ساحره
روح باران را بگو...
تشنه کامانیم! ای ابر سیاه
بر لب ما قطره ای ایثار کن
خاک، له له میزند، خورشید تیغ
چشمه های خشک را سرشار کن
دست خشکیده ست و دهقان ناامید
رودهای خفته را بیدار کن
باغ پژمرده ست و غمگین باغبان
این سراسر خار را گلزار کن
روح باران را بگو ای تابناک
بحر را سرریز کن، رگبار کن
جان ما را زین پلیدی ها بشوی!
کار کن! ای ابر نیسان کار کن!
...................
تشنه کامانیم! ای ابر سیاه
بر لب ما قطره ای ایثار کن
خاک، له له میزند، خورشید تیغ
چشمه های خشک را سرشار کن
دست خشکیده ست و دهقان ناامید
رودهای خفته را بیدار کن
باغ پژمرده ست و غمگین باغبان
این سراسر خار را گلزار کن
روح باران را بگو ای تابناک
بحر را سرریز کن، رگبار کن
جان ما را زین پلیدی ها بشوی!
کار کن! ای ابر نیسان کار کن!
...................
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۸:۱۵ ب.ظ توسط محمد
|