************************
عشق ساده
گیراترین نفس ها را
در تولد یک گنجشک
که روی درختی لانه دارد
می بینیم
که دور گل ها پرسه می زند
و زیباترین نگاهه نگاه عاشقی که
معشوقش را می نوازد
**********************************
ذوزنقه خیالی
شعله ای که خندید
در یک راز سر به مهر
برای یک کولی آواره آهسته
نجوا کرد
ساده بودن را که چقدر احساس گل
به انسان ترحم آمیز
وقتی که عشق به یک ذوزنقه ی خیالی
تبدیل می شود
*********************
دل های لطیف
ناز گل ها به حکمت باران و باد
عادت داشتند
و اگر زمین می خواست سخت باشد
باران هیچ وقت نمی بارید
که دلهای لطیف تر از گل را بنوازد
****************************************
ثانیه های شور انگیز
شانه های صبح در یک کوله بار سحرخیز
آخرین لحظات را در یک
آیینه ی رنگارنگ که فقط
در ثانیه ی شور انگیز عشق
آذین می گرفت می دید
*****************************
طومار
و زمین تا ثانیه هایی از شب رنج انسان را نوشت
بر طوماری بلند و به دریا انداخت
و به دریا سلام ماهی ها را رساند
به ثانیه هایی که پر از خواهش بودند
و طومار را خدا خواند
*******************************
تعهد
خدا کند که مرد شادی های لحظه ای
برای نوشتن تعهد به کوه
سفر کند
و به قله جنون و عشق که مرز یاور است
نظر کند
***
شمارش معکوس
شمارش معکوس قلب های نانوشته را نمی خواهم
که من یک ستاره باشم و برای
عشق هایی که مرا تا دوردشتها می خواند
شاعرانه قدم بردارم
دلم با این موج دریایی که صدایش گوشم را می نوازد
آرام می گیرد
وآهسته زیر لب در گوش باد نجوا می کنم
و عشق را با مرغان دریایی تقسیم می کنم
***
شعر سپید
غزل هایی که دیروز می درخشیدند
امروز در صف هزار قافیه و ردیف
رنگ باخته اند
و دنیا سپید سپید است مثل برف
که برای سهراب و نیما
شعر تازه می سرایند
***
پلک بسته
شاید این خیال است که تو را
از پشت پلکه بسته چشم می بینم
و صدایت در گوشم طنین انداز می شود
به تو می اندیشم که لحظه هایم پر از
نگاه معصومانه ات می شود
و بی اختیار اشک می ریزم
***
زنجیر خون
من در زنجیر خون و احساس
خون را به پیشگاه آن
کمان ابرویی بردم که مرا
در کنج تنهایی یار می کرد
و برای سوته دلی چون من
فریاد بر آورد که
صبح نزدیک است
************************
قاب لحظه ها
سحر به قدمهایی
که گل را برتابی از نور می شست
قلاب اشک ریخت
و ساکت و صبور برای
پروانه های رنگ به رنگ
بوسه را نوشت
تا در میان قاب لحظه ها جلا دهد
*********
وطن
غربت نگاهم را از شهر می گرفت
و مرا برای تنظیم گوشه نشینان
آماده می کرد
غربت سایه های ساده را در انعکاس نور
گم می کرد
و آشیانه های بلبل مرا بیاد
وطن می انداخت
*************************
هشتمین ستاره
وطن خاک نم خورده ات را دوست دارم
و برای شقایق های گلگونت
خاطره دارم
وطن نگین انگشتری قلبت را
که ضریح طلایی هشتمین ستاره ات است
می بوسم
*********************
تلنگر شبانه
زخم های روزگار دل هایمان را از هم جدا کرد
و در یک تلنگر شبانه
بی خویشتن در سراب لحظه ها ماندم
چه بی رمق بود خواهش ها که می رفت
تا در مرداب جدایی بمیرد
*************************************
فانوس قلب
سکوتم در یک شبانه پر درد
می گرید
چه بی انتهاست نگاههای
سبز و نقره ای
برای فانوس قلب های خسته ای
که هنوز سوسو می زند
***
تکرار روزها
شاید در آغوش خسته ی یک مادر
فرزندی گم کرده را باشد
که برای تکرار روزها دل نگران است
و آسمان برایش موج ار است
*************************************
ساعت ها
ساعت ها در غربت شانه های باد گریستم
ودر لحظه های گم شده در سپیده دم
سحر را بدرقه کردم
روز می رسید روزی که برایم
مثل خورشید بو د ر قفس
و ساعت ها غریب و بی حرکت بودند
****************************************
کوهسار قلب
مروارید های زیبا
از کوهسار قلب سرازیر شد
و در راه
به گلاب ناب تبدیل شد
که عطر تو را می داد
********************************
دست های خالی
دست هایم خالیست
مرده در من لبخند
شامگاهم ترس است
روزهایم تردید
اشکهایم جاریست
ای خدا دل تنگم
*****************************
تاج نور
زندگی بی احساس مثل یک زنجیر است
زندگی پر تکرار مثل یک نفرین است
با زمین چرخ بزن توی مهتاب برقص
با ستاره خوش باش
تابی از نور بساز
****************************
لبخند چشم
عطر گل پونه ها از آن سوی دیوار باغ می آید
پروانه های عاشق پرواز می کنند
و در این میان جوی آب می خندد
چشم پر از لبخند است
**********************************
بوسه
قاصدک ها می توانند
لبخند را برای ماه ببرند
و ماه در انتظار
بوسه ای را برای مهتاب می فرستم
از پشت یک پنجره
خیال می تراود
و من غرق تماشای ماه
**************************************
ماه
یک رنگ با وفایم
برایت قصری در ماه می خواهم
که بتابد ستاره ها برایت
که بمیرد پروانه ها در هوایت
شکوه دستان بارانی
برای لحظه هایت
آسوده می خوابم در خیالت
تا ببینم روی ماهت
*************************************
هوای دل انگیز
ساده بودم برای نگاهت
که حرف می زدم با چشمانم
بگو تا شب و شعر بسراید تو را
در این هوای دل انگیز پاییز
وقتی که باد درختان را
نوازش می دهد
**************************
موج موها
موج موهایت با دریا عهد بسته
که پولک های ماهی های نقره ای
را برایت بیاورد
و از مرجانها بسازد برایت تاجی
دریا سخاوتمند است نازنین
تو بمان
**********************
فصل تنهایی
بخوان در ابتدای فصل تنهایی
سکوت را
و بنواز تب تند انتظار را
ببین که قلب ساکت و صبور
برای دست نوشته هایت
چه زود می میرد
*****************************
سوختن
باریده ام در عمق چشمان باد
آرمیده ام در تابش چشمانئ صد ستاره
آتش گرفتم و سوختم تا که فهمیدم
تو هستی و من نیستم
****
شیشه های دودی
غروب را از پشت یک پنجره میبینم
و برای بادکنک ها که در هوا می رقصند
صد چشم تماشا دارم
شور انگیز هست لحظه های پرواز قاصدک
که پشت شیشه های دودی
سلام می کند
***
پیچک
سالها گذشت در زیر زمین هایی که
بوی تعفن می داد
و اکنون سبز شده ام مثل یک پیچک
زیبایم و اکنون به دنیا
می اندیشم
***
سحر مه آلود
درخت سالخورده ای که برای پروانه ها
ترانه می خواند
گریه می کرد برای شاخه خایش
که در مه آنور سحر می شکست
***
نگاه سبز
چه زودتر پاک می شود
نگاه سبز دفترم
و لحظه ها
چه صادقانه و شکیل
احاطه می کند دلم
صدای بال شاپرک
به گوش می رسد هنوز
ببین کنار پنجره
نگاه می کند دلم
***
ابریشم
آسمانی ترین خیال ها
که پرواز می کند بر بلندای زمان
می بینید شکوه را و ستاره هایی
که برای گنبدهای افلاکی
شرحه شرحه عشق را می نوازند
با گیتاری که از جنس احساس است
و نوایی از جنس ابریشم
****************************
اندیشه
تابیدن گرفت
شامگاهان بی تپش
مثل کرم شب تابی در صبح
سوسوی فکری در کومه ای غریب
می شکفت
ساعت ها و ثانیه ها متروک و قدیمی
فقط شب بود و شب بود و شب
و تو در اندیشه
********************************
هیجان مادر زاد
آدم ها پریشان
گنگ و گیج هیجان مادر زاد
سوخته شمع که تراوید از احساس
آدم ها پریشان
صورت ها نمایان
صد افسوس
تا کامست درون ها
*****************************
بوی کافور
الهام گرفتم از خداوند
دل دفتر و دل نوشته هایم را
صد حیف که فارغ نشدم من
از زندگی و از نوایی
که بوی کافور می داد
***************************
چراغ احساس
صبح که نسیم می ورزد
آهسته چراغ احساس را لمس کردم
عامیانه گفتم حرفم را به شعر
در آغوش یک پرستو لانه کرد کلامم
حالا من پر از پر پروازم در غروب نگاهت
که زیباست
**************************
رشک
گلدانهایم خالیت
تو را می خواهم
که عاشقانه بیارایی
دستانم
تو را می خواهم به حرمت
سپید و عاطفه
که رشک می برد
به بودنت
**************************
چشمان اشکبار
باز کن چشمان اشکبارت را
تا بیاویزم در نگاهت
خنده را منحنی کن
تا بمانم در کنارت
ساعتی دلخوشم با شور کلامت
لحظه ای رفته ام تا ببارد چشمانت
****************
خیال مبهم
تو می روی به آن خیالی که مبهم است
تو می روی
به خورده سنگ های تیز یخ زده
زمین شکایت غریب می کند
تو می روی به آن خیال لحظه ای
که خیس آب می شود و می پرد
*********************
خط سرخ
ما گریه ها سر داده ایم
در رخوت هایی که تو نبودی
و زنجیرهایی گسستیم
در زندان های خون و عشق
ما با خون خط سرخ را
کشیدیم
و اینک آفتاب می تابد
تو نیستی که بدانی
آسمان زیباست
**********************
زخم عشق
گل حضور را می شناخت
آن عقاقی شکسته دل
چه خوب زخم عشق را نمک زدی
و کاروان اشک را بسوی ساحل
جنون کشانده ای
بیا به صبح نگاه کن که صبح یادگار
آن شب برهنه است
***************************
عشق کجاست
آهسته زیر لب یک خموده
فریاد زد
عشق کجاست
ثانیه ها خندیدند
به آن لحظه هایی که
تو با آخرین نفس می دویدی
و به دلخوشیهایت می پیوستی
یادت هست
عشق اینجا بود زیر نور ماه پشت سیم خاردار
عشق توی کرخه بود و کارون و علقمه
عشق توی سجده ی شلمچه بود و نینوا
************
امضای خون
امضای خون ترسیم
دست نوشته های یک بزرگ
مرا به اوج لحظه های عشق می برد
که ناقه ها پر از ترانه می شوند
وناودان ها خیس و یخ زده
ستاره می شوند
***********************
خون و عشق
گل وجود آدمی به اشک مادر سحر
و خون عشق و عاطفه به هم
تنیده شد
خبر رسید به قلب های یخ زده
که مادر زمین به آدمی سلام می کند
و زاده ها پر از غرور سرخ می شوند
در این شب عجیب
*************************
پرواز دست ها
باریدم با قطراتی از جنس خیال
شب کرده نگاهم در غرور صبح
لبخندم که پیچید در زمان
دیوانه دستانم به پرواز در آمد
در غروبی که بوی خون می داد
**********
عقیده
من مسلمانم
کوله بارم گل یاس
نفسم قرآن است
دلبرم ایمان است
جانمازم احساس
سجده گاهم کوه است
شانه هایم دریا
من مسلمانم
آسمانم آبی دفتر شعرم زیبا
تکیه گاهم خورشید
سایه بانم دنیا
انتظارم نرگس
دل گشایم مسجد
من مسلمانم
دیدگانم خیس است
خالقم سبحان است
مادرم عرفان است
بوسه گاهم کعبه
من مسلمانم
می روم تا دریا می روم تا خورشید
ذره ام با این حال
عاشق دلدارم
***************
مهربان باش
غم هایت را به امواج آبی دریا بسپار
و برای لحظه های پر از قاصدکی که داری
شادان باش
از باد خزان سیلی خوردی
اما اکنون با گل تازه بهار
شادان باش
امروز غریب لحظه هی دیروزی
امروز بیا و مهربان باش
********************************
گیسوان مهتاب
آمدنت را از پشت بلورهای اشک
در دامن گل سرخ دیدم
وقتی که باد گیسوان مهتاب را شانه می زد
تو آمدی
و در آیینه قلبم درخشیدی
*************************************
شروع تازه
چشم هایم را می بندم
تا از پشت پلک سنگینم
یک شروع تازه را بیابم
و برای فردایی دیگر
آرزوی یک پر آبی و یک آسمان
کبوتر عاشق را داشته باشم
***********************************
قحطی عشق
قحطی عشق آمده
در سرزمین خشک و بی رویا
صدای کلوخ و سنگ و خار
می پیچید در گوش باد
سایه ها را می فشارد
آفتاب سوزان فاصله
صدا صدای کیست ؟ صدا صدای چیست؟
************************************************
دخمه های مردگان
هجران و درد و حادثه می کوبد
بر کوله های پوشالی
تو کیستی؟ که مرا به خود می خوانی
مرا ببر به دالان لحظه های طولانی و سکوت
مرا ببر به ریشه های خاکی و حمور
مرا ببر به دخمه های مردگان
مرا ببر به اوج لحظه های بی تپش
***
برگرد
من همین جا با نشانی عشق
در بوسه نگاه کرامت
در پیشگاه لطف می ایستم
برگرد
و مرا ستاره باران کن
*************************
برگ ریزان
آن روزها که شکستند در خاطرم
طغیان گر کوچه های غریب شدم
در برگ ریزانی که به وسعت
شانه های دریا بود
بی تو ماندم و خود سکوت شدم
************************************
گل های شیشه ای
گلهای شیشه ای قلبم
مثل برف باریدن گرفتند
و عروس لحظه های سپید می شدند
که از جنس نیلوفر آبی بود
***
دیوارهای خط خطی
رازها شکفتند بر دیوارهای خط خطی
و سوسو زنان چراغی
به دنبال شب گریه های عاشقی
جوانه زد
صدای مادری میان در
به طعنه هایی گم شده که خیس نسترن شده
سلام می کند
و راز سر به مهر را کسی خبر نمی دهد
که بشکفد در آن خیال خیس
***
آواره
غربت چشم های بی فروغ یک آواره را
در دنیای چلچراغ های شیشه ای تو دیدم
و سکوتش را از لای در های بسته ای که بوی
دل تنگی می داد چیدم
دستانش میوه نداشت و فقط یک کولی آواره بود
که زودتر از یک شمع خاموش میشود
***
کوههای نمناک
من بی تابم از لحظه های گنگی که صدای
جیر جیرکی در گوشم می پیچید
و دفترهای خاک آلودی که شتاب ثانیه ها
را در خود دارد
من بی تاب تر از پرنده های خوش آواز کوههای نمناکم
و در یک اضطراب شبانه
به تو می اندیشم
***
زخم های کهنه
مهربان کیست در یک جنون لحظه ای
آسوده تر از یک برگ
نرم تر از یک پر خیال
تابوت هایی که از جنس آهن مذاب بود
سوختم و سوختم و خزیدم و به آنسوی جولان گاهی رسیدم
که از ترنم باران و زخم های کهنه آکنده بود
***
رویش عجیب
خانه های ساده و سپید
مثل رویش علف
در دل شبانه ها چه برق می زند
و نور ماه
به آسمان که عاشق است
سرک می کشد
کسی خیال بد نمی کند که قصر ماه
در دل ستاره های شب
چه رویشی عجییب می کند
***
انتقام
جوی ها که غزل می گفتند
مناره ها را شستند به اشک صبحدم
ساعت هایی که برای حس غریب غربت
ثانیه ها را رد می کردند
و انتقام عشق های خفته در سینه
را از زمین و زمان میگرفتند
***
نشان دلدادگی
شورهای کاغذی که فکر را
به آنسوی دنیای خالی از غرور بردند
در شکست دوران و پیچش پروانه ها در باد
را که نشان دلدادگی می دانستند
آهسته از لای علف ها که پر از تازگی بود
خزیدند
و به دنیای خالی از مهربانی سوق داده شدند
***
بخشش
تو مهربانی در این شب سرد
و من زخم خورده ی دشنام دیروز
بخشیدم تو را به آب
بخشیدم تو را به باد
و سلامت را بر مروارید چشم می آویزم
در این شب سرد
***
جزر و مد
به خروش ای دریای عشق
و به جنبندگانی که تو را دوست دارند
به فریب
صادقانه باش و با خود بگو
که دریا جزر و مد دارد و بخروش
***
رسم عشق
نیلوفرانه پیچیدم تا بیاموزم
که رسم عشق چیست
تا فردا برای آنان که هستند
بگویم که عشق
در چشمان تیز پرواز یک عقاب است
که در آسمان اوج می گیرد
***
بودن
خود بدانم کیستم کافی ست
نه می خواهم دریا بداند نه کوه
نه آشیان پرنده بداند نه نور
کافی ست نگاه یک محبوب
خود بدانم کیستم کافی ست
***
بت
دل کجاست؟
تو می دانی؟
تو که به اولین پرواز عاشق شدی!
تو که به اولین نگاه دل را به آن
قربانگاهی بردی که فقط برای بت بود و بت
دل کجاست؟
چشمی که خون دل را عصاره کرد و گریخت
بگو چشم چشم حقیقت
که دل کجاست
***
لحظه های بی شکیب
بی نیاز تر از همیشه
نسیم سحر تا دور دستها خزید
و مهربان دانه های اشک بر گونه ام چکید
چه گرم بود و زلال
دلم برای یکی تنگ بود و پر از ملال
زانو زدم به خاک افتادم گریستم
لحظه ها سبز می شد و سپید
دلم برای کسی تنگ بود و بی شکیب
***
قصه ی درد
دنیا چه زود گذشت
وقتی بر بال نرم موج سفر کردم
تا افسانه های تاریخ را خط خطی کنم
رنج انسان چه می شکفت
وقتی در بطن زمان زانو زدم
و برای شاه ماهی ها نوشتم
قصه ی درد را
***
امتداد نگاه
امروز برای عطر گل های عقاقی
می نویسم
و چشم ها و لب هایت را به نگاه دل انگیز
دعوت می کنم
نگاه بارانی زیباست
وقتی تو در امتداد آن نگاهی
***
پاییز
پاییز رسید فصل عشق
که میخورد به شیشه ام تلنگری
بگو کجاست اون صدای خش خش
که در سکوت شب
ترانه را نثار قدم های تازه اش کنم
***
بلند ترین فریاد
آهسته هجی کنسکوت را در گوشم
که رنگ طاقت را می برد وقتی
تو می آیی
تو بیا
آهسته زیر لب سکوت را هجی کن
که رسم عاشقی در گوش دریا موج شنیدنی است
مگر نشنیده ای که
< سکوت بلندترین فریادهاست >
***
نوازش
نوازش می کند صدایت احساس را
که چه زود باور است دل
وقتی به آسمانش می خندی
ستاره باران می شود
و زود فراموش می کند
که تو کیستی
***
گرداب
به چنگ و دندان کشیدم
روزگار را
که گره می خورد در دست و پایم
زمان چه تند می گذشت و من
بی قرار تر از همیشه
به فردایی میرسیدم
و تو ساکت و صبور می ماندی
در گرداب هایی که غرق
عرق بود
***
پیله
ای کاش لحظه ها رو می شد برد
به آن سوی پیله هایی که پر از حسرت بود
و از آن سو فریاد زد
که پروانه ها متولد شدید
و پیله به اذن خالق رنگین کمان
شکافت
***
سنجاقک
بادها به رسم عاشقی در گوش سنجاقک ها
قصه گفتند و برای آرزوهای پوچ یک
حباب روی آب گریستند
بادها زوزو می کردند و صدایشان به گوش ابرها رسید
ابرها بی اختیار گریستند برای سنجاقک هایی
که عشق را بدون تردید می پذیرفتند
***
معجزه
او می آمد چراغ به دست
تا روشن کند زمین و آسمان را
و شعله ها خبر از معجزه می دهند
در آنظلمت سرایی
که دور نیست
***
خزان
سکوتم ابیصدای قلبم سرخ سرخ
دل شوره هایم بی قرار
سینه ام پر درد
نگاهم سرد سرد
چه شد که خزان لحظه ها مرا
به خود خواند
***
عهد
آدمیت خوابید در لباس دو رنگی
فتنه انگیز شد یک خواب آشفته و ملول
انسان جفاکار
بیدار نشد و فراموش نکرد
عهدی را که بسته بود
***
استوانه مرگ
دلی بی قرارتر از همیشه
یک معمای جدید طرح می کرد
برای ذهن درگیرم که پر از وسوسه بود
در استوانه مرگ و سکوت زمان
دلم سکاندار بود و نبض خاطره ها
را می شمرد